🔰 اقلیمِ بیجایی: از سرزمین تا زبان▫️ جغرافیای غیاب در روایت «شهرنوش پارسیپور»📝 تبعید، شیوهی زیست…
انتشار: 2026/07/04 23:34 UTCدریافت: 2026/08/15 00:41 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 00:41 UTC
🔰 اقلیمِ بیجایی: از سرزمین تا زبان▫️ جغرافیای غیاب در روایت «شهرنوش پارسیپور»📝 تبعید، شیوهی زیستن نویسندگان فارسیزبان شده و گذر از مرز، تنها صورت ثانوی آن است. تبعید، از همان لحظه آغاز میشود که زبان دیگر نتواند بیهراس بر جهان بنشیند. از آن پس، مسئله دیگر این نیست که نویسنده در سرزمین مادریاش مانده یا جلای وطن کرده؛ مسئله این است که این راندهشدگی تا کجا در منطق روایت رسوب میکند و چگونه به شرط امکان نوشتن بدل میشود. مرگ «شهرنوش پارسیپور» این شکاف را مرئی میکند؛ شکافی که آثار او نه از بیرون، بلکه از درون زبان آشکارش کردند؛ زیرا جهانی که برساخت، از همان آغاز برای غیاب نیز جا باز کرده بود.شاید به همین دلیل است که اگر بخواهیم از او یاد کنیم، باید کمتر از زندگیاش بگوییم و بیشتر از اقلیمی که در زبان بنا کرد؛ جایی که نه کاملاً ایران بود و نه تبعید، نه اسطوره بود و نه تاریخ؛ در میانهی حافظه و رؤیا که وطن دیگر یک جغرافیا نیست، بلکه نسبتی بود که زبان با تن و جهان برقرار میکرد.در آثار او، وطن پیش از آنکه از دست برود، در زبان ترک برمیدارد. شخصیتهایش مدام از جایی رانده میشوند؛ از خانه، از سنت، از بدن خود و از روایتهای مسلط؛ اما این راندهشدن هرگز به معنای حذفشان نیست. آنان درست در لحظهی بیجایی، امکان دیگری از بودن را تجربه میکنند؛ بودنی که نه بر مالکیت استوار است و نه بر وعدهی بازگشت.در جهان «پارسیپور» غربت حادثهای جغرافیایی نیست، بلکه افقی رواییست؛ وضعیتی که در آن دیگر نمیتوان به زبان مسلط اعتماد کرد. زبان ناگزیر است راه دیگری برای گفتن بیابد؛ راهی که از اسطوره بگذرد، از رؤیا عبور کند و بدن را جدی بگیرد تا از خلال آن، تاریخ ستم را مرئی سازد.در «طوبا و معنای شب» بدن در برابر تاریخ قرار نمیگیرد؛ تاریخ، خود، کیفیتی از بدن میشود. آنچه بر تن نقش میبندد، صرفاً رنجی فردی نیست، بلکه رسوب زمانهایی است که هرگز به پایان نرسیدهاند. در «زنان بدون مردان» بدنها جهانی را حمل میکنند که هیچ نقشهای قادر به ثبت آن نیست. در هر دو اثر، روایت بیش از آنکه جهان را بازنمایی کند، امکان دیگری برای زیستن در آن میآفریند.گویی نوشتن، برای او، ساختن وطنی بود که سیاست میتوانست انسان را از آن براند، اما زبان نه.اکنون که او غایب است، آن اقلیم همچون ویرانهای در برابر ما ایستاده است؛ ویرانهای که نه یادگار گذشته، بلکه مطالبهایست که گذشته هنوز از اکنون طلب میکند.✍️ آرزو رضائی مجاز @SooreMa
