🔺اسلام و دومین عبور از جبلالطارقروز پنجشنبه، دهها هزار مهاجر مراکشی در تلاش برای رسیدن به شهر سبته یکی از دو قلمرو اسپانیا در شمال آفریقا، خود را به آب زدند. هدف بسیاری از آنان رسیدن به اروپا و برخورداری از امکان اقامت و زندگی در اسپانیا بود. مقامهای اسپانیایی این رخداد را نوعی «حمله» توصیف کردند.این "حمله" دستکم برای اسپانیا، میتواند تداعیکننده بخشی از حافظهی تاریخی باشد: همین تنگه جبلالطارق در سال ۷۱۱ میلادی شاهد عبور نیروهای مسلمان به فرماندهی طارق بن زیاد به شبهجزیره ایبری بود؛ رخدادی که به سقوط پادشاهی ویزیگوتها و آغاز دورهای انجامید که با فراز و نشیبهای فراوان، تا سقوط غرناطه در سال ۱۴۹۲ ادامه یافت.موجی که عربها و بربرهای مسلمان را در آغاز قرن هشتم میلادی به شبهجزیره ایبری رساند، محصول قدرت و پویایی تمدنی بود که در آن زمان در جهان اسلام در حال گسترش بود. اما مهاجرت امروز عمدتاً در جهت معکوس حرکت میکند: از جنوب فقیرتر و بیثباتتر به سوی شمال ثروتمندتر، امنتر و برخوردار از نهادهای سیاسی و حقوقی کارآمدتر.منظور از شمال و جنوب البته صرفاً دو سوی تنگه جبلالطارق نیست؛ سخن از شکاف گستردهتر میان «شمال جهانی» و «جنوب جهانی» است.از این منظر، پرسش مهمی پیش روی ما قرار میگیرد: چرا آنها پیشرفت کردند و ما عقب افتادیم؟نمیتوان همه مسئولیت این عقبماندگی را به استعمار نسبت داد و نقش عوامل داخلی را نادیده گرفت. استعمار میراثی سنگین بر جای گذاشت، اما ضعف نهادهای سیاسی، فساد، استبداد، فقدان حاکمیت قانون، شکست در ایجاد نظامهای آموزشی کارآمد و ناتوانی در ساختن اقتصادهای مولد نیز بخشی از این داستاناند.جالب آنکه در سدههای نخستین پس از ظهور اسلام، وضعیت کاملاً متفاوت بود. جهان اسلام در اوج قدرت سیاسی و تمدنی خود قرار داشت و بهسرعت قلمروهای گستردهای را در خاورمیانه، شمال آفریقا و بخشهایی از اروپا درنوردید. مسلمانان در آن دوره نه مهاجرانی در جستوجوی پناه و کار، بلکه صاحبان یک تمدن قدرتمند و رو به گسترش بودند.اما تاریخ به همینجا ختم نشد.همین اسپانیایی که امروز یکی از کشورهای مرفه و دموکراتیک اروپاست، قرنها زیر حکومتهایی زندگی کرد که با معیارهای امروز، اقتدارگرا و مذهبی بودند. نام اسپانیا در بخش مهمی از تاریخ خود با دادگاههای تفتیش عقاید، سرکوب دینی و اخراج یهودیان و مسلمانان نیز گره خورده است.حتی تا چند دهه پیش، اسپانیا کشوری نسبتاً فقیر و تحت یک دیکتاتوری نظامی ـ اقتدارگرا بود. فرانکو از سال ۱۹۳۹ تا ۱۹۷۵ بر کشور حکومت کرد. اما تحول بزرگ اسپانیا نه از معجزه قدیسان کلیسا، بلکه از گذار موفق به دموکراسی و ساختن نهادهای مدرن آغاز شد.پس از مرگ فرانکو در سال ۱۹۷۵، اسپانیا توانست یکی از دشوارترین گذارهای سیاسی قرن بیستم را تجربه کند. سلطنت، نیروهای سیاسی محافظهکار، فرانکوییستهای سابق، سوسیالیستها، کمونیستها و جریانهای دموکراسیخواه، با وجود اختلافات عمیق، در نهایت بر سر ایجاد یک نظام دموکراتیک و مبتنی بر قانون به مصالحه رسیدند.این گذار بدون سازشهای دردناک و مصالحههای فراوان ممکن نبود. اسپانیا نشان داد که گاهی برای نجات یک کشور، نیروهای سیاسی باید بخشی از خواستههای حداکثری خود را کنار بگذارند و بر سر منافع بلندمدت ملی توافق کنند.به همین دلیل، کسانی که امروز خود را به آب و آتش میزنند تا به یک قلمرو اسپانیایی در آفریقا برسند، صرفاً به دنبال درآمد و فرصت شغلی نیستند. جاذبه اروپا فقط در ثروت آن نیست؛ در حاکمیت قانون، امنیت، کرامت انسانی و پیشبینیپذیری زندگی نیز هست.جایی که بازداشت خودسرانه قاعده نیست، مخالفت سیاسی الزاماً به زندان ختم نمیشود و شهروند میتواند با درجهای از اطمینان نسبت به آینده زندگی کند.از این منظر، نمیتوان جریان مهاجرت از جنوب فقیر به شمال مرفه را صرفاً با بازتوزیع ثروت جهانی متوقف کرد. حتی اگر شکاف اقتصادی کاهش یابد، تا زمانی که شکاف در کیفیت نهادهای سیاسی، حاکمیت قانون، امنیت و فرصتهای اجتماعی پابرجا باشد، انگیزه مهاجرت نیز باقی خواهد ماند.تجربه استعمارزدایی در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ نیز نشان داد که استقلال سیاسی، بهتنهایی برای توسعه اقتصادی و اجتماعی کافی نیست. دهها کشور مستقل پدید آمدند، اما بسیاری از آنها نتوانستند از چرخه فقر و توسعهنیافتگی خارج شوند.استعمارزدایی را میتوان تا حدی به یک «اصلاحات ارضی» در مقیاس جهانی تشبیه کرد: انتقال مالکیت سیاسی سرزمینها از قدرتهای استعماری به ملتهای آنها. اما همانگونه که اصلاحات ارضی بدون نهادهای کارآمد، نظام حقوقی مناسب و ساختار اقتصادی مولد نمیتواند توسعه پایدار ایجاد کند، استقلال سیاسی نیز بدون دولت کارآمد، حاکمیت قانون، سرمایه انسانی و نهادهای مشروع الزاماً به توسعه نمیانجامد.#صلاح_الدین_خدیو@sharname1
✅ وقتی «من» به «ما» تبدیل میشود؛ قدرت مشارکت در ساختن جامعه🔰جامعهای قوی، الزاما جامعهای بدون مسئله نیست؛ جامعهای است که برای مواجهه با مسائل، تنها نمیماند.مشارکت اجتماعی از همینجا آغاز میشود؛ از زمانی که افراد به جای تماشای مسائل، خود را بخشی از راهحل میدانند. اعتماد، همکاری، فعالیت داوطلبانه، عضویت در انجمنها و تشکلها و مشارکت در تصمیمگیریهای جمعی، همگی میتوانند به شکلگیری سرمایه اجتماعی و انسجام بیشتر کمک کنند.🔰اما مشارکت فقط کنار هم قرار گرفتن افراد نیست. مهم این است که این ارتباطها بتوانند به اعتماد، گفتوگو، یادگیری، همکاری و در نهایت کنش جمعی منجر شوند.تشکلها و گروههای اجتماعی نیز در این میان نقشی مهم دارند؛ آنها میتوانند فضایی برای تمرین همکاری، تقسیم مسئولیت، گفتوگو و حل مسئله ایجاد کنند و افراد را از «کمک به دیگری» به سمت «ساختن جامعه» ببرند.🔰در نهایت، قدرت مشارکت اجتماعی شاید در یک جمله خلاصه شود:تنهایی به ارتباط، ارتباط به اعتماد، اعتماد به همکاری و همکاری به ظرفیت اجتماعی تبدیل میشود.👈🏻 متن کامل گزارش را در سایت بخوانید.@Haajm
شکر تیغال تیره کاسنی ها، ستاره ای هابا نام علمیِEchinops cephalotesAsteraceaeدر اصطلاح حوزه جغرافیایی نگارنده، #کەر_تەشی، جزو بیش از هفتاد گونه از این نوع گیاه است که بیشتر با خارهایش شناخته می شود!اما اگر از زاویه دوربین( یا تصاوی همرسانی شده صفحه اینستاگرامی)ِ دکتر سجاد علیپور@d.sajad.alipourrبه آن بنگرید، گُل هایی می بینید که کمتر دیده اید!در دل پُرخارترین گیاهان، گاهی و بسیار، گُل هایی یافتنی اند که چشم نوازترین هایند.در جمع خانواده، دوستان، همکاران، همنوردان، هموندان، همشهریان و هم ولایتی هایی هستند که گرچه به ظاهر، خارِ شکل و قیافە یا رفتارشان، آزارنده است اما با کمی درنگ و تٲمل، خواهیم فهمید که گُل وجودشان، چه گرانسنگ، عطر رسان و خیر رسان اند.🌹❤️🌹 #بنیاد_توسعه_صلح_و_مهربانی#مهربانی_های_کوچک#شکر_تیغار#کەرتەشی#خار_و_گُل#لە_برینەوە#بۆ_بڕیار@sopskfشکر تیغال تیره کاسنی ها، ستاره ای هابا نام علمیِEchinops cephalotesAsteraceaeدر اصطلاح حوزه جغرافیایی نگارنده، #کەر_تەشی، جزو بیش از هفتاد گونه از این نوع گیاه است که بیشتر با خارهایش شناخته می شود!اما اگر از زاویه دوربین( یا تصاوی همرسانی شده صفحه اینستاگرامی)ِ دکتر سجاد علیپور@d.sajad.alipourrبه آن بنگرید، گُل هایی می بینید که کمتر دیده اید!در دل پُرخارترین گیاهان، گاهی و بسیار، گُل هایی یافتنی اند که چشم نوازترین هایند.در جمع خانواده، دوستان، همکاران، همنوردان، هموندان، همشهریان و هم ولایتی هایی هستند که گرچه به ظاهر، خارِ شکل و قیافە یا رفتارشان، آزارنده است اما با کمی درنگ و تٲمل، خواهیم فهمید که گُل وجودشان، چه گرانسنگ، عطر رسان و خیر رسان اند.🌹❤️🌹 #بنیاد_توسعه_صلح_و_مهربانی#مهربانی_های_کوچک#شکر_تیغار#کەرتەشی#خار_و_گُل#لە_برینەوە#بۆ_بڕیار@sopskf
🔻 نه جنگ، نه صلح | هزینه واقعی جنگ چیست؟🔹دکتر علیاکبر علیخانی، استاد دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران، در نخستین بخش این گفتوگو، به ابعاد پنهان و کمتر دیدهشده جنگ میپردازد.🔹 به باور ایشان، هزینه جنگ تنها خسارتهای نظامی نیست؛ بلکه باید پیامدهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و انسانی آن را نیز در کنار دستاوردهای احتمالی سنجید.🔹 وی تأکید میکند جامعهای که درگیر بحران و جنگ مداوم باشد، فرصت تمرکز بر علم، تولید، نوآوری و توسعه را از دست میدهد.🔹 ایشان معتقد است جنگ بزرگترین مصیبت جوامع بشری است و باید با تدبیر و واقعبینی، برای پایان دادن به آن تلاش کرد.🔹 از نگاه دکتر علیخانی، عرصه سیاست و مذاکره، عرصه مدیریت واقعیتها و حفظ منافع ملی است.🎥 مشروح برنامه در tv.ut.ac.ir🇮🇷 همه برای پیشرفت ایران عزیز 🇮🇷@ut_internet_tv | شبکه دانشگاه تهران
ننە گُلەhttps://t.me/Sopskf/8505نامش، گووڵێGOULEHبه معنای گُل، بود و الحق که اسم پُرفحوایی داشت..عموم مردم، چه روستایی و چه شهری، با پیشوند " پوور: معادل عمه و خاله" خطابش می کردند.جغرافیای اثر عطرمهربانی پوورە گوڵێ، محدود به روستای محل زندگی " باغی:باغ" نبود چه اینکه بوی این گُلِ باغِ زندگی، از دور دست ها به مشام می رسید.آن زن هفتاد-هشتاد ساله، هنرمندی چیره دست بود که هنر چندوجهی اش در ارتباطات و شوخ طبیعی، دست ورزی و اقتصاد پایدار خانواده و سفره داری نمود بسیاری داشت. آن زن بزرگسال روستایی ورای به دنیا آوردن نُه فرزند(پنج پسر و چهار دختر) و تربیت شایسته شان، در شوهرداری و حرمت نهادن به همسر نیز پیشگام بود.قدرت ارتباطی، هنر تقلید و شوخ طبیعی اش، چنان جذبه داشت که هر غریبه ای را در برخورد اول، خودی می کرد و حاشا که چارلی چاپلین در هنر پانتومیم و اکبر عبدی هم به قدر او در ایفای نقش دیگری حتی در مارمولک، توفیق یافته باشند.همین قدرت رفتن در نقش دیگری، بذله گویی و خوش مشربی اش بود که بارها از ضرورت کشف چنین چهره هایی توسط صداوسیما، سخن می گفتیم و در آن حسرت، می سوختیم!پووره گووڵێ (عمە،خالە گُلە)، زنی رشید و روستازاده بود که از اوان جوانی چندده کیلومتری دورتر از زادگاهش بر ساحل رودخانه زاب(نیسکاوێ:NISKAVEH)، شوهر داداه شده بود و در حدفاصل شهر و زادگاهش، بر تپه ای مشرف به زاب و دریاچه سد فعلی سردشت، خاک را با دست ورزی هنرمندانه اش، به سخن می آورد!او کوزەگری قهار بود که به کمک فرزندانش، خاک رُس را با آب حیات مخلوط می کردند و از آن معجونی می ساختند که با هر حرکت دستش، انگار عملیات ساکشن قلبی را چون پرستاری زبردست عهده دار بود تا نفس های زندگی را به ذره ذره آن خاک بالادست، برگرداند.این شیرزن صبور، با هنرِ کوزهگری اش، تنها تصادمِ میانِ دستِ لرزان و خاکِ بیجان، به نمایش نمی گذاشت بلکه معراجِ خاک به سوی معشوق را بازنمایی می کرد. او در هر چرخشِ دست، با دقتی میلیمتری و با صبری بیکران، از پسِ غبارِ نیستی، جان بر ذراتِ بیجانِ خاکِ رُس می پاشید و محصولی خلق می کرد که سخن گفتن با مشتری را چون معجزه معمارش، در میادین شهر نمایش می داد ..هزار افسوس که امروزه، پسا کوچ ابدی اش در دهه هشتاد، اثری از آن هنرناب سفالگری و نشانی از آن شور روزگاران، یافتنی نیست و با رفتنش، آن هنرناب میراثی، مدفون شد!پووره گووڵێ،از آن شیرزنان کردستانی و زاگروس نشین بود که از دل سنگ فقر، بر اقتصاد پایدار خانواده، زر و طلا ارمغان می آورد و همان بود که در گسترانیدن سفره مهر و خوان کرم، سر و گردنی از اطرافیان بالاتر نشان می داد به نحوی که کمتر آواره ای از سبُعیت رژیم بعث، جنگ و بمباران شیمیایی و نیز کاروان کاروان اهل تجارت ویژه در اوج گرمی بازار خشکبار و معامله آجیل یا عبور رهگذری از این مسیر منتهی به شهر، از خوان عنایت و دبه ماست و کره و پنیر، سبد محصولات باغی و زراعی و نیز سفره توجه وی بی بهره مانده است!پوره گوڵێ باغی، ورای هنر مجلس داری، شورآفرینی و شوخ طبعی، کوزه گری-سفالگری و دوزندگی دستی با سوزن، همواره چون یاری شفیق در کشت وزرع و تاکداری و نیز دامداری، کنار همسرش تمام قد ایستاد و اگر در آن میدان نیز، سر و گردنی فرازتر از شویش نداشت، کمتر هم نبود و بلکه بیش بود چه اینکه سوای کار همسنگ، در تغذیه، تٲمین پوشاک خانواده با هنر سوزن دوزی، بهداشت و حتی راهبری خانواده، سهمی گزاف بر عهده داشت و این حقیقت امر، بیش از آنی بود که در قواره یک کدبانو بگنجد ولی آن روزگاران، کم نبودند پووره گووڵێ های نیشتمان؛ که یک شان، بسیار امروز و هنر خانه داری و خانواده مداری و صدالبته راهبری نه یک خانواده، بلکه یک و چند روستا و حتی شهر و منطقه ای را عهده دار می شدند..از آن جمله؛ ما در بین اقوام فاطمه ها، عایشه ها، پیروزه ها، شرافت ها، استی ها، طوبی ها، خدیجه ها، رابعه ها، منیجه ها، دولت ها، آمنه ها، بهیه ها، خانم ها، و ... داشتیم که هریک شان، لشکری و ارتشی تک نفره در ساماندهی خانواده، مدیریت سفره و راهبری جریانی بودند و صدالبته ننە گُلە، پیشگام شان بود و هزار احسنت که در تبدیل غم بزرگ به کار بزرگ، از پیشاهنگان روزگار..یادش گرامی و راهش پر رهرو کە نام و یاد و خاطراتش نیز مهریاد و صلح سازند..--🌹❤️🌹#ننە_گُلە@sopskf
نامش، گووڵێGOULEHبه معنای گُل، بود و الحق که اسم پُرفحوایی داشت..عموم مردم، چه روستایی و چه شهری، با پیشوند " پوور: معادل عمه و خاله" خطابش می کردند.جغرافیای اثر عطرمهربانی پوورە گوڵێ، محدود به روستای محل زندگی " باغی:باغ" نبود چه اینکه بوی این گُلِ باغِ زندگی، از دور دست ها به مشام می رسید.آن زن هفتاد-هشتاد ساله، هنرمندی چیره دست بود که هنر چندوجهی اش در ارتباطات و شوخ طبیعی، دست ورزی و اقتصاد پایدار خانواده و سفره داری نمود بسیاری داشت. آن زن بزرگسال روستایی ورای به دنیا آوردن نُه فرزند(پنج پسر و چهار دختر) و تربیت شایسته شان، در شوهرداری و حرمت نهادن به همسر نیز پیشگام بود.قدرت ارتباطی، هنر تقلید و شوخ طبیعی اش، چنان جذبه داشت که هر غریبه ای را در برخورد اول، خودی می کرد و حاشا که چارلی چاپلین در هنر پانتومیم و اکبر عبدی هم به قدر او در ایفای نقش دیگری حتی در مارمولک، توفیق یافته باشند.همین قدرت رفتن در نقش دیگری، بذله گویی و خوش مشربی اش بود که بارها از ضرورت کشف چنین چهره هایی توسط صداوسیما، سخن می گفتیم و در آن حسرت، می سوختیم!یادداشت کامل 👇https://t.me/Sopskf/8506🌹❤️🌹@sopskf