گمانم از نفس افتاده ام آری؛ کم آوردم خودش را باخت رسوا شد؛ دلِ تنهای شبگردمشبیهِ قایقِ در چنگِ طوفا…
انتشار: 2026/08/07 18:56 UTCدریافت: 2026/08/15 02:59 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:59 UTC
گمانم از نفس افتاده ام آری؛ کم آوردم خودش را باخت رسوا شد؛ دلِ تنهای شبگردمشبیهِ قایقِ در چنگِ طوفان مانده ای هستمکه میخواهم مسیرِ رفته ام را زود برگردمبه حالم آسمان هم اشک می ریزد نمی دانمچه می خواهد غمت از سینه ی سوزانِ پر دردماگر شد نیمه شب از دور بنشین و تماشا کنببین با لشکری از غصه ی چشمت هماوردمنمی دانم چرا پاییز قصدِ آمدن داردنمی بیند مگر تشویش را در چهره ی زردم؟چگونه دل به فرداها کنم خوش ،تا که می دانماسیرِ دستِ یلدایی بلند و تیره و سردم؟خراب و خسته ام اما ندارم شکوه ای از عشقکه یک روزی خودم این روزها را آرزو کردم#منصورپیکانپور@sheroshuor