🔰 اسطورهی اقلیم و نامرئیسازی رنج📝 وقتی رسانهی رسمی بهمثابه بخشی از دستگاه روایتساز قدرت، گرما…
انتشار: 2026/07/19 16:47 UTCدریافت: 2026/08/15 00:41 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 00:41 UTC
🔰 اسطورهی اقلیم و نامرئیسازی رنج📝 وقتی رسانهی رسمی بهمثابه بخشی از دستگاه روایتساز قدرت، گرمای جنوب را بهعنوان عاملی تعیینکننده در ناتوانی دشمن برای تصرف جزایر معرفی میکند، طبیعت دیگر صرفاً یک واقعیت اقلیمی نیست؛ بلکه در خدمت تولید سرمایهی نمادین قرار میگیرد و به منبعی برای القای اطمینان عمومی بدل میشود. این همان منطقیست که در بسیاری از روایتهای جنگی، جغرافیا را به جای راهبرد مینشاند؛ گویی پیروزی نه محصول تصمیم، سازمان و توان نظامی، بلکه هدیهی جغرافیاست. تاریخ، نمونهای آشنا از این اسطورهسازی را به یاد دارد؛ شکست «ناپلئون» در روسیه که بعدها با قهرمانسازی از «زمستان» بازگو شد.اما این روایت در میانهی جنگ، کارکرد دیگری هم پیدا میکند؛ مردمی که زیر بمباران زندگی میکنند، از مرکز تصویر حذف میشود. جنوب بهجای آنکه خانهی انسانهایی با ترس، سوگ و زندگی فرورفته در دوزخ باشد، به اقلیمی «مقاوم» تقلیل مییابد. از گرما سخن گفته میشود، نه از آدمهایی که هر روز بهای جنگ را با جان، خانه، امنیت و آیندهی خود میپردازند. گویی آنچه باید مقاومت کند و زندگیاش را با چنگ و دندان از زیر بمباران بیرون بکشد، نه مردم جنوب، که آبوهواست. این همان سازوکار آشنای قدرت است؛ پیش از آنکه انسانها از روایت حذف شوند، رنجشان نامرئی میشود.شاید به همین دلیل است که «باشو، غریبهی کوچک» هنوز یکی از انسانیترین روایتهای جنگ است. «بیضایی» برخلاف صدای مسلط، نه از جغرافیا، که از انسان آغاز میکند. جنوب برای او یک اقلیم مقاوم نیست؛ خانهای است که زیر آتش فرومیریزد و کودکی را ناگزیر به آوارگی میکشاند. آنچه فیلم مرئی میکند، دقیقاً همان چیزی است که روایتهای امنیتی میکوشند به حاشیه برانند؛ رنج مردمی که جنگ را نه در نقشههای نظامی، بلکه در خانه، تن و حافظهی خود زندگی میکنند. «باشو» چهرهی انسان را به یاد میآورد؛ در آن لحظه که حقیقت جنگ، بر پوست و حافظهی او میخکوب شده.@SooreMa✍️ آرزو رضائی مجاز
