بسم الله الرحمن الرحیمشهید غلامعلی رجبی (جندقی)تولد: ۱۳۳۳/۰۴/۱۰شهادت: ۱۳۶۷/۰۵/۰۶بسیجیقسمت هفتاد و س…
انتشار: 2026/08/04 17:30 UTCدریافت: 2026/08/07 01:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 01:00 UTC
بسم الله الرحمن الرحیمشهید غلامعلی رجبی (جندقی)تولد: ۱۳۳۳/۰۴/۱۰شهادت: ۱۳۶۷/۰۵/۰۶بسیجیقسمت هفتاد و سومشبهایی که دلها در حرم جا میماندغلامعلی هیچگاه کسی را برای آمدن به مجلس مداحیاش دعوت نمیکرد. نه اصراری داشت، نه تبلیغی و نه وعدهای. انگار خودش باور داشت که هر دلی اگر طلب داشته باشد، راهش را پیدا میکند.همه میدانستیم عصرها در کدام گوشه از حرم مطهر امام رضا (علیهالسلام) مینشیند و چه ساعتی زمزمهی نام اهلبیت (علیهمالسلام) را آغاز میکند. همین دانستن برایمان کافی بود.بعدازظهرها، برای آنکه شب را از دست ندهیم، زودتر استراحت میکردیم. خوابمان فقط بهانهای بود برای آنکه شب، با دلی سرحالتر، خودمان را به صحنهای نورانی حرم برسانیم. از همان لحظهای که گنبد طلایی در تاریکی شب میدرخشید، دلهایمان آرام میگرفت؛ گویی تمام خستگی دنیا پشت درهای حرم جا میماند.کنار غلامعلی که مینشستیم، دیگر زمان معنا نداشت. صدایش نه فقط نوحه، که زمزمهای از جنس اخلاص بود؛ صدایی که بیتکلف از دل برمیآمد و مستقیم بر دل مینشست. اشکها بیاختیار جاری میشد و هرکس، گوشهای از دل شکستهاش را به ضریح مهربانی امام رضا (علیهالسلام) گره میزد.عجیب بود... هر شب که از حرم بیرون میآمدیم، احساس میکردیم تشنهتر از شب قبل شدهایم. تشنهی همان حال، همان صفا، همان اشکهای بیریا و همان لحظههایی که در کنار غلامعلی، رنگ دنیا از یادمان میرفت.شاید راز ماندگاری آن شبها همین بود؛ غلامعلی کسی را به مجلسش دعوت نمیکرد، اما اخلاصش، دلها را بیصدا تا کنار خود میکشاند. و ما، هر شب، با دلی سرشار از عشق به امام رئوف، از حرم بیرون میآمدیم؛ در حالی که بخشی از وجودمان برای همیشه در صحنهای نورانی حضرت جا میماند.برگرفته از کتاب:یادگاران ۲۴؛ شهید غلامعلی رجبینویسنده: سیداحمد معصومینژادتهیه و تدوین: ف. عباسی @shahidgholamali🍃🌷


