بس که شبانه بخیهی زخم جنون کشیدهامانجمن خیالگان در دل خود پزیدهامبس که خلاف آبها رستهام از حبا…
انتشار: 2026/08/11 17:59 UTCدریافت: 2026/08/15 00:42 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 00:42 UTC
پستهای تلگرام — 🔥سرای حلمی🔥
به قلب خواهم نگریستو به گامهای آهستهی زمان.و آنگاه که وقت رفتن استبه درون نظر خواهم کردنه به مردمان میل و هوا.به خورشید خواهم نگریستو آنگاه که شب به آخرین دقیقه استکولهبار خویش خواهم بست و رخت خواهم بست.*نه دیر است و نه زود.تاریخ به شمّاطهی مقدّر است.بادهای طوفانی به وقت وزیده میشوندچنان داس خرمن دشت سرنوشتکه بهگاه به درویدن است.سرداران و سربازاندلداران و دلباختگانخاموشان و سخنگویانستارگان و سیاهچالگانهمه چون وقت فرارسدآتش میگیرند و هیچ میشوندو همهچون نیک بنگریخویش مبارک تواند.حلمی * کتاب هیوتاژ#شماطهی_مقدر❤️🔥 @SNHELMI 🦅
🎧
بهتر آن است تلخ بیدارت کندتا که شیرینی جگرخوارت کندآسمان عشق بس توفانی استدشمنت در خویشتن بس جانی استوقت رفتن گشت و ترک ناز کنمرگ یعنی راه نو آغاز کنمیکند عقلت چو آواز روالتیز کن شمشیر تشویش و قتالگو منم ققنوس منزلباختهقلّهای دیگر شوم افراختهکورهای دیگر بسوزم از عدمشعله گیرم در خود و برپا شومزایم از خورشیدِ مهگونِ وصال مینگنجم در دی و فردا و حالآنسوی طاق زمانم، وقت کو؟چون ورای خیر و شرّم، بخت کو؟نسیهی عشقم ز نقد عقل بِهفصل هجرانم ز عقد عقل بِهنیستم در دورِ چرخِ سختکُشچون بخواند نام من را عقل، هُش!صورتی دیگر گرفتم در خدایروحِ رخشانِ دوانِ نیستپای!ساکنِ چرخانِ در خود قائمامدر گذاری جاودانی دائمامعارف کوی خداپروردگانبیزمان سویم بیا در لامکان!راحتی کشتم که در تو خوش شومعاشق دریایی خامش شومتا برستم از دمِ چرخِ فلکبس شکستم پرّه و دیوار و فکتا ز جهدم نور آزادی رسیداز دم تسلیم، آبادی رسید*تلخ و زهرت از دم دل نوش بادظلمتت از دست دل، آغوش بادتو مجو نور و شب تاریک جوراه را در روزن باریک جوآن دیگر عشق را یابندهایتو میابی نور، خود تابندهایحلمی#مثنوی#آسمان_عشق❤️🔥 @SNHELMI 🦅
خوش به حالت ای فلک با بخت سرگردان منمن بچرخم تو بچرخی در ره پنهان منمیکشم بر دوش چون این بار بیانجام رازخمه زن، پیکار کن، هرگز مشو آسان منخوش به حالت ای زمین دامان مردان میکشیهستیات رقصان شده در دامن رقصان منای دل بیخود شده سرمستیات بسیار شدخوش بنوش این بادهها از ساغر جانان منخوش به حالت عقل تو در بند دانایی نهایبیچراغان میبری در دوزخ گردان منای تو ایمان بر سرت محض خدا یک چشم نیستمیبری آن بندگان در گردش بیآن منگوشها ای گوشها این پردهها را بشنوید؟ای شب لاینقطع بینی دم الوان من؟ای شب بیانتها تا کی شبی محض خداهیچ آیا صبح خیزد از گِل تابان من؟هیچ آیا زور دارد دل پی آن وصل دور؟تن تواند روز دیگر درکشد این جان من؟من ندانم تا کیام ای ماه سوزان تاب هست ای قدمها همّتی در راه بیپایان منیک شب دیگر اگر با اینچنین غم صبح شدبیشکی سامان شود این حال خونباران منگفت حلمی سرخ دیدی تا به سبزی صبر کنتا شوی روز دگر در بزم سرسبزان من❤️🔥 @SNHELMI 🦅


