چو خورشید خاور نهان شد به چاهبه زاری فرو ماند چشمان ماه زمین زیر بار گران ستمکشیده سر و تن به آغوش…
انتشار: 2026/07/22 14:50 UTCدریافت: 2026/08/06 09:12 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 09:12 UTC
چو خورشید خاور نهان شد به چاهبه زاری فرو ماند چشمان ماه زمین زیر بار گران ستمکشیده سر و تن به آغوش غم نه بادی که برخیزد از روی خاکنه ابری که شوید تن دشت پاکتبر حکمران است بر بیشه زارنشسته سیاهی به جای بهارچکد آب خونین ز سقف سپهرفرو مانده در چرخ خورشید مهر ترازو کج افتاده در دست زورعدالت شده طعمه ی کرم گورسر افرازی آنجا که جرم است و عارخرد سر کشیده به سوی مزار به هر سو که بینی یکی تیغ تیزنه جایی برای گریز و ستیز نه لبخند بر روی طفلی پدیدنه رنگی به رخسار فردا سپید امید از رگ روزگاران گسستغرور جوانان برنا شکست ز بس سایه بر روشنایی فتادکس از روشنایی ندارد به یاد پریشان و فرسوده جان همهز گرگی که افتاده اندر رمه چو پاییز تازد به باغ حیاتنماند دگر بر درختی نجات نگاهی کن ای چرخ بر حال ماشکسته شد از کین پر و بال ما به جای می لعل در جام جمچکد خون خفت ز آستین غم گرفته است وحشت گریبان دشتدریغا که روز خوشی برنگشت چه گویم ز دردی که بگذشت ز حدکه نیکی فتاده است در چنگ بد چو خورشید در چاه شب سر نهادکسی گوش بر ناله ما نداد نه دستی که مرهم گذارد به داغنه چشمی که روشن کند این چراغ زمین زیر بار مصیبت خمیدفلک رخ ز خون شفق برکشید همه جا خفایای خشمی نهانفکنده است لرزه بر ارکان جان دریغا که این خاک والاتباربه چنگ ددان گشته بی اعتبار زمین سوخت از آذر کینه توزنه شب را فروغی نه نوری به روز به هر سو که بینی پر از دود و دردرخ دشت زرد و تن کوه سرد چو عالم به دست جهالت فتادخرد سر به بالین ماتم نهاد ربودند آیین مردانگینشسته به جا جهل و دیوانگیچو لب ها بپوشید راز درونبرآمد ز چشمان اندیشه خون که تا زنده باشد زبان سخننپاید ستم بر دیار و وطن#Atin #نیما_آتین
