رفتنی بود و دلم خواهش بیجا می کرددل بیچاره چه بیهوده تقلا می کردمثل صیاد که جان دادنِ صیدش می دیدسن…
انتشار: 2026/07/25 01:31 UTCویرایش: 2026/08/01 00:07 UTCدریافت: 2026/08/08 00:13 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 00:13 UTC
رفتنی بود و دلم خواهش بیجا می کرددل بیچاره چه بیهوده تقلا می کردمثل صیاد که جان دادنِ صیدش می دیدسنگدل؛ قاتل من بود و تماشا می کردبارها گفتم از او دل بِکَنم اما بازناخودآگاه دلِ غمزده حاشا می کردبه سفر رفتم از او دور شدم سود نداشتکه مرا غصه بلافاصله پیدا می کردحسرتش ماند به دل مثل همان برکه ی خشککه فقط فکر هم آغوشیِ دریا می کردگاهگاهی به نگاهی من و چشمانم رابه نخوابیدن و شبگریه مهیا می کردبی خبر بود که با رد شدنش از کوچهآتشی در دل غارت شده برپا می کردگرچه گویند جنون ؛عشقِ به لیلا بی شکقیس را راهی و آواره ی صحرا می کرد#منصورپیکانپور@Sheroshuorhttps://www.instagram.com/reel/DNlRtR_MnwC/?igsh=MTB3cWw2aW9vOHVzdw==