بسم الله الرحمن الرحیمشهید غلامعلی رجبی (جندقی)تولد: ۱۳۳۳/۰۴/۱۰شهادت: ۱۳۶۷/۰۵/۰۶بسیجیقسمت هفتاد و چ…
انتشار: 2026/08/05 09:30 UTCدریافت: 2026/08/08 23:58 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 23:58 UTC
بسم الله الرحمن الرحیمشهید غلامعلی رجبی (جندقی)تولد: ۱۳۳۳/۰۴/۱۰شهادت: ۱۳۶۷/۰۵/۰۶بسیجیقسمت هفتاد و چهارچهارده قدم تا ضریحآن شب، حال و هوای دیگری داشت. صحن حرم، غرق در سکوتی بود که تنها با زمزمهی عاشقان امام رضا (علیهالسلام) شکسته میشد. نسیم ملایمی از میان کبوترهای حرم میگذشت و عطر گلاب، دل را به آسمان میبرد.شهید غلامعلی رجبی، با دلی شکسته و چشمانی اشکبار، روبهروی ضریح ایستاد. نگاهش را به گنبد طلایی دوخت و در دل گفت: «یا امام رضا! امشب میخواهم با تمام وجودم به سوی تو بیایم.»با خود عهد کرد تنها چهارده قدم تا ضریح بردارد؛ به یاد چهارده معصوم (علیهمالسلام). تصمیم گرفت با هر قدم، یک بیت برای امام مهربانیها زمزمه کند؛ نه شعری که از پیش سروده باشد، بلکه هر چه محبت حضرت در دلش جاری کند.قدم نخست را برداشت. اشک، بیاختیار بر گونههایش لغزید. دلش سبک شده بود؛ گویی تمام فاصلههای دنیا میان او و امام از میان رفته بود. در همان حال، کلمات بیهیچ اندیشهای بر زبانش جاری شدند؛ انگار هدیهای از جانب صاحب آن بارگاه بودند:قربون کبوترای حرمتقربون این همه لطف و کرمتهر قدم، او را به ضریح نزدیکتر میکرد و هر اشک، دلش را زلالتر. دیگر صدای اطراف را نمیشنید؛ تنها احساس میکرد امام، با نگاه مهربانش او را میخواند. آن چند مصرع ساده، از عمق دلی عاشق برخاسته بودند؛ دلی که همه هستی خود را در سایه کرامت امام رضا (علیهالسلام) میدید.وقتی به ضریح رسید، دست بر پنجرههای نقرهای گذاشت و سر بر آن تکیه داد. اشکهایش آرام بر ضریح میچکید و لبهایش همچنان همان دو مصرع را تکرار میکرد. برای او، آن شب تنها یک زیارت نبود؛ شبی بود که فهمید گاهی زیباترین شعرها را نه ذهن، بلکه دلِ عاشق میسراید.سالها بعد، هر کس این خاطره را میشنید، میگفت: این شعر، بیش از آنکه یک سروده باشد، زمزمهی عاشقی است که در آستان امام مهربانیها، خود را فراموش کرد و تنها محبت حضرت را دید.قربون کبوترای حرمتقربون این همه لطف و کرمتبرگرفته از کتاب:یادگاران ۲۴؛ شهید غلامعلی رجبینویسنده: سیداحمد معصومینژادتهیه و تدوین: ف. عباسی @shahidgholamali🍃🌷


