خواب یک محکوم به مرگ شبی قبل از اعدام.........................................................…
انتشار: 2026/07/30 20:07 UTCدریافت: 2026/08/13 09:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 09:15 UTC
خواب یک محکوم به مرگ شبی قبل از اعدام.........................................................یکشب از چشم تو پنهونچشمم از یاد تو گریونرفته رفته تن خسته بی تو در خواب کشیدمخواب یک کلبه ی چوبی لب جوی آب دیدم....همه اطراف من و کلبه گل و چشمه فراوونمست آواز پر شاپرکان سینه گلگونپیچکی سپیده دامن سر سقف کلبه سایه بون کشیدهروی ساقک رز آبیسرانگشتان بیدی آرمیده......پای کلبه رد عطر تن خوش بوی تو لونه کرده بودو بهارون توی این لونه جوونه کرده بود......همه جا یاد تو بودم همه جا روی تن خیس اقاقیشکل ناز تو سرودمتو نبودی که نیاز دست خورشید و تمنای گل سرخ و ببینیتو نبودی که در آغوش من و کلبه بشینی تو ....نبودی که ببینی .........چون سحرگاه شد از کلبه برون آمدم انگشت لب جوی گرفتمبه چنین راه چنین جوی و چنین آبچنان خوی گرفتم ...من و جوی آب رفتیم و درین راه بجز سوسن یاس و چمن وعطربنفشه و طلوع رنگ و وارنگ قناریانز هر سو نه دگر هیچ ندیدیم و سرانجام به دروازه ی یک شهر رسیدیم......شهری از پوست تن مخمل مهتابکوچه هاش مرمری و خیابوناش بستر آفتابآدماش شکل فرشته که میگفتن شهر ما شهر بهشته.....دستم از جوی رها کردم و خوشحال نشونی ازتو از باد گرفتمو درین شهر بهشتی خونه تو یاد گرفتم آدمای شهر شادی لباشون پیوند خنده خورده بودآقا دیوه توی این شهر بهشتی مرده بود.......شاد و فرخنده دل و رقص کنانتا ته این شهر دویدمتا سرانجام به خونه ای که باد از تو نشون داشت رسیدمدر زدم ... در نگشودی ای دریغا که درین خونه نبودیگفتم اکنون که ترا یافته امپشت در خونه ی تو جای بگیرمیا ببینم تو رو یا بی تو درین شهر بمیرم........در همین حس و همین حال و تن خسته ازین راهنشستم که زنم تکیه به دیوارکه ناگاه ...به ضرب لگد از خواب پریدموبه خود آمدم و باز چنین معرکه دیدم...من و یاران همه در بند نشستیم و همه از همگان سخت گسستیم وهمه منتظر فاجعه هستیم........نازنین .... گر خبر از من نشنیدیخواب این کلبه که من دیدم اگر تو نیز دیدیخوبه از پیش بدونیکه در کلبه رو وقت رفتنم باز گذاشتمو تو ایوونش برای تو گذاشتم هرچی داشتم......در کلبه رو به روی دگران باز بذار وواسه آزادی رویا پر پرواز بذارمنکه نیستم که نیاز دست خورشید وتمنای گل سرخ و ببینممنکه نیستم که در آغوش تو و کلبه بشینمتو که هستی خواب این کلبه ی رویا شده کن بازگاهگاهی نازنین یاد من گمشده کن .تا ببینی شاید اونچه من درین کلبه ندیدموقتی اونشب تن خسته بی تودر خواب کشیدم .....مسعود آذر
