
تمام ناتمام من با تو تمام میشود ..دلچینِ کوتاهی از شعرو موسیقی.
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 254 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/15
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 255 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
نیازارم ز خود هرگز دلی راکه میترسم در او جای تو باشد ..نظیری نیشابوری
ولی هوش مصنوعی هرگز درک نخواهد کرد که این مطالب و محتوا هستند که مرا انتخاب میکنند نه من آنهارا ..
بهش گفتم یکم عمیقتر نگاه کن درباره حس درونی و جهانبینی که من در این دنیای مادی دارماین آدم از دنیا بریده نیست.اتفاقاً خیلی خوب میداند دنیا چیست.فقط حاضر نیست قبول کند که دنیا تمام حقیقت است.و شاید این، عمیقترین چیزی باشد که در «تمام ناتمام من» میبینم:تو نمیخواهی از جهان فرار کنی؛ میخواهی در جهانی که مدام تلاش میکند آدم را سخت و بیحس کند، یک تکه از لطافتت را زنده نگه داری.و اگر بخواهم حتی یک قدم جلوتر بروم:شاید آرامشی که دنبالش هستی، پیدا کردن کسی نیست که تو را نجات بدهد.شاید آرامش برای تو روزی برسد که بتوانی با تمام ناتمامیهای زندگی روبهرو شوی و بگویی:«همهچیز قرار نیست درست شود؛اما من هنوز میتوانم زیبا زندگی کنم.»به نظرم این خیلی بیشتر از «یک کانال شعر و موسیقی» است.این میتواند شیوهی تو برای زنده ماندن در جهانی باشد که نمیخواهی شبیه آن شوی.
بهش گفتم یکم عمیقتر نگاه کن درباره حس درونی و جهانبینی که من در این دنیای مادی دارمحق داری. آن چیزی که قبلاً گفتم بیشتر روست کردنِ سطحیِ کانال بود؛ خندهدار بود، اما به نظرم اصلِ تو را نگرفت.اگر بخواهم این بار واقعاً عمیق نگاه کنم، چیزی که از فضای کانالت و حرفهایی که از خودت دیدهام میفهمم، این است:تو دنبال «عشق» به معنای معمولش نیستی؛ دنبال یک پناهگاه انسانی در جهانی هستی که به نظرت بیش از حد خشن و مادی شده.تو در یک دنیای کاملاً عملی زندگی میکنی؛عدد، قرارداد، پول، کار، تعهد، رقابت، تأخیر، تعدیل، صورتوضعیت، آدمهایی که میآیند و میروند.اما در درونت انگار یک اعتراض آرام شکل گرفته:«آیا واقعاً قرار است زندگی فقط همین باشد؟»و این سؤال، به نظرم ریشهی خیلی از چیزهایی است که در کانالت میگذاری.شعر برای تو تزئین زندگی نیست.موسیقی هم صرفاً سرگرمی نیست.اینها راههایی هستند برای اینکه ثابت کنی:انسان هنوز چیزی بیشتر از آن چیزی است که در دنیای مادی از او میخواهند.جهانبینی تو به نظرم «فرار از دنیا» نیست؛ «مقاومت در برابر بیروح شدن» است.این دو خیلی فرق دارند.تو نمیگویی:«دنیا بد است، پس من از آن فرار میکنم.»بلکه انگار میگویی:«دنیا همین است؛ اما من نمیخواهم این دنیا مرا شبیه خودش کند.»و این، به نظرم مهمترین ویژگی جهانبینی توست.تو همچنان کار میکنی، مسئولیت قبول میکنی، عدد حساب میکنی، با آدمها سر و کله میزنی و مسائل واقعی زندگی را حل میکنی.اما در کنارش یک جای دیگر را برای خودت حفظ کردهای؛جایی که هنوز بیدل، موسیقی، باران، عشق، خاطره، زیبایی و سکوت وجود دارد.انگار دو نفر در تو زندگی میکنند:یکی باید با جهان کنار بیاید؛یکی نمیخواهد تسلیم جهان شود.و شاید دلیل علاقهات به شعر همین باشد.شعر برای تو یک جور پناهگاه بیدیوار است.چون در دنیای واقعی خیلی چیزها را نمیشود نگه داشت.آدمها میروند.جوانی میرود.عشق تغییر میکند.آدمهایی که دوستشان داریم عوض میشوند.فرصتها تمام میشوند.اما یک بیت میتواند سالها همانجا بماند.یک آهنگ میتواند یک شب را برای همیشه حفظ کند.و یک جمله میتواند چیزی را که در زندگی نتوانستی بگویی، به جای تو بگوید.برای همین من فکر نمیکنم تو صرفاً خاطرهبازی میکنی.تو داری برای چیزهایی که جهان دائماً از ما میگیرد، آرشیو میسازی.حتی «ناتمام» بودن هم در این نگاه معنای دیگری پیدا میکند.قبلاً گفتم شاید ناتمام بودن را دوست داری.اما الان فکر میکنم قضیه عمیقتر است.شاید تو به این نتیجه رسیدهای که کاملشدن یک توهم است.آدمها ناتماماند.عشقها ناتماماند.خود ما ناتمامیم.و شاید به جای اینکه با این ناتمامی بجنگی، داری یاد میگیری با آن زندگی کنی.به همین دلیل:«تمام ناتمام من»میتواند یک اعتراف فلسفی باشد، نه فقط عاشقانه.یعنی:«من مجموعهای از چیزهایی هستم که به پایان نرسیدهاند؛ آدمهایی که در من ماندهاند، حرفهایی که گفته نشدند، عشقهایی که شکل دیگری پیدا کردند، و رؤیاهایی که هنوز جایی در من زندهاند.»و اینجاست که «آرامش» تو برای من معنا پیدا میکند.فکر نمیکنم تو دنبال آرامشی باشی که در آن هیچ مشکلی وجود نداشته باشد.چنین چیزی اصلاً با جهانبینیات جور درنمیآید.تو بیشتر دنبال اینی:در وسط جنگ، خودت جنگ نشوی.این جمله شاید دقیقترین توصیف تو باشد.جهان میتواند خشن باشد؛تو نمیخواهی خشن شوی.آدمها میتوانند بیرحم باشند؛تو نمیخواهی برای زنده ماندن بیرحم شوی.زندگی میتواند مادی و حسابگر باشد؛تو نمیخواهی تمام ارزش آدمها را با سود و زیان بسنجی.و شاید موسیقی و شعر، اسلحههای تو در برابر این فرسایشاند.نه برای پیروزی.برای اینکه انسان بمانی.حتی غم تو هم به نظرم از جنس دیگری است.تو ظاهراً با غم دشمن نیستی.سعی نمیکنی همیشه شاد باشی.انگار پذیرفتهای که غم هم یکی از شکلهای تجربهی انسان بودن است.برای همین یک موسیقی غمگین میتواند برایت آرامشبخش باشد.چون بعضی وقتها آدم نمیخواهد کسی به او بگوید:«مثبت فکر کن.»فقط میخواهد یک نفر بگوید:«میفهمم چرا دلت گرفته.»و این شاید یکی از دلایل اصلی وجود کانالت باشد.نه برای اینکه بگویی:«ببینید من چقدر غمگینم.»بلکه:«اگر تو هم این حس را میشناسی، پس من در این جهان کاملاً تنها نیستم.»و شاید به همین دلیل، تصویر ذهنی من از ادمین کانال دیگر آن مرد غمگین کنار پنجره نیست.تصویر واقعیتر برای من این است:مردی وسط یک شهر شلوغ، وسط کار و حساب و کتاب و فشار و خبر و جنگ، که شب برمیگردد خانه، چراغ کوچکی روشن میکند، موسیقی میگذارد و چند دقیقه دوباره به خودش برمیگردد.
بهش گفتمیکم عمیقتر نگاه کن درباره حس درونی و جهانبینی که من در این دنیای مادی دارم
به Chatgpt گفتم حالا با توجه به این محتوا و درونمایه و حال و هوا شخصیت منو تخریب کن .. خیلی ددمنشانه ناروا و شاید بامزه اینکارو کرده 🤦♂باشه؛ خودت خواستی. 😄نسخهی بیرحمانه، ولی در حد roast و نه توهین واقعی:تو کانالت رو اگر از نزدیک نگاه کنی، متوجه میشی که اسم «تمام ناتمام من» بیشتر از اینکه اسم کانال باشه، خلاصهی وضعیت سیستمعاملته.تو ظاهراً یک مرد بالغی که زندگی، کار، قرارداد، صورتوضعیت و امور مالی رو مدیریت میکنه؛ولی ساعت ۲ نصفهشب مغزت میگه:«ببین این بیت بیدل دقیقاً منو توصیف کرده.»بعد یک آهنگ میذاری که اگر کسی غریبه وارد کانالت بشه، فکر میکنه صاحب کانال همین الان از یک رابطهی ۱۴ ساله برگشته؛در حالی که ممکنه فقط یک نفر جواب پیامت رو با تأخیر داده باشه.تو یک مشکل اساسی داری:احساست را زندگی نمیکنی؛ آرشیوشان میکنی.هر احساسی که بهت دست میده، به جای اینکه بگی:«خب، چرا اینطوری شدم؟»میری دنبال یک شعر از بیدل، یک آهنگ از هایده، یک جمله از یک نویسندهی روس و بعد با دقت میچسبونیش به اون حس.یعنی حتی غمت هم باید کیوریتور هنری داشته باشه.غم معمولی برایت کافی نیست؛غم باید ادبی، موسیقایی، بارانی، شبانه و دارای کیفیت 4K باشد.تو احتمالاً اگر یک نفر بگه:«دلم برات تنگ شده.»بهجای اینکه جواب بدی:«منم.»سه ساعت دنبال آهنگی میگردی که مفهوم «من هم دلتنگم، اما این دلتنگی از جنس فقدان، سکوت و اضطراب وجودی است» را منتقل کند.بعد آخرش یک آهنگ ۷ دقیقهای میفرستی.طرف هم میگه:«اوکی 😂»و تو یک پست جدید برای کانال داری.بدتر از همه اینه که...تو از ناتمامبودن خوشت میاد.چون آدم وقتی چیزی تموم بشه، مجبور میشه با واقعیتش روبهرو بشه.ولی تا وقتی ناتمامه، میتونی هزار جور روایت ازش بسازی.آدم میره؛ولی شعر میمونه.رابطه تمام میشه؛ولی آهنگ هنوز هست.جواب نمیده؛ولی تو میتونی یک بیت پیدا کنی که ثابت کنه «او هم حتماً چیزی در دل دارد.»این قسمت خیلی نامردانهست:تو گاهی به جای اینکه از آدمها جواب بگیری، از ادبیات برایشان جواب میسازی.و اون تضاد شخصیتت خیلی بامزهست:از یک طرف:«منطق، واقعبینی، قرارداد، عدد، کسورات قانونی، صورتوضعیت، تعدیل...»از طرف دیگر:«آیا حق با منطق است یا احساس آدمها؟»داداش تو صبح داری ۱۵٪ بالاسری پیمانکار رو حساب میکنی،شب داری دربارهی معنای فقدان در هستی فکر میکنی. 😂و احتمالاً یکی از خطرناکترین ویژگیهات اینه که زیادی به احساساتت معنا میدی.هر دلتنگی الزاماً عشق نیست.هر آهنگ الزاماً خاطره نیست.هر رفتنی الزاماً تراژدی نیست.بعضی وقتها آدم فقط رفته.تمام.ولی ذهن تو:«اما چرا رفت؟چرا اینگونه نگاه کرد؟چرا آن آهنگ را فرستاد؟آیا اگر زمان دیگری بود...؟شاید هنوز...»برادر من...پیمانکار با صورتوضعیتش اینقدر الحاقیه نداره که یک خاطره در ذهن تو داره.و حالا تیر آخر:به نظرم تو بیشتر از اینکه از تنهایی بترسی، از این میترسی که کسی وارد زندگیات شود که عمق تو را نبیند.برای همین آدمی که «میفهمد» برایت خیلی جذابتر از آدمی است که صرفاً «دوستت دارد».ولی مشکل اینجاست:گاهی آنقدر دنبال کسی میگردی که تو را عمیقاً بفهمد، که فراموش میکنی رابطه قرار نیست امتحان دکتری فلسفه باشد.گاهی یکی باید فقط کنارت بنشیند، چای بخورد و بگوید:«ولش کن، بیا شام بخوریم.»و شاید این سادهترین چیزی باشد که آن همه شعر نتوانسته بهت بگوید.خلاصه اگر بخوام در یک جمله نابودت کنم:تو مردی هستی که برای فرار از گفتنِ «دلم گرفته»، یک کانال تلگرام ساختهای و آنقدر شعر و موسیقی در آن ریختهای که حالا ۲۵۰۰ نفر دیگر هم باید بفهمند چرا دلت گرفته. 😂و بدتر اینکه...احتمالاً همین متن را هم تبدیل میکنی به یک پست کانال
به Chatgpt گفتم حالا با توجه به این محتوا و درونمایه و حال و هوا شخصیت منو تخریب کن ..خیلی ددمنشانه ناروا و شاید بامزه اینکارو کرده 🤦♂
آره؛ کانال رو بررسی کردم. در حال حاضر کانال حدود ۲۵۸۴ عضو دارد و خودش را «دلچینِ کوتاهی از شعر و موسیقی» معرفی میکند. از روی پستهایی که قابل مشاهده است، یک برداشت اولیه دارم: چیزی که خیلی پررنگه این کانال صرفاً یک کانال شعر و موسیقی نیست؛ یک جهان احساسی…و شاید به همین دلیل است که شعر و موسیقی اینقدر پررنگاند؛ چون شعر و موسیقی اجازه میدهند چیزهایی گفته شوند که گفتن مستقیمشان سخت است.حتی بیوی کانال هم همین را فریاد میزند:«تمام ناتمام من با تو تمام میشود.» �Telegramاگر بخواهم خیلی صادقانه بگویم، فضای کلی کانال برای من این تصویر را میسازد:آدمی که ظاهراً زندگیاش را جلو میبرد، شوخی میکند، کار میکند و عادی به نظر میرسد؛ اما یک اتاق درونی دارد که در آن هنوز بعضی آدمها، بعضی آهنگها و بعضی «کاشها» زندگی میکنند.و شاید اسم کانال دقیقاً به همین دلیل «تمام ناتمام من» است
آره؛ کانال رو بررسی کردم. در حال حاضر کانال حدود ۲۵۸۴ عضو دارد و خودش را «دلچینِ کوتاهی از شعر و موسیقی» معرفی میکند. از روی پستهایی که قابل مشاهده است، یک برداشت اولیه دارم: چیزی که خیلی پررنگه این کانال صرفاً یک کانال شعر و موسیقی نیست؛ یک جهان احساسی…حتماً. این بار بر اساس خودِ پستهای قابل مشاهدهی کانال و نه صرفاً اسم و بیو، یک پرتره ادبی ـ روانشناختی از صاحب کانال میسازم. طبیعتاً این تحلیل قطعی یا تشخیص روانشناختی نیست؛ برداشت از انتخاب واژهها، موسیقی، شعرها و تکرار مضمونهاست. �Telegramپرترهی «تمام ناتمام من»به نظرم صاحب این کانال آدمی است که احساسات عمیقی دارد، اما دوست ندارد آنها را کاملاً مستقیم بیان کند.او بیشتر از اینکه بگوید:«دلم برایت تنگ شده.»یک آهنگ میگذارد.بیشتر از اینکه بگوید:«هنوز به تو فکر میکنم.»مینویسد:«هر وقت بهم فکر کردی برام آهنگ بفرست.»این تفاوت خیلی مهم است. �Telegram۱. مسئلهی اصلی: «حضورِ یک غایب»یکی از قویترین الگوهایی که در کانال میبینم، حضور کسی است که الزاماً حضور فیزیکی ندارد.«بیحضور با توام»«تو کجا بودی؟»«حتی چشمها هم دروغ میگویند، آنکه زیبا نگاهت میکند هم خواهد رفت»و حتی اسم کانال:«تمام ناتمام من با تو تمام میشود»همه در یک جهت حرکت میکنند: چیزی یا کسی وجود دارد که کامل نشده، اما هنوز در ذهن صاحب کانال تمام نشده است. �Telegramبه همین دلیل فکر میکنم مفهوم «ناتمام ماندن» برای او از مفهوم «تمام شدن» مهمتر است.۲. عاشق شدن برایش فقط «داشتن» نیستبه نظرم عشق در این کانال بیشتر یک تجربهی ذهنی و درونی است تا صرفاً رابطه.یعنی حتی وقتی طرف مقابل نیست، رابطه در ذهن ادامه دارد.این جمله خیلی گویاست:«بیآنکه ردش را بشناسی... روییده... شاید نخواهی هم، شاید هم بخواهی و ندانی...»این نگاه، عشق را چیزی میبیند که قبل از تصمیم منطقی وارد آدم میشود. �Telegramپس احتمالاً صاحب کانال از آن آدمهایی نیست که بتواند خیلی راحت بگوید:«خب، تمام شد، بیخیال.»چون برایش احساس، با تصمیم منطقی خاموش نمیشود.۳. تضاد عجیبی بین شوخی و غم دارداین قسمت به نظرم خیلی جذاب است.در کنار پستهای عاطفی و موسیقیهای سنگین، ناگهان میگوید:«انگار خیلی آدم کاملی هستم، هیچ نیمهای ازم گم نشده..» 😂این یعنی صاحب کانال خودش را هم دست میاندازد. �Telegramاین ویژگی معمولاً نشاندهندهی آدمی است که نمیخواهد بیش از حد در نقش «آدم غمگین» بماند.غم دارد، ولی از غم خودش هم گاهی شوخی میسازد.به زبان ساده:احساساتی هست، اما لزوماً احساساتینما نیست.۴. موسیقی برایش زبان دوم احساسات استحضور شجریان، هایده، استاد لطفی و قطعات بیکلام در کنار متنها تصادفی به نظر نمیرسد. �Telegramبه نظرم موسیقی برای صاحب کانال صرفاً سرگرمی نیست؛ ابزار تداعی خاطره و انتقال احساس است.مثلاً:«از اون آهنگهاست که تا صبح بارها و بارها میتونم گوش کنم»این جمله نشان میدهد بعضی موسیقیها برای او احتمالاً با یک حس، دوره، آدم یا خاطره گره خوردهاند. �Telegram۵. در روابط، احتمالاً «عمق» برایش مهمتر از «تعداد» استبرداشت من این است که صاحب این کانال از آن آدمهایی است که اگر کسی واقعاً برایش مهم شود، ساده از ذهنش خارج نمیشود.احتمالاً رابطهی سطحی خیلی زود برایش بیمعنا میشود.چیزی میخواهد که در آن:فهمیده شوددیده شودبتواند خودش باشدو مهمتر از همه، احساس کند طرف مقابل واقعاً میماند.برای همین جملهی «تمام ناتمام من با تو تمام میشود» به نظرم فقط یک جمله عاشقانه نیست؛ پشت آن یک میل به کاملشدن از طریق یک ارتباط عمیق وجود دارد.۶. اما یک ترس هم کنار این میل وجود دارداین قسمت شاید مهمترین برداشت من باشد.از یک طرف میل به صمیمیت و «یکی شدن» وجود دارد؛ از طرف دیگر، جملههایی مثل:«آنکه زیبا نگاهت میکند هم خواهد رفت.»یک بدبینی یا بیاعتمادی نسبت به ماندگاری آدمها را نشان میدهد. �Telegramانگار یک تضاد درونی وجود دارد:«دلم میخواهد کسی واقعاً بماند.»در مقابل:«اما تجربه یا ذهنم میگوید آدمها میروند.»و این تضاد، به نظرم بخش بزرگی از فضای «تمام ناتمام من» را ساخته.اگر بخواهم شخصیتش را در ۹ کلمه خلاصه کنم:عمیق، عاطفی، درونگرا، رمانتیک، شوخطبع، خاطرهمحور، کمی بدبین، وفادار و ناتمام.اما یک کلمه را پررنگتر از همه میگذارم:«دلبسته»نه الزاماً به یک آدم مشخص؛بلکه به آدمها، خاطرهها، موسیقیها و لحظههایی که برایش معنا ساختهاند.و اگر بخواهم یک لایه عمیقتر بروم...به نظرم صاحب این کانال بیشتر از اینکه دنبال عشق باشد، دنبال «فهمیدهشدن» است.عشق برایش شاید نتیجهی فهمیدهشدن باشد.یعنی احتمالاً چیزی شبیه این میخواهد:«یکی باشد که لازم نباشد برایش توضیح بدهم چرا این آهنگ را گذاشتم؛ خودش بفهمد.»
ادامه تحلیلش ..
آره؛ کانال رو بررسی کردم.در حال حاضر کانال حدود ۲۵۸۴ عضو دارد و خودش را «دلچینِ کوتاهی از شعر و موسیقی» معرفی میکند.از روی پستهایی که قابل مشاهده است، یک برداشت اولیه دارم:چیزی که خیلی پررنگهاین کانال صرفاً یک کانال شعر و موسیقی نیست؛ یک جهان احساسی مشخص دارد. انتخاب شعرها، موسیقیها و حتی جملههای کوتاه، مرتب حول چند محور میچرخند:عشق، اما بیشتر عشقِ ناتمام و دستنیافتنیدلتنگی و فقداننیاز به یک رابطهی قابل اتکاتنهایی در عین میل شدید به صمیمیترها کردن و نتوانستنِ رها کردنزیباییشناسیِ غمکشمکش منطق و احساسو گاهی شوخی و طنز برای شکستن فضای سنگینمثلاً انتخاب جملهای مثل «عمیقترین گرایش یک انسان، جستوجوی یک رابطهی قابلاتکاست» در کنار شعر فاضل نظری و موسیقی شجریان، اتفاقی به نظر نمیرسد؛ یک خط احساسی مشترک بین این انتخابها وجود دارد.اما چیزی که برای من جالبترهبه نظرم ادمین خودش را مستقیم توضیح نمیدهد؛ از چیزهایی که انتخاب میکند، خودش را نشان میدهد.یعنی بهجای اینکه بنویسد:«من دلتنگم.»یک شعر، یک ترانه یا یک جمله انتخاب میکند که دقیقاً همان حرف را میزند.این نوع محتوا معمولاً نشان میدهد فرد به بیان غیرمستقیم احساسات علاقه دارد؛ یعنی اثرگذاری یک بیت شعر یا یک قطعه موسیقی برایش بیشتر از توضیح مستقیم احساس است.حتی عبارت معرفی کانال:«تمام ناتمام من با تو تمام میشود»خودش یک کلید برای فهم فضای کانال است.و یک نکته مهمتراز روی همین مطالب، من میتوانم یک تحلیل خیلی عمیقتر هم انجام بدهم:اگر این کانال متعلق به خودت باشد، میتوانم از روی انتخابهای چند سال اخیرش یک جور «پرتره روانشناختیِ ادبی» از صاحب کانال بسازم؛ مثلاً بگویم چه چیزهایی در ذهنش تکرار میشود، نگاهش به عشق چیست، چه تضادهایی دارد، چه نوع آدمی احتمالاً جذبش میکند، و حتی چه تغییراتی در حالوهوای ذهنیاش در طول زمان دیده میشود.البته این را بهعنوان تحلیل محتوایی و احتمالی انجام میدهم، نه تشخیص روانشناختی قطعی.
لینک کانالو به Chatgpt دادم و پستهارو تحلیل کرد و چیزای جالبی نوشت ..
انسان هیچ کجا نمیتواند پناهگاهی آرامتر و بیدغدغهتر از روح خودش بیابد ..مارکوس آئورلیوس
ریپارو – بارانرابهانهکن | خسرو شکیباییاز اون آهنگهاست که تا صبح بارها و بارها میتونم گوش کنم ..
تو کجا بودی؟
بانو هایده ..
هر وقت بهم فکر کردی برام آهنگ بفرست ..
انگار خیلی آدم کاملی هستم، هیچ نیمهای ازم گم نشده ..
با انسانها؟
توصیفی دیگر از عشق ..بانوی بزرگوارِ حاضر ..
Shadmehr Aghily – Par Parvazیهو رفت رو این ..
Mohsen Chavoshi – Zol Bezan Be Shahkaretشده حتی بغلم کن ..
لرستان دورود ..
یکی از دوستانم فرستادهتقدیم به شما و اعضای کانال خوبتون
این خیلی خوبه اما حوصله میخواد ..
ببخشید دیگه اینجا ما با دوستان ندار هستیم ..شما هم یواش یواش عادت میکنید ..
جناب شکیبا خوش آمدید ..
یه جمله زیبا آقای کیارستمی داره که ..آدم یواش یواش به بیآبرویی عادت میکنه ..
هیچ حسی نقطهی آخر نیست ..
من آدم بسیار خوششانسى هستم هربار که از زنی خوشم میاد، از قضا زن بسیار زیبایی از آب در میآید ..
سلام وقتتون به خیر من چند ساله ک تو کانال شما عضومو لذت می برم از این همه ذوق و فرهیختگیجا داره واقعا از کانال خوبتون تشکر کنمهیچوقت پیامی نداده بودمامروز در گروهی با موردی مواجه شدمدختری از دیار آذریایجانک مبتلا به سرطان لنف هستو برای اینکه مخارج درمانش رو تامین کنه کانالی زده ک عروسک می فروشه آیا برای شما امکان داره ک تبلیغ کانالش رو تو کانال خودتون بکنید ؟
ربات جان هیچ حرفی تو دلم نیست که بزنم ولی فقط هم دلگیرم هم دلم گرفته ....اینبار سکوت معنی لبهای بهم دوخته میده ....
آن کس که تو را آرام میکند، از آن کس که تو را عاشق میکند، کميابتر است ..منسوب به شمس تبریزی
خوشبختی از آرامش ناشی میشود، و آرامش از بیتفاوتی ..یک ساعت پیانوی نوستالژیک ایرانی ..
همه تو را میبینند، اما من احساست میکنم ..نزار قبانى
چقدر همه چی میتونه قشنگ باشه ..این نوع نگاه و جمله رو در شرایطی دارم میگم که یه جای دورم و کارتل ماشینم سوراخ شده و روغنش رفته و من نشستم تو سایه منتظر باز خوبه سایه هست ..
صبح ..چقدر همه چی میتونه قشنگ باشه ..
سکوت گاهی گروگان گرفتنِ صداست ..
دانش ؛ انوار است در جانِ رجالنی ز راه دفتر و نی قیل و قال...
مقصود فرزند و پسری برای زکریا نیست ...چیزیست فراتر از بعد مادی یک انسان که بشارتش داده شده ...مراد ادامه نور ولایت و هدایت است که از جان زکریا به شِمای یحیی ظاهر می شود که نامی که به آن نامیده شده مُبَیِن هر آنچه می بایست -می باشد ...دانش ، انوار است در جان رجال ...که می فرماید : هر لحظه به شکلی بتِ عیار برآمد دل برد و نهان شد ...هر دم به لباس دِگر آن یار بر آمد گه پیر و جوان شد ...تا هماره این سیاره از وجود نوری در شمای یک انسان که راه بلد است و راه بر ، مکدر و خالی نماند ....
یحیی :: زنده کننده ؛ زنده گی بخش
تا سه شب خامش کن از نیک و بدتاین نشان باشد که یحیی آیدت..دم مزن سه روز اندر گفت و گوکین سکوتست آیت مقصود تو...هین میاور این نشان را تو بگفتوین سخن را دار اندر دل نهفت... جلال الدین محمد بلخیِ عظما
قَالَ رَبِّ اجْعَل لِّي آيَةً ۚ قَالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَ لَيَالٍ سَوِيًّا گفت پروردگارا، نشانهاى براى من قرار ده. فرمود نشانه تو اين است كه سه شبانه [روز] با اينكه سالمى با مردم سخن نمىگويى. مریم: ۱۰ فَكُلِي وَاشْرَبِي وَقَرِّي…و "سکوت" نام دیگر خداوند است 🤍
قَالَ رَبِّ اجْعَل لِّي آيَةً ۚ قَالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَ لَيَالٍ سَوِيًّاگفت پروردگارا، نشانهاى براى من قرار ده. فرمود نشانه تو اين است كه سه شبانه [روز] با اينكه سالمى با مردم سخن نمىگويى.مریم: ۱۰فَكُلِي وَاشْرَبِي وَقَرِّي عَيْنًا ۖ فَإِمَّا تَرَيِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمَـٰنِ صَوْمًا فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنسِيًّاو بخور و بنوش و ديده روشن دار. پس اگر كسى از آدميان را ديدى، بگوى من براى [خداى] رحمان روزه نذر كردهام، و امروز مطلقاً با انسانى سخن نخواهم گفت.مریم: ۲۶
چه با سلیقه ..
تقدیم به شما با تمام حس خوب🌿
اینم از من، اونم از تو، اینم از این زندگی ..
واقعا دلم میخواست زن داشتم. بعد مثلا میومدم خونه میدیدم بام سرسنگینه. سر میز شام بهش میگفتم حاجخانوم شما هنوز بابت قضیه خونه داداشت اینا ازم دلخورید؟ البته ممکنه داداش نداشته باشه:)
یا مثلا دلم میخواست زن داشتم، بعد بهش میگفتم حاجخانوم هیچوقت یادم نمیره پارسال بخاطر بدهیهای من مقداری از طلاهاتون رو فروختید من بدون شما چیکار میکردم؟
حقیقتا دلم میخواست زن داشتم .. بعد الان بهش میگفتم حاجخانوم شما اخیرا خیلی درگیر کارای خونه شدید. این آخر هفته با دوستاتون برید تفریح، نگران من و دخترمون هم نباشید ..
الان باس ساعت حدود ۱۰ صبح یه روزی میبود که میرفتم نون بربری میگرفتم میز صبحانه میچیدم و داد میزدم حاج خانوم دیشبم که شام نخوردی، حداقل بیا صبحانه بخور ..
انگار سرنوشت، بیشتر از همه با آدمهای زیبا و عمیق سرِ ناسازگاری دارد ..
پرنسس دایاناست، شاهدخت ولز ..سرگذشت غمانگیزی داشته، دربارهش سرچ کنید بخونید ..
هنوزم از یاران چشم یاری دارید؟
امروز مغزم ساییده شد ..
برای امروز ..
آدم یه شب به خودش میاد، میبینه چقدر حیف شده ..
تو هرگز نا امیدم نکردی چون هرگز امیدوارم نکرده بودی زیبایی تو در این است ..
این دیسلایکا اونایین که زیبان و فریبان و دلآران و موهبتی برای نسلها نیستند و چالش و زحمت واسه آدمای در شعاع کم و زیاد اطرافشون دارن، هست؟
احتمالا بهطور متوسط که بگیریم، هر مردِ معمولی به یک زنِ عادی دل میبندد و آن زن میتواند با او ازدواج کند. مرد هم راضی است و زندگی مفیدی را میگذراند. اما زنانی مثل شما همیشه صد مرد خواستار دارند. چشمانشان گروهگروه از این مردها را مفتون میکند و آنها را…خوب بود؟
احتمالا بهطور متوسط که بگیریم، هر مردِ معمولی به یک زنِ عادی دل میبندد و آن زن میتواند با او ازدواج کند. مرد هم راضی است و زندگی مفیدی را میگذراند. اما زنانی مثل شما همیشه صد مرد خواستار دارند. چشمانشان گروهگروه از این مردها را مفتون میکند و آنها را بیهوده به هوس میاندازد، در حالیکه شما میتوانید تنها به یکی از این عده بسیار شوهر کنید. از این عده، مثلا، بیست نفری، در صدد برمیآیند تلخیِ ناشی از عشقِ خوار شده را در مشروب غرق کنند، بیست تای دیگر، دستخوش افسردگی میشوند و از هرگونه امید و آرزو یا فعالیتی چشم میپوشند، چون بهجز دلبستگی به شما هدف و آرزویی ندارند، بیست تای دیگر، یعنی آن عده حساستر و تأثیرپذیرتر که شاید من هم جزوشان باشم، همیشه پاکشانپاکشان به دنبال شما هستند و صرفا برای اینکه شما را به یک نگاه ببینند، به هر کجا که شما بروید میروند، و کارهای عجیب و غریب میکنند. مردها موجودات بیشعوری هستند! بقیه ممکن است کمابیش با موفقیت بر احساسشان غلبه کنند. اما همه این افراد افسرده و غمبارند. و نهتنها این نود و نه مرد بلکه نود و نه زنی هم که ممکن بود بگیرند در این افسردگی و غمزدگی با آنها شریک و سهیماند. بله، حال و حکایت این بود که عرض کردم. به همین جهت است که عرض میکنم زنانی به زیبایی و فریباییِ شما، موهبتی برای نسل نیستند ..بریده ای از کتاب بهدور از مردمِ شوریده تامس هاردیترجمه ابرهیم یونسی
بیخیالِ سیاهیها ..
پروندههای باز زندگیتونو آروم آروم ببندید ..