تازگی گردآوری
تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-14 18:47 UTC
- وضعیت گردآوری
- stats_ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
مترجمین روسی@russian_to_persianآموزش@RussianTeaching مجله@Russian_Magazine کارتون@RussianCartoonsفیلم@RussianFilmsمعرفی مترجمین@russiantranslatorsبحث آزاد@FreeRussianDiscussionموسیقی روسی@RussianMusicادمین @Sheraginrubinمحمد مهدی روبین
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 31 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-09 تا 2026-08-15 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
امروز سالگرد تولد یلنا بلاواتسکایا (۱۸۳۱–۱۸۹۱) است. بلاواتسکایا، عارف و نویسندهٔ روستبار، انجمن تئوسوفی را در سال ۱۸۷۵ در نیویورک پایهگذاری کرد و فلسفههای شرقی، عرفان غربی و سنتهای حکمت باستانی را با هم ترکیب کرد. کتابهای تأثیرگذار او مانند «ایسیس بیحجاب» و «آموزهٔ سری» بر معنویت قرن بیستم اثر گذاشت و الهامبخش هنرمندان، نویسندگان و جنبشهای مذهبی جایگزین در سراسر جهان شد. Сегодня день рождения Елены Блаватской (1831—1891).«Великие дела вершатся не сверхусилиями, а упорством».#Елена_Блаватская«کارهای بزرگ نه با تلاشهای فوقالعاده، بلکه با پشتکار به انجام میرسند.»#یلنا_بلاواتسکایابرگردان #محمد_مهدی_روبین#ادبیات_روسی@RussianLan
Гляну в поле, гляну в небо —И в полях и в небе рай.Снова тонет в копнах хлебаНезапаханный мой край.Снова в рощах непасёныхНеизбывные стада,И струится с гор зелёныхЗлатоструйная вода.О, я верю — знать, за мукиНад пропащим мужикомКто-то ласковые рукиПроливает молоком.#Сергей_Есенин (1917)نگاهی به دشت میاندازم، نگاهی به آسمان —هم در دشتها و هم در آسمان، بهشت جاریست.دوباره سرزمین شخمنخوردهامدر انبوه گندم غرق میشود.دوباره در بیشههای بیچوپانگلههای بیپایان میچرند،و از کوههای سبزآب زرینهرشته جاری است.آه، باور دارم — میدانم، بهخاطر رنجهابر سر دهقان درمانده،کسی دستهای مهربانش رامانند شیر میریزد.#سرگئی_یسنین برگردان #محمد_مهدی_روبین#شعر_روس@RussianLan
بازیهای آموزشی برای کمک به یادگیریساختار بازیمحور، مانند این ویدئو که درباره آموزش ریاضی است میتواند برای آموزش زبان نیز توسعه یابد.توسعه بازیهای آموزشی تعاملی برای آموزش زبان دوم به کودکان، بهویژه زبان روسی، از ظرفیت بالایی برخوردار است. میتواند انگیزش درونی، تکرار معنادار و یادگیری ضمنی واژگان و ساختارهای دستوری را تسهیل کند. در مقایسه با روشهای سنتی، چنین رویکردی احتمال حفظ بلندمدت و انتقال دانش به موقعیتهای واقعی را افزایش میدهد. طراحی هدفمند این بازیها با در نظر گرفتن اصول روانشناسی رشد و زبانآموزی کودک، میتواند ابزار مؤثری در آموزش زبان روسی باشد.#بازی_آموزشی@RussianLan
Мне не знакома горечь ностальгии.Мне нравится чужая сторона.Из всей — давно оставленной — РоссииМне не хватает русского окна.Оно мне вспоминается доныне,Когда в душе становится темно —Окно с большим крестом посередине,Вечернее горящее окно.#Иван_Елагинمن با تلخیِ نوستالژی آشنا نیستم.طرف بیگانه را دوست دارم.از تمام روسیهٔ دیرزمان ترکشدهفقط پنجرهٔ روسی را کم دارم.تا به امروز برایم به یاد میآید،وقتی روح تاریک میشود —پنجرهای با صلیب بزرگ در میان،پنجرهٔ شامگاهیِ درخشان.#ایوان_یلاگینبرگردان #محمد_مهدی_روبین#شعر_روس #شعر_معاصر@RussianLan
Имей глаза — сквозь день увидишь ночь,Не озаренную тем воспаленным диском.Две ласточки напрасно рвутся прочь,Перед окном шныряя с тонким писком.Вон ту прозрачную, но прочную плевуНе прободать крылом остроугольным,Не выпорхнуть туда, за синеву,Ни птичьим крылышком, ни сердцем подневольным.Пока вся кровь не выступит из пор,Пока не выплачешь земные очи —Не станешь духом.Жди, смотря в упор,Как брызжет свет, не застилая ночи.#Владислав_Ходасевич - #Ласточкиچشم داشته باش — از میان روز، شب را خواهی دید،شبی که آن قرص ملتهب روشناش نکرده.دو پرستو بیهوده برای بیرون رفتن تقلا میکنند،جلوی پنجره با جیرجیر نازکشان اینسو و آنسو میروند.آن پردۀ شفاف اما محکم رابا بال تیز نمیتوان سوراخ کرد،نمیتوان به آن سوی نیلگون پرواز کرد،نه با بال کوچک پرنده، نه با قلب اسیر.تا وقتی همۀ خون از منافذ بیرون نزند،تا وقتی چشمهای زمینیات را گریه نکنی —روح نخواهی شد.منتظر بمان، مستقیم نگاه کنکه چگونه نور میپاشد، بیآنکه شب را بپوشاند.#ولادیسلاو_خاداسیویچ#پرستوها - ۱۹۲۱برگردان #محمد_مهدی_روبین#شعر_روس @RussianLan
ولادیسلاو فلیتسیاناویچ خاداسیویچ(Владислав Фелицианович Ходасевич) ۱۸۸۶، مسکو — ۱۹۳۹، پاریسوی در مسکو در خانوادهای با ریشههای لهستانی و یهودی به دنیا آمد. پدرش لهستانیتبار و مادرش از خانوادهٔ یهودیای بود که به مسیحیت گرویده بودند. از همان جوانی به شعر روی آورد و در دانشگاه مسکو (ابتدا حقوق و سپس تاریخ و فیلولوژی) تحصیل کرد، اما دوره را تمام نکرد.در سال ۱۹۲۲ همراه با همسر سومش، نینا بربروا (نویسندۀ مشهور)، روسیه را ترک کرد و ابتدا به برلین و سپس به پاریس رفت. در مهاجرت یکی از مهمترین شاعران و منتقدان ادبی روسیهٔ خارج از کشور شد. سالهای پایانی عمرش را در تنگدستی و بیماری گذراند و در ۵۳ سالگی در پاریس درگذشت.ولادیمیر نابوکاف او را «بزرگترین شاعر روسی قرن بیستم» میدانست.وی شاعری کلاسیکگرا بود. برخلاف بسیاری از شاعران عصر نقرهای که به سمبولیسم پرزرقوبرق یا فوتوریسم روی آوردند، او زبانی روشن، فشرده و سختگیرانه داشت. شعرهایش اغلب تلخ، متافیزیکی و سرشار از حس غربت، مرگ و فروپاشی است. او استاد وزن و قافیههای کلاسیک روسی بود و بسیاری او را ادامهدهندۀ سنت تیوتچِف و پوشکین میدانند.
با قلمِ آرام نمیتوان گفت آنچه امروز قلب احساس میکند،که در ژرفای تنم میکاود.تنها ایستادهام — تا کمر فرو رفته در اندوهی بزرگ. اندوه، چون آب، پیرامونم جاری است؛ چون ستارهای تاریک بر سرم ایستاده. گسترده و بزرگ،برای همیشه سنگین شده — آبِ تیره و گسترده.خوشبختی پراکندهشده را دانهدانه برمیگیرم،دو پرتو ستاره را میشکنم،صورت دختری را میبوسم،هنر را تا به آخر رنج میبرم،همیشه تنها — زندگی سادهام را حفظ میکنم. اما چرا او،چرا او نمیخواهد مرا رنج ببرد؟و هر ساعت، هر لحظه چشمهای از آگاهی میگشاید:زندگی دو بال دارد، و هر یک از آنهابه سختی به کارهای من میرسد.آنها میپرند — گسترده و دور،شب را در میدانهای سرد میگذرانند،صبح به پنجرههای ادارات میکوبند،به بدنههای کارخانهها پرواز میکنند، —و آنگاه — چهرههایی که گرما نوازششان کردهآمادهٔ یکی شدن در کارند.آنگاه به نظرم میرسد:چه زندگیای!و آیا واقعاً لازم استکه نویسنده در دوری زندگی کندو همیشه، مثل کودکی نامناسب باشد؟به خود میگویم: نمیشود، باید به گونهای دیگر زندگی کنم.نمیشود!پرواز دقیقهها داغ است،و انتظار ادامه دارد،ساعتهای ظریف میخوانند و شب بر کف دستها فرود آمده،و ناگهان دستهای بزرگ را دیدم —آنها همیشه با من رشد کردهاند،کمی گلگون و برآمده و چروکدار،و با گرههایی از رگها، — اکنون سختاند،با لرزشی به سختی محسوس کشیدهاند،آراماند و به کار دعوت میکنند.دستهایم را روی طاقچه میگذارم —آرامتر و ساکتتر میشوند،شب ستارهها آنها را میشویند،صبح سپیدهدم به آنها دست میزند،خورشیدِ کارگر پوستشان را گرم میکند.و حالا…حالا بگذار بلرزند، —به هر حال نمیتوانند به اندیشه برسند،اندیشه ترکخورده، پرواز میکند و از پا میافتد،و با این همه هنوز تکرار میکند:ساده است،کاملاً ساده است — زندگی ما!#نیکالای_زابالوتسکی - ۱۹۲۸برگردان #محمد_مهدی_روبین#شعر_روس@RussianLan
نیکالای زابالوتسکی متولد ۷ مه ۱۹۰۳ (نزدیک کازان، روسیه)درگذشت ۱۴ اکتبر ۱۹۵۸ (مسکو)زابالوتسکی یکی از مهمترین شاعران روسی قرن بیستم است. در جوانی عضو گروه آوانگارد ОБЭРИУ (انجمن هنر واقعی) بود و اولین مجموعهٔ شعرش با نام «Столбцы» (ستونها) در سال ۱۹۲۹ منتشر شد که به خاطر سبک غریب و طنزآمیزش جنجالبرانگیز بود.در سال ۱۹۳۸ دستگیر و به اردوگاههای کار اجباری تبعید شد. حدود ۵–۶ سال در زندان و تبعید بود. بعد از آزادی، سبک شعرش تغییر کرد و به سمت شعر فلسفی، آرام و عمیقتر رفت. او همچنین مترجم برجستهای بود و ترجمههای معروفی از «Слово о полку Игореве» (حماسهٔ اسلاوی قدیم) و آثار گرجی دارد.#زابالوتسکی #شعر_روس#Николай_Алексеевич_Заболоцкий@RussianLan
Ночь, улица, фонарь, аптека,Бессмысленный и тусклый свет.Живи ещё хоть четверть века —Всё будет так. Исхода нет.Умрёшь — начнёшь опять сначалаИ повторится всё, как встарь:Ночь, ледяная рябь канала,Аптека, улица, фонарь.#Александр_Блокشب، خیابان، چراغ، داروخانه،نوری بیمعنا و تیره.حتی اگر ربع قرن دیگر هم زندگی کنی —همهچیز همینطور خواهد ماند. راه خروجی نیست.بمیری — دوباره از نو آغاز میکنیو همهچیز مثل قدیم تکرار میشود:شب، چینهای یخزدهی کانال،داروخانه، خیابان، چراغ.#آلکساندر_بلوکبرگردان #محمد_مهدی_روبین#شعر_روس@RussianLan
Не в силах жить я коллективно:по воле тягостного рокамне с идиотами — противно,а среди умных — одиноко.#Игорь_Губерманمرا توانِ زندگیِ جمعی نیست:به حکمِ تقدیرِ گران،نفرتانگیز، میانِ ابلهانو تنها، میانِخردمندان.ایگور میروناویچ گوبِرمان(شاعر ۹۰ ساله اوکراینی)برگردان #محمد_مهدی_روبین#گوبرمان #شعر_روس@RussianLan
در کلیسای ارتدوکس شرقی، غسل تعمید (Крещение) یکی از هفت آیین مقدس است و معمولاً بهعنوان ورود فرد به زندگی مسیحی انجام میشود. در سنت ارتدوکس، شکل اصلی تعمید غوطهور کردن کامل بدن در آب است، زیرا آن را نمادی از مرگ و رستاخیز مسیح میدانند.روشهای اصلی غسل تعمید ارتدوکس:غوطهوری کامل (سهبار فرو بردن در آب) — روش سنتی و رایجکشیش کودک یا فرد را سه بار در آب فرو میبرد.همزمان نام پدر، پسر و روحالقدس خوانده میشود.عدد سه، نماد تثلیث مقدس (پدر، پسر و روحالقدس) است.این روش در بیشتر کلیساهای ارتدوکس (روسی، یونانی، صربی و...) روش استاندارد است.ریختن آب بر سر (افشانیدن یا شستوشوی سر)در برخی شرایط که امکان غوطهوری وجود ندارد (مانند بیماری، خطر جانی یا نبود امکانات مناسب)، کشیش آب مقدس را سه بار روی سر میریزد.این روش از نظر کلیسا معتبر است، اما روش ایدهآل سنتی محسوب نمیشود.پاشیدن آب (در موارد استثنایی)بسیار کمتر استفاده میشود و معمولاً فقط در شرایط اضطراری مانند تعمید فرد در حال مرگ انجام میگیرد.توضیحات تکمیلی را در ویدیو مشاهده بفرمایید.#فرهنگ_روسیه #کلیسای_ارتدوکس #مسیحیت_ارتدوکس@RussianLan
دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، کارگاه آموزشی «انتشار مقاله در نشریات برجسته جهان» را با ارائه دکتر کوشا گرجیصفت برگزار میکند.این کارگاه روز دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۳۰ صبح به صورت برخط برگزار خواهد شد.شرکت در این دوره برای پژوهشگران علوم اجتماعی، رفتاری و علوم انسانی، پیشنهاد میشود.لینک حضور: vroom.ut.ac.ir/social4
Гой ты, Русь, моя родная … Не надо рая, дайте родину мою…Сергей Есенин.ای روسیه، سرزمین مادری من ...بهشت را نمیخواهم، سرزمینم را به من بازگردانید ...#سرگئی_یسنین #شعر_روس@RussianLan
پیام رسمی انتشارات زلاتااوست سنپترزبورگ چاپ بیست و یکم کتاب راه روسیه📚 تیراژ: ۶۰۰هزار جلد📚 دارای مجوز در یونان، چین، ایالات متحده آمریکا، هند، کره جنوبی، گرجستان و ترکیه📚 تعداد زیادی از دانشجویان با استفاده از کتاب "راه روسیه" زبان روسی را فرا گرفتهاند.🎉🎉🎉 امروز، "راه روسیه" ۲۵ سالگی خود را جشن میگیرد!به همه کسانی که در ایجاد، ویرایش و انتشار این کتاب نقش داشتهاند، و همچنین به کسانی که با استفاده از این کتابی که اکنون به یک اثر افسانهای تبدیل شده است، آموزش میبینند و به دیگران آموزش میدهند، تبریک میگوییم.پینوشت:کتاب #راه_روسیه در ایران توسط #محمد_مهدی_روبین و #فاطمه_کفشگری در سال ۱۴۰۲ در #انتشارات_رهنما با تیراژ ۲۰۰۰ جلد به چاپ رسیده و چاپ اول آن رو به پایان است.همانگونه که در تصویر مشاهده میفرمایید، کتابیکه در ایران ترجمه و تالیف شده (با اضافه شدن بخشهای روسیهشناسی و گرامر هر درس به همراه ترجمه کامل متون و تمرینات) توسط انتشارات زلاتااوست سنپترزبورگ بررسی و تایید شده و طی قرارداد چاپ و نشر با این انتشارات در روسیه نیز به چاپ خواهد رسید.
Какой резон для человека приобретать весь мир, если он теряет собственную душу?#Оскар_Уайльд"Портрет Дориана Грея"چه سودی برای انسان دارد که تمام جهان را به دست آورد، اگر روح خود را از دست بدهد؟#اسکار_وایلد - «تصویر دوریان گری»برگردان #محمد_مهدی_روبین@RussianLan
Не знает юность совести упреков.#Шекспирجوانی، سرزنشهای وجدان را نمیشناسد.#ویلیام_شکسپیربرگردان #محمد_مهدی_روبین@RussianLan
Нельзя быть таким слишком практичным, чтобы судить по результатам, - человечнее судить по намерениям.#Солженицын - "Раковый корпус"نباید آنقدر عملگرا بود که فقط بر اساس نتیجه داوری کرد؛ انسانیتر آن است که بر اساس نیات داوری کنیم.#آلکساندر_سولژنیتسین - «حلقهٔ اول»برگردان: #محمد_مهدی_روبین@RussianLan
Там, где заканчиваются слова, молчание прерывается языком прикосновений.#Сергей_Руденкоآنجا که واژهها به پایان میرسند،سکوت با زبانِ لمسها گسسته میشود.#سرگئی_رودنکوبرگردان: #محمد_مهدی_روبین@RussianLan
Вы знаете, что такое обаяние? Умение почувствовать, как тебе говорят "да", хотя ты ни о чем не спрашивал.#Альбер_Камю - "Падение"میدانید افسون چیست؟تواناییِ شنیدنِ پاسخِ «آری»، بدون آنکه هیچ سؤالِ روشنی کرده باشی.#آلبر_کامو - سقوطبرگردان: #محمد_مهدی_روبین@RussianLan
شاگرد و معلم@RussianLan
В тени косматой ели,Над шумною рекойКачает чёрт качелиМохнатою рукой.Качает и смеётся,Вперёд, назад,Вперёд, назад.Доска скрипит и гнётся,О сук тяжёлый трётсяНатянутый канат.Держусь, томлюсь, качаюсь,Вперёд, назад,Вперёд, назад,Хватаюсь и мотаюсь,И отвести стараюсьОт чёрта томный взгляд.Я знаю, чёрт не броситСтремительной доски,Пока меня не скоситГрозящий взмах руки…#Фёдор_Сологуб - Чёртовы качелиدر سایهسارِ صنوبرِ ژولیده،بر فرازِ رودِ شوریده،شیطان، با دستِ پشمآلود،تاب را میجنباند.میتاباند و میخندد:پیش و پس،پیش و پس.تخته مینالد و خم میشود،طنابِ کشیده بر شاخهای ستبر میساید،چنگ میزنم، در عذابم، تاب میخورم:پیش و پس،پیش و پس.چنگ میزنم و سرگردانم،و میکوشم نگاهِ بیرمقم رااز شیطان بازگردانم.میدانم اهریمن،هرگز رها نخواهد کرد،تابِ شتابان را،تا آن زمان کهضربتِ هراسانگیزِ دستشمرا از پای درآورد...#فیودور_سولوگوب - تابِ شیطانیبرگردان #محمد_مهدی_روبین#شعر_روس@RussianLan
فیودور سولوگوباز برجستهترین شاعران، رماننویسان و نمایشنامهنویسان عصر نقرهای ادبیات روسیه و از چهرههای شاخص مکتب سمبولیسم روسی بود. نام اصلی او فیودور کوزمیچ تتِرنیکوف بود و آثار خود را با نام ادبی «سولوگوب» منتشر میکرد.اشعار سولوگوب سرشار از فضاهای رازآلود، نمادهای تیره، تأملات فلسفی و مضامین مرگ، تنهایی، سرنوشت و کشمکش انسان با نیروهای ناشناخته است. او با بهرهگیری از تصاویر وهمآلود و موسیقی درونی زبان، جهانی میآفریند که مرز میان واقعیت و خیال در آن پیوسته درهم میآمیزد.رمان مشهور او، «شیطان کوچک» (Мелкий бес)، یکی از مهمترین آثار ادبیات روسیه در آغاز سدهٔ بیستم به شمار میرود و تصویری تلخ و روانشناختی از تباهی اخلاقی و اجتماعی ارائه میدهد.شعر «تابِ شیطانی» (Чёртовы качели) از شناختهشدهترین سرودههای سولوگوب است. در این شعر، «تاب» نمادی از نوسان بیپایان زندگی و سرنوشت انسان است و «شیطان» نیرویی است که این چرخهٔ اضطراب، بیم و ناپایداری را هدایت میکند. تکرار عبارت «پیش و پس» با ایجاد ریتمی یکنواخت و وسواسگونه، حس درماندگی و اسارت انسان در برابر تقدیر را بهخوبی القا میکند.@RussianLan
Все, о чем вы мечтаете, находится на другой стороне вашего страха.#Джордж_Эдэйрهر چیزی که در آرزویش هستید، آن سوی ترسهایتان قرار دارد.#جورج_ادرجمله مشابه:«سعی کن شجاعتر باشی، هر چیزی که آرزو داری، آن سوی ترس است.»#فرانچسکا_پلوسو@RussianLan
Любовь ничтожна, если есть ей мера.#Уильям_Шекспир. Антоний и Клеопатраعشق بیارزش است، اگر مرزی برای آن تعیین شود.#ویلیام_شکسپیر - آنتونی و کلئوپاترا#ادبیات_جهان #سخن_بزرگان@RussianLan
ОтцуОтец!Вот несколько уж днейВоспоминанье всё рисуетТвои черты душе моей,И по тебе она тоскует.Всё помню: как ты здесь сидел,С каким, бывало, наслажденьемНа дом, на сад, на пруд глядел,Какую к ним любовь имел,Про них твердил нам с умиленьем:«Всё это, — ты тогда мечтал, —Оставлю сыну в достоянье…»Но равнодушно я внимал,И не туда несло желанье.Я виноват перед тобой:Я с стариком скучал, бывало,Подчас роптал на жребий свой…Прости меня! На ропот мойНабрось забвенья покрывало.Скажи, отец, где ты теперь?Не правда ль, ты воскрес душою?Не правда ль, гробовая дверьНе всё замкнула за собою?Скажи, ты чувствуешь, что яЗдесь на земле грущу, тоскую,Всё помню, всё люблю тебя,Что падала слеза мояНе раз на урну гробовую?О! если всё то знаешь ты —То будь и там мой добрый гений,Храни меня средь суеты,Храни для чистых вдохновений —Молись!..Но, может, в той странеТы сам, раскаяньем гонимый,Страдаешь. О, скажи же мне —Я б стал молиться в тишине,Чтоб бог дал мир душе томимой.Но нет! Ты всё же лучше стал,Чем я среди греха и тленья,Ведь ты в раскаянье страдалИ смыл все пятна заблужденья; —Так ты молись за жребий мой,А я святыни не нарушуМоею грешною мольбой…Молись, отец, и успокойМою тоскующую душу.#Николай_Платонович_Огарёвعنوان شعر: به پدر (برای پدر)پدر!چند روزیست خاطره،چهرهات را بر جانم نقش میکشد،و روحم برایت دلتنگ است.همه را به یاد دارم: چگونه اینجا مینشستی،با چه لذتی نگاه میکردیبه خانه، به باغ، به برکه،و چه عشقی به آنها داشتی،و با مهربانی برایمان میگفتی:«همهٔ اینها را — آن روزها آرزو میکردی —برای پسرم به میراث میگذارم…»اما من بیتفاوت گوش میدادم،و آرزویم به سوی دیگری میرفت.من در پیشگاهت گناهکارم:گاهی از پیرمرد خسته میشدم،و گاه بر سرنوشت خویش مینالیدم…مرا ببخش! بر نالهام پوشش فراموشی بیفکن.بگو، پدر، اکنون کجایی؟مگر نه اینکه جانت دوباره زنده شده؟مگر نه اینکه درِ گورهمه چیز را پشت سر نبسته است؟بگو، آیا حس میکنی که مناینجا روی زمین غمگینم و دلتنگ،همه را به یاد دارم، در همهچیز دوستت دارم،و اشکم بارهابر سنگ مزارت ریخته است؟آه! اگر همهٔ اینها را میدانی —پس آنجا هم فرشتهٔ مهربان من باش،مرا در میان هیاهوی دنیا حفظ کن،مرا برای الهامهای پاک حفظ کن —دعا کن!..اما شاید در آن سرزمینتو خود، رانده از پشیمانی،رنج میکشی. آه، بگو به من —من در سکوت دعا میکردمتا خدا آرامش به جان رنجورت ببخشد.اما نه! تو باز هم بهتر شدهایاز من که در میان گناه و تباهیام.تو در پشیمانی رنج کشیدیو همهٔ لکههای گمراهی را شستی؛ —پس تو برای سرنوشت من دعا کن،و من با دعای گناهآلودمحرمت را نمیشکنم…دعا کن، پدر، و آرام کنجانِ دلتنگِ مرا.نیکالای پلاتُناویچ آگاریُفبرگردان: #محمد_مهدی_روبین#آگاریف #آگاریوف #شعر_روس@RussianLan
نیکالای پلاتُناویچ آگاریُف (۱۸۱۳–۱۸۷۷) شاعر، نویسنده و متفکر روسی بود.او از دوستان نزدیک آلکساندر هرتسِن و از چهرههای مهم جنبش آزادیخواهی روسیه در قرن نوزدهم به شمار میرود.آگاریُف بیشتر به خاطر شعرهای غنایی و عاشقانه و همچنین فعالیتهای سیاسی و انتشار نشریهٔ معروف «زنگ» در لندن شناخته میشود.سالهای پایانی عمرش را در تبعید در انگلیس گذراند و همانجا درگذشت.#نیکالای_پلاتناویچ_آگاریف
فایل پیدیاف آشنایی با روسیه#راه_روسیه@DorogavRossiyu
کانال مترجمین زبان روسی جهت معرفی مشاغل و زمینههای کاری حوزه زبان روسی - ارسال آگهی رایگانکانال معرفی مترجمینجهت معرفی مترجمین و مدرسین زبان روسیکانال کارتون روسیانواع کارتون و انیمیشن روسی یا خارجی با دوبله یا زیرنویس روسیکانال فیلم روسیامواع فیلم وسریال روسی یا خارجی با زیرنویس و دوبله روسیگروه بحث آزاد زبان روسیقدیمیترین گروه زبان روسی کشوربا بیش از ۱۲ سال سابقه فعالیتگروه مترجمین زبان روسی در این گروه فقط به زبان روسی مینویسیمکانال راه روسیهفایلهای صوتی کتابهای راه روسیه ۱ و ۲ انتشارات رهنما - انتشارات زلاتااوست