✍️سیلیکن ولیِ تهران محمدرضا اسلامی دیروز هشت گروه دانشآموزی در یک رقابت حسابشده، هشت بیزینس (ایده کسب و کار) را که طی هفته ها روی آن کار کرده بودند، برای داوران و شرکتکنندگان در مراسم ارائه کردند. شور و هیجان تیمها، نحوه تفکر مالی آنها، نحوه پرزنته کردن ایده کسب و کارشان، تحسین برانگیز بود. چند بار اشک به چشمانم نشاند. دقیقا گویی که در یک محیط استارتآپی در سانفرانسیسکو نشستهای، و عده ای جوان پرشور و انرژی دارند درباره Business Modelشان حرف میزنند و با هیجان توضیح میدهند که «برنامه موفق شدنِ» استارتآپشان چیست؟ تیمها از مقطع دبیرستان تا کوچکترین تیم که مربوط به کلاس پنجم ابتدایی بود درباره «شکلدهی به یک فعالیت اقتصادی» حرف زدند.نکته جالب این بود که برخی از تیمها هدفشان از شکلدهی به یک بیزینس امری «فراتر از پول درآوردن» بود. یک تیم دغدغه محیطزیستی داشت و تیم دیگری دغدغه توسعه مهربانی در محلهها و فضاهای اجتماعی را داشت. اما همگی به نحوه مدیریت/کسب «پول» فکر کرده بودند. نکتهای که از دیروز برایم تکان دهنده بود اینکه تیم بچههای دبیرستانی کاملا «جدی» به چالشهای «موفقیت مالی» در بیزینس فکر کرده بودند.مثلا برنامه یکی از تیمها این بود که شرکتی به اسم «حاجی مِلون» راهاندازی کنند و با چند نوآوری در تولید و توزیع آبمیوههای متفاوت در منطقه بازار تهران، فعالیت اقتصادی موفقی را شکل دهند.در این مسیر، «واقعا» همفکری کرده بودند که چقدر هزینه و درآمد خواهند داشت. بحث را کاملا به شکل منطقی طرح میکردند و به پرسشهای چالشی داوران پاسخ میدادند.یکی دیگر از تیمها ایده کسب و کاری را مطرح کردند که لباسهای دست دوم مردم را خریداری کنند و ...🔵 محور این برنامه که در هتل لاله تهران برگزار شد «توسعه مهارت» در نوجوانان ذکر شدهبود. اینکه بچهها از این سن به فکر کسب «مهارت» باشند و از همین سن به فکر این باشند که آیا میتوانم «در قالب کار گروهی» یک فعالیت اقتصادی در بازار ایران/منطقه داشته باشم؟هر تیم موظف شدهبود که برای داوران و حضّار توضیح دهد که در مسیر اجرای ایده خود با چه «عدم قطعیت» هایی (Uncertainties) مواجه خواهدشد؟ و برای مدیریت آنها چه برنامهای دارد؟زمانی که ارائه بچه ها تمام شد به دوست همراه گفتم: این ایران مگر متوقفشدنی است؟ این انرژی مگر مهارشدنی است؟نسل زد و آلفا دیگر رؤیای کارمند شدن را در سر ندارند. آنها ترجیح میدهند بهجای Employee بودن، Employer باشند؛ ولی به این موضوع به شکل منطقی فکر میکنند و نه رؤیایی. با «عدد و رقم» حرف میزنند و نه با آرزواندیشی.نوجوانی که در این سن با تحلیل بازار، مدیریت مالی و پذیرش ریسک آشنا می شود، مسیر زیستاش به آسانی به بطالت نخواهد گذشت. به دنبال مدرک نخواهد رفت، بلکه به دنبال مهارت و کار تیمی خواهد رفت.این همان نسلی است که سیلیکونولی تهران را خواهد ساخت؛ چون که از نوجوانی با زبان عدد و رقم آشناست. با مفهوم کار گروهی آشناست. ▪️▪️▪️🔵در پایان مراسم همگی عکس یادگاری گرفتیم. در صحبت کوتاهی با بچهها گفتم:«زمانی که ما دانشجوی لیسانس (کارشناسی) بودیم درس مقاومت مصالح با کتاب پوپوف یکی از منابع اصلی ما بود. سالها بعد زمانی که به عنوان پژوهشگر مهمان در آزمایشگاه زلزله دانشگاه برکلی مشغول به کار شدم، رئیس مرکز تحقیقات زلزله، آقای پروفسور مسلم، گفت: سالها پیش، مرا مرحوم پوپوف در اینجا استخدام کرد و به من گفت: تو الان یک استادیار جوان در برکلی هستی، ولی آگاه/آماده باش که باید حدود هر 15 سال یکبار شُغلت را عوض کنی! (یعنی که باید آماده/پذیرای کار کردن روی «موضوعات جدید» باشی). پروفسور مسلم سپس گفت: ولی آنچه که در عمل برای من رخ داد این بود که هر 5 سال یکبار شغلم را عوض کردم! (از کار روی بحث پلهای بتنی شروع کردم ولی به Machine Learning رسیدم...)در دنیای امروز باید آماده باشیم که نه مانند پروفسور پوپوف و مسلم هر پانزده یا پنج سال یکبار، بلکه هر دو-سه سال یکبار در شغل خود، مهارت جدیدی را کسب کنیم. چیز جدیدی به بیزینس خود بیفزائیم...دیدن برق چشم بچهها جانفزا بود.▪️▪️▪️📌پینوشت: سپاس از آکادمی نسل و جناب مهندس سلمان زرکوب و همکارانشان بابت برنامهریزی و اجرای این دوره مهارتی. با آرزوی بیشتر شدن این قبیل فعالیتها در میان نسل پویای امروز.https://t.me/solseghalam/2717https://t.me/nasl_academy_channel
نامه به مدیرعامل ایرانایر را از اینجا پاک کردم.در ۱۱ سال گذشته، این دومین بار بود که مطلبی را پس از انتشار پاک کردم.علت این بود: با وجود خسارت مالی قابلتوجهی که این اتفاق به من تحمیل کرد و با وجود دشواری و فشاری که این آشفتگی در سفر برای فرزندان ایجاد کرد، در شرایط جنگی کنونی نخواستم حتی به قدر یک میلیمتر باعث شادی دشمنی بشوم که با بمباران به «فرودگاهها»ی کشورم حمله کرده است. دشمنی که رسما از انفجار «زیربناهای کشور» حرف میزند و سیزده شب زیربناهای جنوب را زد.میدانم که بخشی از مشکلاتی که در آن نامه شرح شد، ناشی از سوءمدیریت داخلی است (و نقد آن نیز به جای خود باقی است)؛ اما در شرایطی که نقش دشمن خارجی در دشوارتر شدن وضعیت کشور و صنعت هوایی آن قابل انکار نیست، ترجیح دادم آن نامه را پاک کنم.با امید به روزهای بهتر برای ایران.
✍️به مناسبت روز جهانی خوشنویسی نگارش خوشنویسی روی چوب به دلیل بافت نرم و خطوط گرهدار آن نیازمند آمادهسازی سطح، استفاده از ابزار مناسب و تثبیتکننده است؛ زیرا جوهر به صورت عادی روی چوب پخش میشود و پرکلاغی یا اصطلاحاً پخشزدگی ایجاد میکند.باید سطح چوب را با سنباده نرم کاملاً صاف و یکدست کرد. جوهرهای معمولی روان هستند و روی چوب دوام ندارند. بهتر است از جوهرهای غلیظ، رنگهای اکریلیک رقیقشده یا جوهر مخصوص چوب استفاده شود.در این غزل حافظ، چند بیت شاهکار وجود دارد که یکی از ابیات، این است:در بَزمِ دُور، یکدو قدح دَرکَش و برو(!)/یعنی طمع مدار وِصالِ مُدام رادوستی میگفت این زیباترین و بهترین بیت حافظ است! سروش صحت هم درباره این بیت یادداشتی خواندنی دارد.اما بیتی که برای ثلثنویسی از این غزل انتخاب شده: رازِ درونِ پرده ز رندانِ مست پُرس/کاین حال نیست زاهدِ عالیمقام راحافظ دارد با طنز ظریف و گزندهاش کنایه میزند: «زاهد عالیمقام». این ترکیب عالیمقام با زاهد، آنهم زاهدی که از راز درون پرده حتی به اندازه رندِ مست! بیخبر است، از هنرمندیهای ویژه کلام حافظ است.- - - (تصنیف: شب وصل، یکی از قطعات آلبوم «آهنگ وفا»، محمدرضا شجریان) #World_Calligraphy_Day#حافظ#بازنشرhttps://t.me/solseghalam
روز جهانی خوشنویسی (World Calligraphy Day) هر سال در دومین چهارشنبه ماه آگوست (اوت) گرامی داشته میشود تا به هنر زیبا نوشتن، خطاطی و زنده نگه داشتنِ نوشتن با دست در سراسر جهان پرداخته شود. امسال این روز مقارن با ۲۱ مرداد است. اما یک تفاوت اساسی میان خوشنویسی ایرانی با «هنر زیبا نوشتن» در دیگر کشورها وجود دارد: در ایران هنر خوشنویسی پیوند عمیق با اقیانوس شعر و ادبیات کلاسیک فارسی دارد. از رودکی و خیام و عطار تا مولوی و سعدی و حافظ، از شاعران کلاسیک تا شاعران معاصری چون سایه و فاضل نظری …هزاران غزل و صدها هزار بیت و مفاهیم حکمت، معنا و ظرایف ادبی، خوشنویسی ایرانی را با تاریخ ادبیات این سرزمین درآمیخته است. عملا خوشنویسی ایرانی صرفا هنر زیبا نوشتن «نیست». حال و هوای خوشنویسی ایرانی و سلوک خطاط، در سطحی فراتر از زیبا نوشتنِ صرف، قرار گرفته است. محل تلاقیِ خط، شعر، معنا و نوعی سلوک هنری است. ایرانیان، مبدع نستعلیق، و شکستهنستعلیق بوده اند. در قاعدهمند شدنِ خط ثلث نیز ابنمقله، خوشنویس ایرانیتبار، نقشی بنیادین داشت. خلاقیت ایرانی در خوشنویسی تا روزگار معاصر نیز ادامه یافته، چنانکه خط معلّی در دوران معاصر به دست حمید عجمی ابداع شد. در این قطعه ویدئوی زیبا، یک دقیقه و بیست ثانیه، پیوند میان خوشنویسی با کلام هوشنگ ابتهاج (ه ا #سایه) را همراه با زیرصدای محمدرضا شجریان بشنویم.(به قلم خانم نرگس زارع)- - - - ** پینوشت: مهمترین راه حمایت از خوشنویسی ایرانی «خرید اثر» به شکل مستقیم از هنرمندان خوشنویس است. اقتصاد هنر، مهمترین رکن دوام و بالندگی هنر است. به یکدیگر اثر خوشنویسی هدیه بدهیم و برای منازل و محیط کار، اثر خوشنویسی سفارش بدهیم. اقتصادِ این هنر ایرانی را زنده نگه داریم. ✍️محمدرضا اسلامیhttps://t.me/solseghalam
نوزدهم مردادماه، سالگرد درگذشت هوشنگ ابتهاج، «ه. ا. سایه» است.او در ۱۴۰۱ از میان ما رفت و روی در نقاب خاک کشید. فردای آن روز به مناسبت درگذشت این جواهر شعر و ادب ایران، یادداشتی با عنوان «بیت و غزلِ سایه که شجریان به ما آموخت» در خبرآنلاین منتشر کردم که امروز، در سالگرد رفتنش، بازنشر میشود.در آن یادداشت درباره سایه آمده بود:«به کهنسالی رسید ولی به پرخاشگری نرسید!»و چه ویژگی ارزشمندی؛ سایه تا واپسین سالهای عمر، طنز و طنّازی، سادگی و آرامش کلامش را حفظ کرد.یادش گرامی و خدایش رحمت کناد.https://www.khabaronline.ir/news/1660777/بیت-و-غزل-سایه-که-شجریان-به-ما-آموخت- - - - -به دورِ ما که همه خونِ دل به ساغرهاست/ز چشمِ ساقیِ غمگین که بوسه خواهد چید؟!
✍️حافظشناس فرانسوی که عطر حافظ داشتمحمدرضا اسلامی🔵در میانهٔ اخبار جنگ و منازعات بیپایان بینالمللی، خبری کمرنگ آمد و رفت:«پروفسور شارل هانری دو فوشهکور، ایرانشناس و حافظشناس برجستهٔ فرانسوی، درگذشت.»او چند روز پیش، پس از شش دهه پژوهش دربارهٔ زبان و ادبیات فارسی، چشم از جهان فروبست و روی در نقاب خاک کشید.دربارهٔ دو فوشهکور بسیار میتوان نوشت؛ اما برای من، او دو ویژگی شگفتانگیز داشت:🔵 یک ـ چهل سال وسواس در ترجمه کلمات حافظدو فوشهکور «نخستین ترجمهٔ کامل غزلیات حافظ به زبان فرانسه» را پدید آورد؛ کاری سترگ که حاصل چند دهه مأنوسبودن با جهان حافظ بود.او مصرع به مصرع ـ و گاه نیممصرع به نیممصرع و واژه به واژه ـ با شعر حافظ درگیر میشد. مسئله برایش صرفاً «برگرداندن کلمات» از فارسی به فرانسه نبود. میکوشید تا با دانشجویانش از ترجمهٔ مکانیکی و تحتاللفظی فاصله بگیرند و برای هر مصرع، واژگانی بیابند که تا حد امکان به منظور حافظ (دیدگاه حافظ) در فرانسوی نزدیک شوند.یعنی نخست باید میفهمید حافظ چه میگوید؛ سپس میکوشید آن «معنا» را در زبان فرانسوی دوباره زنده کند.کاری طاقتفرسا که نزدیک به ۴۰ سال از زندگی او را دربرگرفت.🔵 دو ـ حافظ را فقط ترجمه نکرده بود؛ با حافظ زیسته بوداما آنچه در دیدار با دو فوشهکور بیش از دانش گستردهاش مرا تحت تأثیر قرار داد، چیز دیگری بود.سالهای طولانیِ مؤانست با حافظ، گویی آرامآرام در شخصیت او رسوب کرده بود.در رفتارش نوعی زلالی بود؛در سخنش متانت؛در حضورش آرامشی شگرف؛و در بیانش پیراستگی و بیتکلفی.در آن دیدار، برای من تکاندهنده بود که میدیدم با پژوهشگری روبهرو نیستم که صرفاً حافظ را «مطالعه» و «ترجمه» کرده باشد.گویی او آنقدر با حافظ زیسته بود که چیزی از جهان حافظ در جانش نشسته بود.بعضی آدمها عمری دربارهٔ یک شاعر یا امر قدسی تحقیق میکنند؛ کتاب مینویسند، مقاله منتشر میکنند و درس میدهند، ولی «فقط تحقیق» میکنند!اما گاهی، در مواردی بسیار نادر، پژوهشگر چنان با موضوع پژوهش خود مأنوس میشود که مرز میان «دانستن» و «زیستن» کمرنگ میشود.شارل هانری دو فوشهکور و درک او از غزلیات برای من از این جنس بود:حافظشناسی که فقط حافظ را ترجمه نکرده بود؛ عطر حافظ گرفته بود. خدایش رحمت کناد.▪️▪️▪️📌لینک یادداشت پنج سال پیش درباره مقاله حافظشناس فرانسوی در اجلاس یونسکو در شیراز🔻https://t.me/solseghalam/1771