یکی از اتفاقات جالب زندگیم هم این بود که یک بار با دوستی دربارهی دوست دیگری حرف میزدم. با همین ل…
انتشار: 2026/07/30 12:24 UTCویرایش: 2026/08/01 00:07 UTCدریافت: 2026/08/02 00:12 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/02 00:12 UTC
یکی از اتفاقات جالب زندگیم هم این بود که یک بار با دوستی دربارهی دوست دیگری حرف میزدم. با همین لفظ دوستم. پرسید اسم دوستت چیه و من گفتم که فامیلیش مثل فامیلی توئه.در حالی که دوستانم همشهری هم نبودند. از اون جالبتر این بود که دختری به نام مدیحا در این دنیا وجود داشت و من صرف اطلاع از نامش، کتابم رو بهش هدیه دادم. در تقدیمنامه هم نوشتم: «تقدیم به او که نام کوچکش، شبیهترین است به نامخانوادگیام.»البته این نکته رو هم بگم، کافیه کمی از کاشان فاصله بگیرم، دیگه جمعیت قابلتوجهی بهجای خانم مدیحی، من رو به خانم بیدگلی میشناسند. بهمرور، بیدگلی هم سربریده شد و شدم گلی.البته خودم خیلی وقتها به تأسی از جیمز باند و بهویژه در جمعهای جدید، خودم رو اینطور معرفی میکردم: بیدگلی هستم، گلی بیدگلی. :) خودم هم دوست دارم، به یاد آهنگ گلی خوشگلی و گلی در دنیای تو ساعت چند است؟ که فرهاد یروان، بهش میگفت تو فرق داشتی گلی.هیچچیز تلختر از این نیست که اونی که به چشم تو با همه فرق داره، تو رو مثل بقیه ببینه و براش فرقی با بقیه نداشته باشی. البته که حواسم بود، هر وقت که گلیجان خطابم کردی، بعدش بیرحمانهترین جملات رو به سمتم روانه کردی و اسمش گذاشتی رک و راست. حقش این بود که در جوابت بگم گلیجان و کوفت! اما من مثل تو بیرحم نبودم و نیستم.#نامت_را_به_من_بگو