سخت است که هر لحظه بگیری خبرش راهی شعر بگوئی و نبینی اثرش راساحل اگر آغوش نمی بست به رویشبر صخره نم…
انتشار: 2026/08/06 19:35 UTCدریافت: 2026/08/15 02:59 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:59 UTC
سخت است که هر لحظه بگیری خبرش راهی شعر بگوئی و نبینی اثرش راساحل اگر آغوش نمی بست به رویشبر صخره نمی کوفت چنین موج؛ سرش رادردی ست گرانتر که قفس را بگشایندبر روی عقابی که بچینند پرش راخونست دلِ برکه ی پیری که بداندبر او نکند ابرِ سیاهی گُذَرش راآخر چه کند نابلدی خسته و تشنه؟در راه اگر گم بکُند هم سفرش راحیف است که با زخم تبر سرو بسازداما غمِ پاییز کند خَم کمرش راسخت است که با گریه شبش را بکند صبحآن کس که ندیدست کسی چشمِ ترش رابرگرد که این عاشقِ دلسوخته دیگربا اشک درآمیخته خونِ جگرش را#منصورپیکانپور@Sheroshuor