🔲⭕️آیا کار ایران تمام است؟ راهی برای خلاصی از ساختارهای قفل شده هست؟مجتبی لشکربلوکی مدتی برای طرح ایران ۲۰۳۵ (طرحی مردم نهاد و غیردولتی برای آینده ایران) روی موقعیت ایران در شاخصهای بینالمللی کار کردم. با همه محدودیتی که شاخصهای بین المللی دارند اما تصویری -هر چند نه جامع و نه دقیق و نه کاملا منصفانه- از وضعیت ایران ارایه میدهند. در این گزارشها ما بلا استثناء در شاخصهایی که ساختارهای حکمرانی را نشان می دهد پایین تر از متوسط جهانیم و در برخی شان نه تنها از میانگین جهانی پایین تریم که وضعیت مان در طول زمان بدتر هم شدهشاخص ادارک فساد، رتبه ۱۵۳شاخص حکمرانی خوب، رتبه ۱۲۵شاخص حقوق مالکیت، رتبه ۱۱۳شاخص آزادی اقتصادی، رتبه ۱۶۹خب آیا این بدان معناست که کار ما تمام شده؟ و توسعه در ایران به بن بست رسیده؟ به نظر من جواب نه است! چه چیزی من را امیدوار نگاه می دارد؟ در روزگاری که همه ما با دیدن کژنهادها (نهادهای کژکارکرد)، پوسیدگی نظام کشورداری و فرسودگی سازوکارهای حکمرانی، دچار نوعی «خستگی تاریخی» شدهایم، جرات میخواهد که میان «بنبست ساختاری» و «فقدان امکان» تفاوت گذاشت. ساختارها در بسیاری از حوزهها ناکارآمد، ناسازگار و قفلکنندهاند؛ اما این به معنای فقدان امکان توسعه نیست. این موضوع را بیشتر توضیح می دهم اول از منظر نظریات علمی و سپس تجربیات تاریخی. در بخش عمدهای از تاریخ علوم اجتماعی، تمرکز بر جبرگرایی ساختاری بود؛ به طوری که ساختارهای کلان (نظیر طبقه، قانون، فرهنگ و دولت) بازیگران اصلی تحلیل محسوب میشدند و نقش عاملیتِ فردی به حاشیه میرفت. این تسلط تا ظهور نظریهپردازانی چون آنتونی گیدنز (استاد دانشگاه کمبریج) و مارگارت آرچر (استاد دانشگاه وارویک) ادامه داشت. این دو متفکر، با وجود اختلاف نظرهای عمیق در یک نکته مشترک بودند: انسان ها عروسک نیستند که فقط تابع ساختار و شرایط باشند، بلکه انسان ها می توانند با تصمیمها و کنشهایشان، ساختارها را حفظ کنند یا تغییر دهند. ☑️⭕️چهار مثال تاریخی را با هم مرور کنیم!نمونه اول؛ بنگلادش؛ در دهه ۱۹۷۰، نظام بانکی رسمی این کشور، فقرا و زنان روستایی را اساساً به رسمیت نمیشناخت. در چنین وضعی، محمد یونس در سال ۱۹۷۶ با یک اقدام کوچک اما سرنوشتساز در روستای جبره، تنها ۲۷ دلار از پول شخصی خود را به ۴۲ زن فقیر قرض داد (تقریبا نفری نیم دلار)؛ اقدامی که بعدها به الگوی اعتبار خرد و سپس بانک گرامین با پوشش ۱۰ میلیون نفر و تسهیلات ۱.۴ میلیارد دلار شد. محمد یونس هم برنده جایزه نوبل اقتصاد انجامید.نمونه دوم: کنیا؛ در میانه دهه ۲۰۰۰، بخش بزرگی از جمعیت کنیا نمی توانستند حساب بانکی داشته نداشتند، هزینه انتقال پول بالا بود و حکومت ناتوان از حل مساله! در چنین فضایی، M-Pesa در سال ۲۰۰۷ راهاندازی شد، بدون آنکه منتظر اصلاح نظام بانکی توسط حکومت بماند، مبتنی بر فناوری امکان انتقال پول، پرداخت و پسانداز را برای میلیونها نفر فراهم کرد.خب ممکن است بگویید همه این ها نمونه های خارجی اند. صبر کنید. دو نمونه آخر در مورد ایران است:نمونه سوم ایران؛ در سرزمینی خشک و کمآب، آن هم در دورههایی که دولت مرکزی نه توان فنی کافی داشت و نه حضور مؤثر محلی، این جوامع محلی بودند که با دانش بومی، همکاری جمعی و قواعد عرفی، نظامی پیچیده برای حفر قنات، نگهداری و توزیع آب پدید آوردند.نمونه چهارم ایران؛ جنبش مدارس جدید مردمی در دوره قاجار یک مثال بسیار درخشان است بهویژه کوششهای حسن رشدیه و شبکهای از خیرین، انجمنها و خانوادهها که با وجود ضعف ساختارهای رسمی، برای تأسیس و توسعه مدارس نوین پیشقدم شدند. این جامعه بود که با هزینه خود، با ریسک خود و با امید خود، بنیان بخشی از آموزش جدید را گذاشت.شاید ایران درگیر نوعی قفلشدگی نهادی (Institutional Lock-in) است؛ یعنی نهادها بهگونهای شکل گرفتهاند که هم مسیر توسعه را مسدود می کند و هم تغییر خودشان دشوار شده. اما ایران به بن بست نرسیده، در لحظات این چنینی، این انسانهای خلاقاند که امیدی در برابر ساختارهای چلاق هستند. جامعهای که هنوز میاندیشد، میآفریند، سازگار میشود و راه میگشاید، هرگز جامعهای تمامشده نیست. کنشگر خلاق نه مطیع و نه قربانی ساختارهای چلاق نیست، بلکه در شکافهای آن، در لحظات سست شدن آن، و در فرصتهای پنهان آن، امکان تازه خلق میکند.☑️⭕️تجویز راهبردی باید برای اصلاحات ساختاری تلاش کرد اما از خلاقیت های انسانی، ابتکارات میدانی و نتوکراسی (شکل گیری شبکه هایی موقت و موضوع محور از خبرگان و نخبگان غیردولتی برای حل یک مساله عمومی در تعامل با حکومت) نباید غافل بود.ایران، اگر هنوز انسانهای خلاق، مسئول و امیدوار دارد، هنوز امکان توسعه دارد. با وجود ساختارهای چلاق به خاطر کنشگران خلاق به آینده ایران امیدوارم.@Dr_lashkarbolouki
✅ وقتی «من» به «ما» تبدیل میشود؛ قدرت مشارکت در ساختن جامعه🔰جامعهای قوی، الزاما جامعهای بدون مسئله نیست؛ جامعهای است که برای مواجهه با مسائل، تنها نمیماند.مشارکت اجتماعی از همینجا آغاز میشود؛ از زمانی که افراد به جای تماشای مسائل، خود را بخشی از راهحل میدانند. اعتماد، همکاری، فعالیت داوطلبانه، عضویت در انجمنها و تشکلها و مشارکت در تصمیمگیریهای جمعی، همگی میتوانند به شکلگیری سرمایه اجتماعی و انسجام بیشتر کمک کنند.🔰اما مشارکت فقط کنار هم قرار گرفتن افراد نیست. مهم این است که این ارتباطها بتوانند به اعتماد، گفتوگو، یادگیری، همکاری و در نهایت کنش جمعی منجر شوند.تشکلها و گروههای اجتماعی نیز در این میان نقشی مهم دارند؛ آنها میتوانند فضایی برای تمرین همکاری، تقسیم مسئولیت، گفتوگو و حل مسئله ایجاد کنند و افراد را از «کمک به دیگری» به سمت «ساختن جامعه» ببرند.🔰در نهایت، قدرت مشارکت اجتماعی شاید در یک جمله خلاصه شود:تنهایی به ارتباط، ارتباط به اعتماد، اعتماد به همکاری و همکاری به ظرفیت اجتماعی تبدیل میشود.👈🏻 متن کامل گزارش را در سایت بخوانید.@Haajm
شکر تیغال تیره کاسنی ها، ستاره ای هابا نام علمیِEchinops cephalotesAsteraceaeدر اصطلاح حوزه جغرافیایی نگارنده، #کەر_تەشی، جزو بیش از هفتاد گونه از این نوع گیاه است که بیشتر با خارهایش شناخته می شود!اما اگر از زاویه دوربین( یا تصاوی همرسانی شده صفحه اینستاگرامی)ِ دکتر سجاد علیپور@d.sajad.alipourrبه آن بنگرید، گُل هایی می بینید که کمتر دیده اید!در دل پُرخارترین گیاهان، گاهی و بسیار، گُل هایی یافتنی اند که چشم نوازترین هایند.در جمع خانواده، دوستان، همکاران، همنوردان، هموندان، همشهریان و هم ولایتی هایی هستند که گرچه به ظاهر، خارِ شکل و قیافە یا رفتارشان، آزارنده است اما با کمی درنگ و تٲمل، خواهیم فهمید که گُل وجودشان، چه گرانسنگ، عطر رسان و خیر رسان اند.🌹❤️🌹 #بنیاد_توسعه_صلح_و_مهربانی#مهربانی_های_کوچک#شکر_تیغار#کەرتەشی#خار_و_گُل#لە_برینەوە#بۆ_بڕیار@sopskfشکر تیغال تیره کاسنی ها، ستاره ای هابا نام علمیِEchinops cephalotesAsteraceaeدر اصطلاح حوزه جغرافیایی نگارنده، #کەر_تەشی، جزو بیش از هفتاد گونه از این نوع گیاه است که بیشتر با خارهایش شناخته می شود!اما اگر از زاویه دوربین( یا تصاوی همرسانی شده صفحه اینستاگرامی)ِ دکتر سجاد علیپور@d.sajad.alipourrبه آن بنگرید، گُل هایی می بینید که کمتر دیده اید!در دل پُرخارترین گیاهان، گاهی و بسیار، گُل هایی یافتنی اند که چشم نوازترین هایند.در جمع خانواده، دوستان، همکاران، همنوردان، هموندان، همشهریان و هم ولایتی هایی هستند که گرچه به ظاهر، خارِ شکل و قیافە یا رفتارشان، آزارنده است اما با کمی درنگ و تٲمل، خواهیم فهمید که گُل وجودشان، چه گرانسنگ، عطر رسان و خیر رسان اند.🌹❤️🌹 #بنیاد_توسعه_صلح_و_مهربانی#مهربانی_های_کوچک#شکر_تیغار#کەرتەشی#خار_و_گُل#لە_برینەوە#بۆ_بڕیار@sopskf
🔻 نه جنگ، نه صلح | هزینه واقعی جنگ چیست؟🔹دکتر علیاکبر علیخانی، استاد دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران، در نخستین بخش این گفتوگو، به ابعاد پنهان و کمتر دیدهشده جنگ میپردازد.🔹 به باور ایشان، هزینه جنگ تنها خسارتهای نظامی نیست؛ بلکه باید پیامدهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و انسانی آن را نیز در کنار دستاوردهای احتمالی سنجید.🔹 وی تأکید میکند جامعهای که درگیر بحران و جنگ مداوم باشد، فرصت تمرکز بر علم، تولید، نوآوری و توسعه را از دست میدهد.🔹 ایشان معتقد است جنگ بزرگترین مصیبت جوامع بشری است و باید با تدبیر و واقعبینی، برای پایان دادن به آن تلاش کرد.🔹 از نگاه دکتر علیخانی، عرصه سیاست و مذاکره، عرصه مدیریت واقعیتها و حفظ منافع ملی است.🎥 مشروح برنامه در tv.ut.ac.ir🇮🇷 همه برای پیشرفت ایران عزیز 🇮🇷@ut_internet_tv | شبکه دانشگاه تهران
ننە گُلەhttps://t.me/Sopskf/8505نامش، گووڵێGOULEHبه معنای گُل، بود و الحق که اسم پُرفحوایی داشت..عموم مردم، چه روستایی و چه شهری، با پیشوند " پوور: معادل عمه و خاله" خطابش می کردند.جغرافیای اثر عطرمهربانی پوورە گوڵێ، محدود به روستای محل زندگی " باغی:باغ" نبود چه اینکه بوی این گُلِ باغِ زندگی، از دور دست ها به مشام می رسید.آن زن هفتاد-هشتاد ساله، هنرمندی چیره دست بود که هنر چندوجهی اش در ارتباطات و شوخ طبیعی، دست ورزی و اقتصاد پایدار خانواده و سفره داری نمود بسیاری داشت. آن زن بزرگسال روستایی ورای به دنیا آوردن نُه فرزند(پنج پسر و چهار دختر) و تربیت شایسته شان، در شوهرداری و حرمت نهادن به همسر نیز پیشگام بود.قدرت ارتباطی، هنر تقلید و شوخ طبیعی اش، چنان جذبه داشت که هر غریبه ای را در برخورد اول، خودی می کرد و حاشا که چارلی چاپلین در هنر پانتومیم و اکبر عبدی هم به قدر او در ایفای نقش دیگری حتی در مارمولک، توفیق یافته باشند.همین قدرت رفتن در نقش دیگری، بذله گویی و خوش مشربی اش بود که بارها از ضرورت کشف چنین چهره هایی توسط صداوسیما، سخن می گفتیم و در آن حسرت، می سوختیم!پووره گووڵێ (عمە،خالە گُلە)، زنی رشید و روستازاده بود که از اوان جوانی چندده کیلومتری دورتر از زادگاهش بر ساحل رودخانه زاب(نیسکاوێ:NISKAVEH)، شوهر داداه شده بود و در حدفاصل شهر و زادگاهش، بر تپه ای مشرف به زاب و دریاچه سد فعلی سردشت، خاک را با دست ورزی هنرمندانه اش، به سخن می آورد!او کوزەگری قهار بود که به کمک فرزندانش، خاک رُس را با آب حیات مخلوط می کردند و از آن معجونی می ساختند که با هر حرکت دستش، انگار عملیات ساکشن قلبی را چون پرستاری زبردست عهده دار بود تا نفس های زندگی را به ذره ذره آن خاک بالادست، برگرداند.این شیرزن صبور، با هنرِ کوزهگری اش، تنها تصادمِ میانِ دستِ لرزان و خاکِ بیجان، به نمایش نمی گذاشت بلکه معراجِ خاک به سوی معشوق را بازنمایی می کرد. او در هر چرخشِ دست، با دقتی میلیمتری و با صبری بیکران، از پسِ غبارِ نیستی، جان بر ذراتِ بیجانِ خاکِ رُس می پاشید و محصولی خلق می کرد که سخن گفتن با مشتری را چون معجزه معمارش، در میادین شهر نمایش می داد ..هزار افسوس که امروزه، پسا کوچ ابدی اش در دهه هشتاد، اثری از آن هنرناب سفالگری و نشانی از آن شور روزگاران، یافتنی نیست و با رفتنش، آن هنرناب میراثی، مدفون شد!پووره گووڵێ،از آن شیرزنان کردستانی و زاگروس نشین بود که از دل سنگ فقر، بر اقتصاد پایدار خانواده، زر و طلا ارمغان می آورد و همان بود که در گسترانیدن سفره مهر و خوان کرم، سر و گردنی از اطرافیان بالاتر نشان می داد به نحوی که کمتر آواره ای از سبُعیت رژیم بعث، جنگ و بمباران شیمیایی و نیز کاروان کاروان اهل تجارت ویژه در اوج گرمی بازار خشکبار و معامله آجیل یا عبور رهگذری از این مسیر منتهی به شهر، از خوان عنایت و دبه ماست و کره و پنیر، سبد محصولات باغی و زراعی و نیز سفره توجه وی بی بهره مانده است!پوره گوڵێ باغی، ورای هنر مجلس داری، شورآفرینی و شوخ طبعی، کوزه گری-سفالگری و دوزندگی دستی با سوزن، همواره چون یاری شفیق در کشت وزرع و تاکداری و نیز دامداری، کنار همسرش تمام قد ایستاد و اگر در آن میدان نیز، سر و گردنی فرازتر از شویش نداشت، کمتر هم نبود و بلکه بیش بود چه اینکه سوای کار همسنگ، در تغذیه، تٲمین پوشاک خانواده با هنر سوزن دوزی، بهداشت و حتی راهبری خانواده، سهمی گزاف بر عهده داشت و این حقیقت امر، بیش از آنی بود که در قواره یک کدبانو بگنجد ولی آن روزگاران، کم نبودند پووره گووڵێ های نیشتمان؛ که یک شان، بسیار امروز و هنر خانه داری و خانواده مداری و صدالبته راهبری نه یک خانواده، بلکه یک و چند روستا و حتی شهر و منطقه ای را عهده دار می شدند..از آن جمله؛ ما در بین اقوام فاطمه ها، عایشه ها، پیروزه ها، شرافت ها، استی ها، طوبی ها، خدیجه ها، رابعه ها، منیجه ها، دولت ها، آمنه ها، بهیه ها، خانم ها، و ... داشتیم که هریک شان، لشکری و ارتشی تک نفره در ساماندهی خانواده، مدیریت سفره و راهبری جریانی بودند و صدالبته ننە گُلە، پیشگام شان بود و هزار احسنت که در تبدیل غم بزرگ به کار بزرگ، از پیشاهنگان روزگار..یادش گرامی و راهش پر رهرو کە نام و یاد و خاطراتش نیز مهریاد و صلح سازند..--🌹❤️🌹#ننە_گُلە@sopskf
نامش، گووڵێGOULEHبه معنای گُل، بود و الحق که اسم پُرفحوایی داشت..عموم مردم، چه روستایی و چه شهری، با پیشوند " پوور: معادل عمه و خاله" خطابش می کردند.جغرافیای اثر عطرمهربانی پوورە گوڵێ، محدود به روستای محل زندگی " باغی:باغ" نبود چه اینکه بوی این گُلِ باغِ زندگی، از دور دست ها به مشام می رسید.آن زن هفتاد-هشتاد ساله، هنرمندی چیره دست بود که هنر چندوجهی اش در ارتباطات و شوخ طبیعی، دست ورزی و اقتصاد پایدار خانواده و سفره داری نمود بسیاری داشت. آن زن بزرگسال روستایی ورای به دنیا آوردن نُه فرزند(پنج پسر و چهار دختر) و تربیت شایسته شان، در شوهرداری و حرمت نهادن به همسر نیز پیشگام بود.قدرت ارتباطی، هنر تقلید و شوخ طبیعی اش، چنان جذبه داشت که هر غریبه ای را در برخورد اول، خودی می کرد و حاشا که چارلی چاپلین در هنر پانتومیم و اکبر عبدی هم به قدر او در ایفای نقش دیگری حتی در مارمولک، توفیق یافته باشند.همین قدرت رفتن در نقش دیگری، بذله گویی و خوش مشربی اش بود که بارها از ضرورت کشف چنین چهره هایی توسط صداوسیما، سخن می گفتیم و در آن حسرت، می سوختیم!یادداشت کامل 👇https://t.me/Sopskf/8506🌹❤️🌹@sopskf