کجایند آن مغز های خرابکه دادند ما را به دنیا عذابهمه پر ز کینه پر از التهاببه روی حقیقت کشیده نقابد…
انتشار: 2026/07/30 20:06 UTCدریافت: 2026/08/13 09:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 09:15 UTC
کجایند آن مغز های خرابکه دادند ما را به دنیا عذابهمه پر ز کینه پر از التهاببه روی حقیقت کشیده نقابدر این کاخ ها تیتر اخبار شومشده جان آدم فدای هجومصدای گلوله جنون و تفنگجهانی که افتاده در کام جنگبه زنجیر و وحشت بکش جان مننگیرد کسی جان و ایمان منلگد مال کن تار و مارم نماو یا در غم خویش خوارم نماتمام خروشم در این یک صداستکه در چشم آن ها بشر بی بهاستبگو حق این روزگارم چه شدسرانجام این شام تارم چه شداسیر توحش ز دست رئیسدر این شهر پر کینه خون نویستجاوز به فخر و غرورم مکناز این حال غمگین دورم مکنشکستند حرمت کجایی خدااز این وحشت و خون رهایم نمابخوانند شر یا که انسان مرانبینند جز ننگ پنهان مراتو ای روزگار آرمان را ببینکه افتاده در خون خود بر زمینچو نادیده ماندیم پنهان شدیمدر این شهر وحشی هراسان شدیمنگاهی به من کن نگاهی به خویشکه تا کی زنی تو بر این سینه نیشتمام خروشم در این یک صداستکه در چشم آن ها بشر بی بهاستبزن باز هم تازیانه بزنتبر بر درخت ترانه بزننه خاموش گردم نه تسلیم زورنه زانو زنم در مسیر غرورنه هرگز نماند چنین روزگارکه بیدار گردد دل نوبهارمرا در سیاه و سفیدت مپوشکه سینه نگردد ز ظلمت خموشنگاهی به من کن چه بینی کنونچو نادیده ام زیستن چیست چونبگو حق من کو کجا شد پناهچرا رو گرفتی ز من در نگاهمرا باور آمد که این خاک منشده مسکن دشمن جان منتمام خروشم در این یک صداستکه در چشم آن ها بشر بی بهاستز اعماق آتش ز سوز درونزبانه کشد شعله ام تا جنونبزن خرد کن تازیانه بزنولیکن مکن خفته این نای مناگر سر ببری تو از پیکرمبه خون گر بیفتد رخ و حنجرماگر شب ببلعد صدای مرابه زانو نشاند دو پای مراجهان نشنود گر صدای مرازمانه بپیچد بقای مراولی این سکوتم نگردد نهانکه ننگ است بر چهره این زمانبخوانید این نغمه را دم به دمکه لرزد ز فریاد ما قصر غمتمام خروشم در این یک صداستکه در چشم آن ها بشر بی بهاستاگر راه پرواز بستید و بسنگنجد سیمرغ جان در قفسنترسد دل شب شکن از سیاهکه روشن شود سرنوشت از پگاهاگر بند و دیوار و زندان کنیمرا زیر ظلمت تو پنهان کنیز طوفان فریاد این حنجرهگشوده شود صد هزار پنجرهنه تبعیض پذیرد این جان پاکنه زانو زند در میان مغاکبکش تیغ و بر پیکرم ضربه زنشرر بر دل ما و این نغمه زنز عمق سکوتم صدایی رساستکه بیدارگر در شب ماجراستکه از قطره قطره خلوص دممبروید هزاران گل از ماتممتمام خروشم در این یک صداستکه در چشم آن ها بشر بی بهاستبکوبید بر طبل جنگ و جنونبشویید این شهر را زیر خونولیکن بدانید در این شام تارنماند چنین پایدار این غباربتازید بر پیکر خسته اماگر چه به زنجیر غم بسته امبپوشید رخسار حق را به زوربکوبید بر طبل کبر و غرورولی نور فردا نگردد نهانکه بیدار گردد ضمیر جهانتو گر راه پرواز را بسته ایبه زعم خود این بال بشکسته اینگنجد پرنده در این گیر و بندچو عنقا برآید به اوج بلندتمام خروشم در این یک صداستکه در چشم آن ها بشر بی بهاست#Atin #نیما_آتین
