مردی که هنوز هیچکس نمیداند واقعاً چه کسی بود اگر از شما بپرسند چه کسی بیشترین تأثیر را بر سیاست ا…
انتشار: 2026/08/11 14:54 UTCدریافت: 2026/08/15 05:04 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 05:04 UTC
مردی که هنوز هیچکس نمیداند واقعاً چه کسی بود اگر از شما بپرسند چه کسی بیشترین تأثیر را بر سیاست امروز ایران گذاشته، احتمالاً اسمهایی مثل خمینی، شریعتی یا مصدق را میشنوید. اما به نظر من، باید بیش از صد سال عقبتر برویم. به مردی که سال ۱۲۷۵ شمسی از دنیا…محمد عبده؛ اصلاحگری که راه را برای سیاست دینی هموار کرداگر سید جمالالدین جرقه بود، محمد عبده یکی از کسانی بود که این جرقه را به یک پروژه فکری تبدیل کرد. عبده در سال ۱۸۴۹ در مصر متولد شد. وقتی سید جمال در سال ۱۸۷۱ وارد مصر شد، عبده تنها حدود ۲۲ سال داشت. او در حلقه نزدیکان سید جمال قرار گرفت و خیلی زود تحت تأثیر اندیشههای او قرار گرفت.عبده معتقد بود اسلام با عقل و علم دشمن نیست و برای نجات جامعه مسلمان، باید امکان اجتهاد و بازاندیشی دینی را زنده کرد. او به جای بازگشت صرف به گذشته، به دنبال نوعی سازگاری میان اسلام و جهان مدرن بود.در نگاه اول، همهچیز مثبت به نظر میرسد. اما مشکل تاریخی از جایی شروع میشود که یک سؤال ساده مطرح کنیم: اگر دین باید اصلاح شود تا دوباره بتواند جامعه را بسازد، اصلاً قرار است چه نقشی در ساختن جامعه داشته باشد؟ اینجا میراث عبده وارد منطقهای خاکستری میشود.اگر اسلام درباره جامعه حرف میزند، چرا درباره حکومت حرف نزند؟ و اگر درباره حکومت حرف میزند، چه کسی باید این حکومت را نمایندگی کند؟ تاریخ قرن بیستم پاسخهای مختلفی به این سؤال داد. یکی از این پاسخها را حسن البنّا در مصر داد.البنّا در سال ۱۹۲۸ اخوانالمسلمین را تأسیس کرد؛ جنبشی که دیگر صرفاً به اصلاح فکری مسلمانان اکتفا نمیکرد و میخواست اسلام را به یک نیروی سازمانیافته اجتماعی و سیاسی تبدیل کند.اینجا دیگر با یک تفاوت مهم روبهرو هستیم. در نسل عبده، مسئله این بود چگونه مسلمانان را اصلاح کنیم؟ در نسل البنّا، مسئله به این تبدیل شد چگونه جامعه را بر اساس اسلام سازماندهی کنیم؟ و در نسل سید قطب، سؤال حتی رادیکالتر شد اگر جامعه موجود اسلامی نیست، چگونه باید آن را تغییر داد؟این مسیر را نباید یک خط مستقیم و مکانیکی دانست. عبده را نمیتوان مسئول اندیشههای سید قطب یا عملکرد اخوانالمسلمین دانست؛ همانطور که نمیتوان سید جمال را مسئول مستقیم جمهوری اسلامی دانست.اما اگر همانطور که در مقاله قبل گفتیم، تاریخ را بر اساس نتایج نیز قضاوت کنیم، نمیتوانیم فقط به نیت اصلاحگران نگاه کنیم. ایدهها فقط به خاطر نیت صاحبانشان قضاوت نمیشوند؛ به خاطر چیزهایی که امکان تحققشان را فراهم میکنند نیز باید مورد قضاوت قرار بگیرند.این همان چیزی است که باید برای فهم ایران امروز جدی گرفت. مشکل فقط این نیست که یک روحانی یا یک سیاستمدار در سال ۱۳۵۷ چه تصمیمی گرفت. باید یک قدم عقبتر برویم و بپرسیم چطور اصلاً به جایی رسیدیم که حکومت بتواند خود را صاحب تفسیر رسمی از دین بداند؟این پرسش ما را دوباره به همان زنجیره برمیگرداند: سید جمال → محمد عبده → حسن البنّا → سید قطب → شریعتی و روشنفکری دینی → خمینی → جمهوری اسلامیاین زنجیره به معنای آن نیست که همه این افراد یک چیز میخواستند. اتفاقاً نکته ترسناکتر همین است. گاهی یک ایده لازم نیست توسط بنیانگذارش به افراطیترین شکل خود اجرا شود.عبده میخواست اسلام را با دنیای جدید آشتی دهد. اما نسلهای بعدی یک سؤال متفاوت پرسیدند: چرا به جای آشتی دادن اسلام با جهان مدرن، جهان مدرن را اسلامی نکنیم؟کانال سیگنال آزادی@Signal99
