ایشون فیدل کاسترو در حال بازدید از مدرسه پسرشه که در نیویورک مشغول تحصیل بوده. پسر کاسترو در حالی د…
انتشار: 2026/07/18 10:23 UTCدریافت: 2026/08/08 00:12 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 00:12 UTC
ایشون فیدل کاسترو در حال بازدید از مدرسه پسرشه که در نیویورک مشغول تحصیل بوده. پسر کاسترو در حالی در نیویورک تحصیل میکرد که پدرش مشغول رهبری مبارزه با آمریکا بود.کانال سیگنال آزادی@Signal99
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 1 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — سیگنال آزادی
🎥 داستان رشد و فروپاشی اقتصادها, قسمت دهم: دولت پول میسازد 🟢 تا اینجا در مجموعه «داستان رشد و فروپاشی اقتصادها» دیدیم که چطور افراد و گروهها برای به دست گرفتن قدرت وارد رقابت شدند رقابتی که به وعدههایی بزرگتر از جیب دولت ختم شد و سرنوشت جزیره را عوض…🎥 داستان رشد و فروپاشی اقتصادها, قسمت یازدهم: دولت پول میسازد تا اینجا در مجموعه «داستان رشد و فروپاشی اقتصادها» با هم دیدیم که چطور دولت جزیره تصمیم گرفت با کوچکتر کردن ماهی ها از هر ۹ ماهی ده ماهی بسازد و برای همراه کردن بانک جزیره هم رئیس آن را حذف کرد و مردی به نام گرین فین از همفکران خودشان را به جای او نشاندند. حالا همه چیز باب میل دولت بود. نماینده ها باور نمی کردند که حالا هر کاری بخواهند می توانند بکنند و محدودیت مالیات نمی تواند دست و پایشان را ببندد. دولت شروع به تعریف و اجرای پروژه ها بزرگ کرد که منافع افراد زیادی به آنها گره می خورد اما این پروژههای برای مردم جزیره خوشبختی به همراه نیاورد.کانال سیگنال آزادی@Signal99
فریدمن و «اشتغالزایی» به سبک چینیهامیلتون فریدمن در بازدید از پروژه احداث یک کانال در چین، متوجه شد که کارگران بهجای استفاده از ماشینآلات خاکبرداری، با بیل و ابزارهای ساده کار میکنند.پرسید: «چرا از ماشینآلات استفاده نمیکنید؟»پاسخ دادند: «چون میخواهیم اشتغال بیشتری ایجاد کنیم.»فریدمن گفت: «اگر هدفتان اشتغالزایی است، چرا بهجای بیل به هر کارگر یک قاشق نمیدهید؟»مسئله فقط حفر یک کانال نیست.اگر معیار موفقیت یک اقتصاد، تعداد شغلها باشد نه مقدار ثروتی که تولید میکند، میتوان ناکارآمدی را با نام «اشتغالزایی» توجیه کرد.کار بیشتر لزوماً به معنای تولید بیشتر نیست. منبعکانال سیگنال آزادی@Signal99
مردی که هنوز هیچکس نمیداند واقعاً چه کسی بود اگر از شما بپرسند چه کسی بیشترین تأثیر را بر سیاست امروز ایران گذاشته، احتمالاً اسمهایی مثل خمینی، شریعتی یا مصدق را میشنوید. اما به نظر من، باید بیش از صد سال عقبتر برویم. به مردی که سال ۱۲۷۵ شمسی از دنیا…محمد عبده؛ اصلاحگری که راه را برای سیاست دینی هموار کرداگر سید جمالالدین جرقه بود، محمد عبده یکی از کسانی بود که این جرقه را به یک پروژه فکری تبدیل کرد. عبده در سال ۱۸۴۹ در مصر متولد شد. وقتی سید جمال در سال ۱۸۷۱ وارد مصر شد، عبده تنها حدود ۲۲ سال داشت. او در حلقه نزدیکان سید جمال قرار گرفت و خیلی زود تحت تأثیر اندیشههای او قرار گرفت.عبده معتقد بود اسلام با عقل و علم دشمن نیست و برای نجات جامعه مسلمان، باید امکان اجتهاد و بازاندیشی دینی را زنده کرد. او به جای بازگشت صرف به گذشته، به دنبال نوعی سازگاری میان اسلام و جهان مدرن بود.در نگاه اول، همهچیز مثبت به نظر میرسد. اما مشکل تاریخی از جایی شروع میشود که یک سؤال ساده مطرح کنیم: اگر دین باید اصلاح شود تا دوباره بتواند جامعه را بسازد، اصلاً قرار است چه نقشی در ساختن جامعه داشته باشد؟ اینجا میراث عبده وارد منطقهای خاکستری میشود.اگر اسلام درباره جامعه حرف میزند، چرا درباره حکومت حرف نزند؟ و اگر درباره حکومت حرف میزند، چه کسی باید این حکومت را نمایندگی کند؟ تاریخ قرن بیستم پاسخهای مختلفی به این سؤال داد. یکی از این پاسخها را حسن البنّا در مصر داد.البنّا در سال ۱۹۲۸ اخوانالمسلمین را تأسیس کرد؛ جنبشی که دیگر صرفاً به اصلاح فکری مسلمانان اکتفا نمیکرد و میخواست اسلام را به یک نیروی سازمانیافته اجتماعی و سیاسی تبدیل کند.اینجا دیگر با یک تفاوت مهم روبهرو هستیم. در نسل عبده، مسئله این بود چگونه مسلمانان را اصلاح کنیم؟ در نسل البنّا، مسئله به این تبدیل شد چگونه جامعه را بر اساس اسلام سازماندهی کنیم؟ و در نسل سید قطب، سؤال حتی رادیکالتر شد اگر جامعه موجود اسلامی نیست، چگونه باید آن را تغییر داد؟این مسیر را نباید یک خط مستقیم و مکانیکی دانست. عبده را نمیتوان مسئول اندیشههای سید قطب یا عملکرد اخوانالمسلمین دانست؛ همانطور که نمیتوان سید جمال را مسئول مستقیم جمهوری اسلامی دانست.اما اگر همانطور که در مقاله قبل گفتیم، تاریخ را بر اساس نتایج نیز قضاوت کنیم، نمیتوانیم فقط به نیت اصلاحگران نگاه کنیم. ایدهها فقط به خاطر نیت صاحبانشان قضاوت نمیشوند؛ به خاطر چیزهایی که امکان تحققشان را فراهم میکنند نیز باید مورد قضاوت قرار بگیرند.این همان چیزی است که باید برای فهم ایران امروز جدی گرفت. مشکل فقط این نیست که یک روحانی یا یک سیاستمدار در سال ۱۳۵۷ چه تصمیمی گرفت. باید یک قدم عقبتر برویم و بپرسیم چطور اصلاً به جایی رسیدیم که حکومت بتواند خود را صاحب تفسیر رسمی از دین بداند؟این پرسش ما را دوباره به همان زنجیره برمیگرداند: سید جمال → محمد عبده → حسن البنّا → سید قطب → شریعتی و روشنفکری دینی → خمینی → جمهوری اسلامیاین زنجیره به معنای آن نیست که همه این افراد یک چیز میخواستند. اتفاقاً نکته ترسناکتر همین است. گاهی یک ایده لازم نیست توسط بنیانگذارش به افراطیترین شکل خود اجرا شود.عبده میخواست اسلام را با دنیای جدید آشتی دهد. اما نسلهای بعدی یک سؤال متفاوت پرسیدند: چرا به جای آشتی دادن اسلام با جهان مدرن، جهان مدرن را اسلامی نکنیم؟کانال سیگنال آزادی@Signal99
دموکراسی یک مشکل ریاضی دارد!شاید فکر کنیم طراحی یک انتخابات عادلانه فقط به اراده سیاسی و قوانین خوب بستگی دارد. اما ریاضیات میگوید ماجرا کمی پیچیدهتر است. پژوهشگران دانشگاههای کمبریج و کپنهاگ اخیراً یک «قضیه ناممکنی» برای نظامهای انتخاباتی دو سطحی ارائه کردهاند.مسئله این است که یک نظام انتخاباتی میخواهد همزمان سه چیز را حفظ کند:. نمایندگی محلی: برنده هر حوزه واقعاً به پارلمان راه پیدا کند.. تناسب ملی: سهم کرسیهای هر حزب متناسب با سهم آرای آن حزب باشد.. اندازه ثابت پارلمان: تعداد نمایندگان از یک سقف مشخص فراتر نرود.مشکل؟ با افزایش تعداد و تنوع احزاب، دیگر نمیتوان هر سه ویژگی را بهطور کامل و همزمان تضمین کرد. یعنی هر نظام انتخاباتی، دیر یا زود مجبور میشود بین چند «خوب» یکی را قربانی کند. در بریتانیا، نمایندگی حوزهها و تشکیل اکثریت باثبات اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ در نتیجه ممکن است یک حزب با درصد نسبتاً کمی از آرا، سهم بزرگی از کرسیها را به دست آورد.در سیستمهای تناسبی، مشکل برعکس میشود: برای حفظ تناسب آرا و کرسیها ممکن است مجبور شوید تعداد کرسیهای پارلمان را افزایش دهید یا بخشی از نمایندگی مستقیم حوزهها را کنار بگذارید.این یعنی مسئله فقط این نیست که «کدام نظام انتخاباتی بهتر است؟» سؤال عمیقتر این است: وقتی نمیتوان همه چیز را همزمان داشت، دقیقاً کدام ارزش را باید قربانی کرد؟ و این دیگر یک سؤال ریاضی نیست؛ یک انتخاب سیاسی است.منبع: «قضیه ناممکنی برای نظامهای انتخاباتی دو سطحی» نوشته سباستین تیم هولدوم و فردریک راون کلاوسن، دانشگاههای کمبریج و کپنهاگ.کانال سیگنال آزادی@Signal99
طبق آمار اعلامشده، حدود ۱۸ میلیون ایرانی بدون حتی یکبار ازدواج وارد ۴۰سالگی شدند، تقریبا۶ میلیون نفر بالای ۴۰ سال هم که طلاق گرفتند. یعنی حدود ۲۴ میلیون نفر، نزدیک به یکسوم جمعیت کشور. این تصویری از جامعهای هسست که ازدواج و تشکیل خانواده در آن، از یک انتخاب طبیعی به تصمیمی پرهزینه و دشوار تبدیل شده.اما شاید مسئله عمیقتر از این حرفها باشد. هرچه نهادهای واسط بین فرد و دولت ضعیفتر شوند، رابطه فرد و دولت مستقیمتر میشود. خانواده بخشی از وظایفی را انجام میدهد که در نبود خانواده، ممکن است به دولت یا نهادهای عمومی منتقل شوند. جامعه آزاد به نهادهای مستقلی نیاز دارد که بین فرد و دولت قرار بگیرند؛ خانواده یکی از مهمترین این نهادهاست. به همین دلیل، خانواده را میتوان یکی از سنگرهای آزادی دانست؛ نه چون خانواده همیشه آزادی را تضمین میکند، بلکه چون جامعه آزاد به انسانهایی نیاز دارد که بتوانند بیرون از دولت نیز به یکدیگر تکیه کنند. کانال سیگنال آزادی@Signal99
جابهجایی قدرت اقتصادی جهان در ۲۰۰ سال گذشته چین در سال ۱۸۲۰ بزرگترین اقتصاد جهان بود و حدود ۲۸.۶٪ از GDP جهانی را در اختیار داشت. اما انقلاب صنعتی اروپا این معادله را تغییر داد. در قرن نوزدهم، امپراتوری بریتانیا به قدرت اول اقتصادی جهان تبدیل شد و در اوج خود نزدیک به ۲۴٪ اقتصاد جهان را تشکیل میداد. قرن بیستم، قرن آمریکا بود. پس از جنگ جهانی دوم، سهم آمریکا از اقتصاد جهان در سال ۱۹۴۴ به رکورد ۲۹.۷٪ رسید.اما در قرن بیستویکم، داستان دوباره در حال تغییر است. چین با تبدیل شدن به قطب تولید جهان، سهم خود را دوباره افزایش داد و در سال ۲۰۲۵ به ۲۱.۸٪ از اقتصاد جهانی (بر مبنای PPP) رسید. هند نیز با رشد سریع، سهم خود را به ۹٪ رسانده است. امروز، چین و هند در مجموع بیش از ۳۰٪ اقتصاد جهان را تشکیل میدهند.کانال سیگنال آزادی@Signal99

