ما توی کارشناسی ارشد یه استادی داشتیم که ذاتاً آدم باحالی بود. درسهای دانشگاهی که داد زیاد یادم نم…
انتشار: 2026/08/11 14:47 UTCدریافت: 2026/08/15 06:37 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 06:37 UTC
ما توی کارشناسی ارشد یه استادی داشتیم که ذاتاً آدم باحالی بود. درسهای دانشگاهی که داد زیاد یادم نمونده، اما درسهای زندگی که داد برام مرور میشه. یکیش این بود که هر وقت پیتزا میخورید، کتاب هم بخرید. بازهی ۹۳ تا ۹۵ بود. اونموقعها شاید چند سال یه…این استاد باحال کارشناسیارشدمون، توی کانالش یادآوری کرد که امروز سالگرد کوروش صفوی بوده. از ۱۴۰۲، الان میشه سالگرد سوم. رفتم پیام دادم و گفتم که آقای دکتر اجازه؟ این پیام من محض ابراز دلتنگی برای ساعات خوش کلاسهای شماست و ارزش دیگهای نداره. دیدم آخرین باری که بهش پیام داده بودم، همون سه سال پیش بوده که رفتهم درگذشت دکتر صفوی رو تسلیت بگم. براش نوشتهم که از این خبر، از این مرگ زودهنگام چنین آدمی خیلی دلم گرفت و احساس کردم کسی که درک میکنه آدم حق داره غمگین باشه، شما هستید. استادم در جواب نوشته که هنوز شوکه هستم.نوشتهم که چند وقت پیش هم که دکتر ذوالفقاری از دنیا رفت، شوکه شدم.در ادامه نوشتهم که کاش... بمیره دلم خنک شه.استادم دیگه چیزی نگفته.من هم دیگه چیزی نگفتهم.همیشه در تصوراتم، فکر میکردم بالاخره یه روز سختی تردد بین کرج و تهران رو توی ذهنم میشکونم و یه بار که اومدم تهران، با استادم هماهنگ میکنم، میرم دانشگاه کرج و دیداری تازه میکنم با همین استادم و دکتر حشمدار. ناراحت نشو، حالا شاید گوشهی ذهنم به دیدار تو هم فکر کردهم.از اینجا یه پیام دارم برای دکتر حشمدار:دکتر! حتی برای وقتهایی که ذوقم رو کور میکردی و علاقهم رو پودر میکردی هم دلم تنگ شده. ما صدات رو ضبط میکردیم که جزوهمون رو بعداً سر صبر کامل کنیم. تو میگفتی میبرید انقلاب میفروشید؟ مغزت خیلی اقتصادی بود. چقدر دوست داشتم استاد راهنمام بشی. آخه موضوع پایاننامهم در همون حیطهای بود که شما داشتی به ما درس میدادی. ایدهی موضوع پایاننامهم رو خودت انداخته بودی توی وجودم، حالا خودت گردن نمیگرفتی. میدونی چی شد دکتر حشمدار عزیزم؟ پروپوزالم رو بردم پیش دکتر بیرجندی،گفت با کی میخوای پایاننامه برداری؟ احساس بیپناهی میکردم. حس میکردم تو که گردن نگیری، کی قبولم میکنه؟ یاد اون استادمون افتادم که از درسش بیست گرفتم. [خیلی ذوق کردم! رفتم ازش تشکر کردم که از خطاهای احتمالیم در گذشته و بیست داده. گفت که من بیست نمیدم به کسی. خودتون بیست گرفتید.]به دکتر بیرجندی گفتم دکتر رضایی. گفت غفور؟ خیلی هم عالی. :) نوشت و امضا کرد و توصیهم کرد به دکتر غفور رضایی گلاندوز و منِ بیدگلی شاید تنها گلی بودم که الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود. سرت سلامت دکتر که هر وقت یادت میافتم، دلم برات تنگ میشه، ای مهربانتر از برگ.میخوام بگم گاهی اگر رها کنیم، بهترش نصیب میشه، اما فقط گاهی.گلاندوز یا گیلاندوز یکی از روستاهای استان اردبیله. به عبارت دیگر، هر چیزی توی ذهنم، اونقدر ادامه پیدا میکنه تا... دیدی از کجا رسیدم به کجا.خلاصه که یاد استادهای رفته گرامی،جان استادهای مانده سلامت و مرگ بر دلتنگی، از برای خوشیهای کارشناسی ارشد گرفته تا خوشیهای ناشی از وجود عزیز تو.#ناگهاننوشت
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 2 بازدید تازه در ساعت در این نمونهچرخه عمر مشاهدهشده پست
فقط نزدیکترین اسنپشات واقعی در محدوده هر نقطه زمانی استفاده میشود؛ هیچ مقداری درونیابی نمیشود.
برای رسم منحنی دستکم دو مشاهده واقعی لازم است.
| ۴۸ ساعت | الگو | عملکرد نسبی ۲۴ ساعته |
|---|---|---|
| ۲۹۹ | ناکافی | — |
پوشش: ناکافی · ۳ اسنپشات واقعی · دسترسپذیری حداکثر هفتروزه · post-lifecycle-natural-7d-v1