تازگی گردآوری
تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-15 06:32 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
❖﷽❖کانال اشعار اوج روضهکپی مطالب با ذکر منبع مجاز است♦️ کانال مرثیه:@marsiyeeh🔹 ارتباط شاعران با ما:@heydari_am_man🔸 هماهنگی تبادل و تبلیغات:@navay_roze
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 41 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-09 تا 2026-08-15 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
#وداع_محرم_و_صفربوی جدایی می رسد از گریه هایمبر درد هجرانت حسین جان مبتلایمدر این دو ماهی که عزادار تو بودمآیا قبولم کرده ای ای مقتدایم ؟با این گناهان بزرگ و بی شمارملایق نبودم تا کنی آقا صدایمامّا ز لطف و مرحمت دستم گرفتیاز مجلس روضه نکردی تو جدایمرزق حلالم گریه بر داغ تو بودهآن گریه هایی که بُوَد آب بقایمیادش به خیر در اوّلین روز مُحرّمسوز دل و اشک و نوا کردی عطایمیادش به خیر هنگام هیئت بین گریهحس می نمودم زائر عرش خدایمیادش به خیر با هر سلام و عرض حاجترنگ حسینی می گرفت حال و هوایموقتی به تن کردم لباس مشکیم راگفتم دگر وقف شهید نینوایمپیراهن احرام حج کربلا راحالا چگونه از تنم بیرون نمایم ؟دل کندن از روضه برای من چه سخت استمشکل بُوَد دوری ز هیئت ها برایمهرساله مُزد نوکریم را حسین جانمی گیرم از دست علی موسی الرّضایمآقا به حقّ مادر پهلو شکستهامضا نما امشب برات کربلایممحمد فردوسی@rozeh_1
#وداع_محرم_و_صفرماه صفر تمام شد اما عزا بپاستاین هفته هفته ی غم اولاد مصطفاستجایِ غدیر را سخن دشمنان گرفتاین بدعتی که شد خودش آغاز ماجراستراه سخیفِ اهل سقیفه شروع شدپایانِ کار، خانه نشینیِ مرتضاستبا مهرِ حیدر است که عالم بنا شدهدنیای بی ولای علی پوچ و بی بهاستبیعت نکرد بیتِ علی با خلیفه ایراه غدیر و راه سقیفه ز هم جداستدشمن سه بار حمله بر این خانه کرده استبیتی که داغدار غم ختم الانبیاستیا صاحب الزمان نظری کن به پشت دراین مادر شماست که در بین شعله هاستمحسن به پشت در به چه جرمی شهید شد؟!قلب امام عصر بر این غصه مبتلاستای وای از غلاف... مرا می کشد همین......ردی که روی بازوی ریحانه ی خداستکوچه مقدّم است به گودال قتلگاهزیرا مدینه نقطه ی آغاز کربلا استمحمدجواد شیرازی@rozeh_1
#وداع_محرم_و_صفردو ماه زندگی ام خرج روضه های تو بودسلامِ روز و شبم سمت کربلای تو بوددلیل سجده ی ما تربت تو بود فقطدلیل گریه ی ما مجلس عزای تو بودنگاه کن به دلی که تپیده با غم تودلی که در همه حالات مبتلای تو بودشبی برای گدایان خود دعا کردیخدا هر آنچه به ما داد از دعای تو بودنوشته اند که جبریل هم دلش می خواستبه جای این همه منصب فقط گدای تو بودتویی که نور خداوند در تو جلوه نمودتویی همان که خداوند خونبهای تو بودچگونه سمت خداوند پر زدی که زمینسه روز بعد تو دنبال رد پای تو بودمیان گودیِ گودال سجده می کردی زمین کرب و بلا محو ربنای تو بوداحسان نرگسی@rozeh_1
#وداع_محرم_و_صفرامید ترک گنه، فرصت صعود گذشتمجال عرض ارادت به آن وجود گذشتبهار روضه ی غم بود و اشک بود عزابهار رفت و عزا رفت و هر چه بود گذشتدو ماه مستی ما طی شد و ندیدیمتچقدر جمعه دمید و ولی چه سود گذشتدو ماه هر شبه مهمان روضه ات بودیمچه سفره ای، چه طعامی ولی چه زود گذشتحدیث غربت اربابمان که می آمدهجوم سنگ به پیشانی اش فرود، گذشتحکایت قمر هاشمی امید حرمکه می زدند به فرق سرش عمود، گذشتو داستان غم انگیز شام و زخم زبانبه سمت قافله در موقع ورود، گذشتعروج دخترکی گوشه ی خرابه ی دردحدیث سیلی و آن صورت کبود گذشتبرات کرب و بلامان چه شد اباصالح؟مگو که مجلسمان بی ریا نیود و گذشتعباس احمدی@rozeh_1
#وداع_محرم_و_صفربوي فراق مي دهد اين گريه هاي من ماتم گرفته شال سياه عزاي من شرمنده ام كه از غم زينب نمرده ام آقا ببخش، درگذر از اين خطاي من با زعفران شهر خراسان نمي شود!؟ رنگي دهي امام زمان برحناي من از بس كه پاي طشت طلا گريه كرده ام چيزي نمانده مثل شما از صداي من با نوحه هاي اين دهه ي آخر صفر شب ها چقدر سينه زدي پا به پاي من! اي خوش حساب، مزد مرا زودتر بده بعد از دو ماه گريه چه شد كربلاي من؟ سر زنده ام به عشق حسن، خضر گريه ام اين چشم خيس، چشمه ي آب بقاي من من غصه ي بهشت خدا را نمي خورم جايي گرفته حضرت زهرا براي منوحید قاسمی@rozeh_1
#وداع_محرم_و_صفرپایان ماه روضه شده، غم گرفته امهیئت تمام گشته و ماتم گرفته امبعد از دو ماه گرفت صدا های ذاكرانتازه دلم شكسته شده دم گرفته امبعد از دو ماه كه در مطبت هستم ای طبیباز درد عشق گفتم و مرهم گرفته اممرهم برای درد دلم اشك روضه بوداینگونه بوده اشك دمادم گرفته امشبها چقدر گم شده ام بین كوچه هاوقتی سراغ هیئت و پرچم گرفته اماز مادرت بپرس ، نوكریم را قبول كرد ؟آیا برات كرببلا هم گرفته ام ؟افسوس می خورم كه زخیرات سفره اتاز دست مهر مادرتان كم گرفته امدلتنگ می شوم به خدا بر محرمتخرده مگیریم زچه ماتم گرفته امای روضه خوان ادامه بده اشك و آه راشعر وداع نه ..... شور محرم گرفته امیاسر مسافر@rozeh_1
#وداع_محرم_و_صفرفصل عزا و اشک دمادم تمام شدباز این چه شورش استُ چه ماتم تمام شدپیراهن سیاه دلم گریه می کندمن زنده ام به گریه بر او، غم تمام شددر این دو ماه چشم من از باده خیس بودفصل عزای عالم و آدم تمام شدامسال هم بهار دل ما دو ماه بوددیگر بهار بیرق و پرچم تمام شددیشب دلم گرفت، غرورم شکسته شدپرچم که رفت بارش نم نم تمام شدیادش بخیر روز دهم ناله ها زدیمدیشب به بعد خاطره هایم تمام شدیادم نمی رود دل خون سه ساله راسیلی که خورد گفت: سه سالم تمام شدوقتی کتیبه های دلم جمع می شوندیعنی زمان عفو گناهم تمام شددر پستوی دلم همه راجمع می کنممشکی در آورید صفر هم تمام شدمهدی نظری@rozeh_1
#وداع_محرم_و_صفراگرچه گریه نمودم دو ماه با غمتانمرا ببخش نمردم پس از محرمتانلباس مشکی من یادگاری زهراستچگونه دل کنم از آن؟ چگونه از غم تان؟بگیر امانتی ات را خودت نگه دارشکه چند وقت دگر می شویم محرمتانبرای سال دگر نه برای فاطمیهبرای روضه مادر برای ماتمتاندلم بگیر که محکم ترش گره بزنیبه لطف فاطمه بر ریشه های پرچم تانهزار شکر که از لطف پنجره فولادمیان حلقه ماتم شدیم هم دمتانبیا دوباره بخوان روضه های یابن شبیبکه من دوباره بسوزم دوباره با دمتانچه شام ها که زدی سر به گریه ام امامرا ببخش نمردم به پای مقدمتان ...حسن لطفی@rozeh_1
#وداع_محرم_و_صفربوی جدایی می رسد از گریه هایمبر داغ هجرانت حسین جان مبتلایم در این دو ماهی که عزادار تو بودمآیا قبولم کرده ای ای مقتدایم؟ با این گناهان بزرگ و بی شمارملایق نبودم تا کنی آقا صدایم امّا ز لطف و مرحمت دستم گرفتیاز مجلس روضه نکردی تو جدایم رزق حلالم گریه بر داغ تو بودهآن اشک هایی که بُوَد آب بقایم یادش به خیر در اوّلین روز محرّمسوز دل و اشک و نوا کردی عطایم یادش به خیر هنگام هیئت بین گریهحس می نمودم زائر عرش خدایم یادش به خیر با هر فراز یا حسین جانکرب و بلایی می شد این حال و هوایم وقتی به تن کردم لباس مشکی ام راگفتم دگر وقف شهید سر جدایم پیراهن احرام حج کربلا راحالا چگونه از تنم بیرون نمایم؟ دل کندن از روضه برای من چه سخت استمشکل بُوَد دوری ز هیئت ها برایم هر ساله مزد نوکری ام را حسین جانمی گیرم از دست علی موسی الرّضایم آقا به حق مادر پهلو شکستهامضا نما دیگر برات کربلایم محمد فردوسی@rozeh_1
#وداع_محرم_و_صفراز بس که از فراق تو دل نوحه گر شده روزم به شام قربت و غم تیره تر شده آزرده گشت خاطرت از کرده های من آقا ببخش نوکرتان دَردِسَر شده تنها خودت برای ظهورت دعا کنیوقتی دعای من ز گنه بی اثر شده از شام هجر یار بسی توشه می برد آنکس که اهل ذکر و دعای سحر شده بودم مریض و روضه ی تو شد دوای منحالم به لطفتان چقدر خوب تر شده رفت از نظر محرّم و آقا نیامدی حالا بیا که آخرِ ماه صفر شده بعد از دو ماه گریه به غم های کربلاحالا زمان ندبه به داغی دِگر شده یَثرب برای فاطمه نقشه کشیده است یَثرب چقدر بعدِ نبی خیره سر شده باید که بعد از این به غم مادرت گریست فصل شروع ماتم خیرُالبشر شده از شعله های پشتِ در خانه ی علی است گر آتشی به کرب و بلا شعله ور شده آن روز اگر به صورت مادر نمی زدندلطمه دگر به چهره ی دختر نمی زدندجواد پرچمی@rozeh_1
#وداع_محرم_و_صفرعجیب نیست که در سینه غصّه مهمان استشب فراق شده؛ حرف حرف هجران استبه چشمهمزدنی این دو ماه هم رفت وبهار گریه هم امروز رو به پایان استاز این لباس جدا گشتن آنقدر سخت استکه در برابر این هجر، مرگ آسان استمرا حلال کن آقا که باز زندهام وهنوز در تن من بین روضهها جان استمحرم و صفر ما تمام میشود وهمیشه ابر نگاه تو غرق باران استتو فاطمیهات این روزها شروع شدهدلت شبیه دل مادرت پریشان استهمیشه کرب و بلاییم ما ولی امشبکبوتر دلمان مقصدش خراسان استمحمدعلی بیابانی@rozeh_1
#امام_رضا یک بار دیگر در دلم اعجاز کردیفصل نویی از عشق را آغاز کردیروح مرا آماده ی پرواز کردی؛تا اینکه درب خانه ات را باز کردیباب الکرم، باب العطا، مولای خوبم!آقا اجازه هست این در را بکوبم؟!خود شاهدی در این دو ماهه با دل زاربا گنبدت از دور بودم گرم ديدارکوه مصیبت ها به دل می گشت آوارتا زائرت را پشت در دیدیم هر بارمشهد بقیع کشور ایران شده بودقلب کبوترهای تو ویران شده بودماندیم پشت درب های بسته با اشکشب مونس ما اشک بود و روزها اشکشد روشنایی بخش چشم تار ما اشکآرامش قلب پر از خون گدا اشکپشت در بیت الکرم ماندن، عذاب استدو ماه دور از این حرم ماندن، عذاب استمن هر چه دارم از عطای توست آقاره توشه ام جود و سخای توست آقابالاترین نعمت ولای توست آقادرمان هر دردی دوای توست آقاخوشحالم از اینکه در این خانه وا شداین سرزمین لبریز از لطف رضا شد با کوله بار درد، هر باری رسیدیمجز لطف بی اندازه ات چیزی ندیدیمتنها نه اینکه از کراماتت شنیدیمما معجزات نابی از چشم تو دیدیمتا پنجره فولاد باشد غم نداریمجز تو طبیبی در همه عالم نداریمهر کس دخیل تو شده حاجت گرفتههر کس شده خاک درت قیمت گرفتههر کس شده خار شما عزّت گرفتههر کس که دل داده به تو، جنّت گرفتهما هر چه داریم از عنایات تو داریمما مستمندان جز تو سلطانی نداریمای هشتمین خورشیدِ عرش کبریاییتو مثل جدّ خود غریب الغرباییزنده نگهدار غم کرب و بلاییگریه کن شاه شهید سرجداییهر روز یاد ناله ی "یابن الشبیبم"هر دم به یاد روضه ی "شیب الخضیبم"علی بیرقدار@rozeh_1
#امام_رضا با زمزمی به وسعت چشم تر آمدم تا محضر زلالترین کوثر آمدم قسمت نشد که بال و پری دست و پا کنم اما به شوق دیدن تو با سر آمدم گفتند زائر حرمت زائر خداست مُحرم تر از همیشه بر این باور آمدم اینک مدینه النبی ام مشهد الرضاست با نام تو به محضر پیغمبر آمدم از حس و حال روشن معراج پُر شدم وقتی به خاکبوسی «بالاسر» آمدم حسی کبوترانه گرفته ست جان من «پایین پای» تو شده هفت آسمان من در این حریم قدسی سر تا سر آینه روشن شده به نور تو چشمم هر آینه گرد و غبار صحن تو را می خرد به جان همواره بوده است بر این باور آینه پر می کشد از این همه قلب شکسته آه سر می زند از این همه چشم تر آینه عکس ضریح توست که در قاب چشم هاست یا عکسی از بهشت نشسته بر آینه گم کرده دارم، آمده ام با نگاه تو پیدا کنم تمام خودم را در آینه لبریز روشنی است تمام رواق ها آیینگی ست جان کلام رواق هاشب های گریه تا به سحر حرف می زنم با واژه واژه خون جگر حرف می زنم شمعم که گریه می کنم و گریه می کنم با قطره قطره آتش تر حرف می زنم روح لطیف تو شده سنگ صبور من گویی که با نسیم سحر حرف می زنم گاهی کنار پنجره های ضریح تو گاهی در آستانه ی در حرف می زنم شب های بارگاه تو را درک کرده ام از «لیله الرغائب» اگر حرف می زنم بر لب رسیده از قفس سینه آه من حرف دل است روی زبان نگاه من روی تو را ستاره ی اشراق خوانده اند خوی تو را «مکارم الاخلاق» خوانده اند دست تورا که خالق لطف و کرامت است روزی رسان انفس و آفاق خوانده اند باران مهربانی بی وقفه ی تو را شان نزول سوره ی انفاق خوانده اند در مذهب نگاه تو غم حرف اول است چشم تو را پیمبر عشاق خوانده اند هفت آسمان و رحمت «شمس الشموسی» ات ذرات خاک و لطف «انیس النفوسی» اتسیدمحمدجواد شرافت@rozeh_1
#امام_رضارو به زائر باز شد باب الرضا(ع)، شکرِ خداباز هم صحنِ حرم شد با صفا، شکرِ خداراه دادی بی گلایه! باز هم شد روبراه-عاشقانه هایِ سلطان و گدا، شکرِ خدا مادری جانِ جوادت را قسم داد و گرفتحاجتش را زیرِ ایوان طلا، شکرِ خدالالِ مادرزاد پایِ پنجره فولادِ توباز هم با گریه میگیرد شفا، شکرِ خدابا دعای خیر در کنج ضریحت باز هممیشود از عالَمی رفع بلا، شکرِ خدادر کنار حالِ خوب زائرانت جان گرفتصحن گوهرشاد شد از غم رها، شکرِ خدالنگ لنگان دست بر سینه شبانه میرودپیرمردی با براتِ کربلا، شکرِ خداشد «امین الله» ذکرِ نابِ بعد از هر نمازروضه خوان آورده با خود روضه را، شکرِ خدا*جان سپردی کنج حجره! پیش ِ چشمانت نسوخت...دست و پای کودکان و خیمه ها، شکرِ خدا!مرضیه عاطفی@rozeh_1
#امام_رضا تا خدا و دم خدایی توستمعجزات امام رضایی توستعشق،سلطان واجب التعظیمشغل ایرانیان گدایی توستتیغ ابروت کشته می طلبدسر ما را بزن هوایی توستازدحامی که این حرم دارداز وفور گره گشایی توستدادن برگه ی امان النّارشمه ای از هنرنمایی توستآنچه ما را کبوترت کردههنر گنبد طلایی توستگرچه دعبل نمی شوم اماافتخارم غزلسرایی توستسائلی پشت این درم عشق استگوشه ی دنج این حرم عشق استبه بد و خوب عنایتی داریبین دستت چه رحمتی داریهمه جا صحبت تو پیچیدهکه رئوفی چه رأفتی داریچقدر مثل مادرت هستیبه فقیران عنایتی داریبنِشین، از خجالت آب شدمسر پایی، چه عادتی داری!آنقدر محشری به دور ضریحبنگر چه قیامتی داریهرکه با لهجه ای تو را دارداز همه فرقه رعیتی داریبه همه گفته ام امام رضاچه دل با محبتی داریسرخوش از لطف بی حدت هستمحاجی حجّ مشهدت هستممی خری هر دل پریشان رابنده ی عاصی پشیمان راتو و معصومه خواهرت همه جاعزّتی داده اید ایران راهیچ شیرینی ندارد این_مزه ی زعفران و سوهان راعطر و بوی غذای حضرتی اتبین صف می کشد سلیمان راهر ملک غبطه می خورد وقتِهم غذائیت با غلامان راتحت امر ولایتت شرط استتا بگویم به خود مسلمان رارخصتی ده که زائرت باشمعرفه یا که عید قربان رابا شما رحمت خدایی هستکربلا هم نشد رضایی هستمی نویسم رضا به جای حسینمی نویسم رضا، رضای حسینآنقدر حاجت مرا دادهتا ببارم فقط برای حسینپا زده بین خاک ایران تاهمه باشیم خاک پای حسینهر غریبی که آشنایش شدبیشتر گشته آشنای حسینرسم ناب دعای بارانشیادگاری است از دعای حسینشاعری هم نخواست تا باشددعبلش وقف بچه های حسینکوله باری پر از سلامش داشتهرکسی رفت کربلای حسینکاش می شد حبیب او باشممثل ابن الشبیب او باشمغصه اش خواست بر ملا بشودپای گریه به شعر وا بشوداین تعجب نداشت یاد دلشروضه ی کربلا به پا بشودگفت: ابن الشبیب تا حالادیده ای سر ز تن جدا بشود؟!یا که سر از تنی جدا هم شداز روی سینه از قفا بشودوسط رفت و آمد نیزهبکشندش و جا به جا بشودپیرهن جای خود، ز کثرت گرگتن یوسف ز هم سوا بشودزجه ای زد ز عمق دل نگرانگفت: یابن الشبیب عمّۀ مان...!!حبیب نیازی@rozeh_1
#امام_رضابالم شکسته بود و هوایی نداشتماز دست روزگار رهایی نداشتمبیهوده نیست عاشق گنبد طلا شدممشهد اگر نبود که جایی نداشتمدردم زیاد بود و طبیبی مرا ندیددردم زیاد بود و دوایی نداشتمگفتم مگر امام رضا چارهای کندای وای اگر امام رضایی نداشتمگفتند در حرم همه را راه میدهنداصلاً بنای بیسروپایی نداشتممیل تو بر دل آمد و میل گناه رفتورنه من از گناه اِبایی نداشتمچندین شب است گریه شده کار من ولیبازم برات کرب و بلایی نداشتمعلی اکبر لطیفیان@rozeh_1
#پیامبر_اکرممثل یک سایه چه زود از سرِ این خانه گذشت چه غریبانه،غریبانه،غریبانه گذشتچشم را بست ولی صبر نکردند این قومپیشِ او بود علی صبر نکردند این قومای دل از غربتِ این لحظه ی تشییع بگواز غریبانه ترین لحظهی تشییع بگو او غریبانه ترین لحظهی رفتن داردروضهی رفتن او گفتن و گفتن دارداندک اندک اثرِ زهر به جانش اُفتاد رویِ دامانِ علی بود توانش اُفتادشهر در مَکر و سکوت است علی تنها شدیک تنه گرم حنوط است علی تنها شد یک طرف داشت علی آب به پیکر می ریخت یک طرف داشت جماعت سرِ مادر می ریختآب غسلش به تنش بود که هیزم پُر شدشعله پیچید به در نوبتِ یک چادر شدبدنش روی زمین بود به زحمت اُفتادوای ناموس علی بینِ جماعت اُفتاددر عزای پدرش بود که سیلی را خوردسوگوار پسرش بود که سیلی را خورد تا که مولا کفنش کرد زنش را کُشتندتا کفن روی تنش کرد زنش را کُشتنددست بر پهلوی خود داشت پرش خورد به در درد پهلو که خَم اش کرد سرش خورد به در حسن لطفی@rozeh_1
#پیامبر_اکرم وقت عروج روح رسول خدا رسيداز مأذنه صداي اذان عزا رسيدسهم وجود آل عبا رنج و غم شدهاز پنج تن ستاره اي از نور كم شدهچشم يتيم مكه زماني كه بسته شدشهر مدينه از نفس افتاد خسته شددلشوره هاي فاطمه شد اشك و زمزمهاشكي به رنگ خون چكد از چشم فاطمهداغ نبي زفاطمه اش صبر برده استمانند مادري است كه فرزند مرده استبرگونه هاي فاطمه لطمه نشسته استاز اين فراق غمزده چهره شكسته استرنگ افق ز داغ پيمبر كبود شدشبنم زديده هاي علي سيل و رود شددو شاهزاده روي تن حضرت رسولافتاده اند ناله زنان همره بتولآه حسن صداي غريبانه ساز شدكام حسن به نوحه و مرثيه باز شدحال حسين حال يتيمي بهانه جوستگويي دوباره تشنه لب بوسه بر گلوستگويد به ناله در بر پيغمبر از محنخيز و دوباره بوسه بزن بر گلوي منگويد پدر دوباره حسينت زجان ببوسخيز و دوباره جاي لب و خيزران ببوسدر اين عشيره سخت تر از هر وداع نيستاينجا كسي ز داغ كه بي اطلاع نيستاين خانواده صاحب اصلي محشرنداز هركسي زماتم خود با خبر ترندبايد كفن بدست بگيرد علي ولياي واي اگر امان بدهد پست اوليبر دين استوار الهي زيان رسدپاي طناب واي اگر به ميان رسداي واي اگر غدير خم از يادها رودحيدر به بند غربت شيادها رودبعد ازنبي خدا نكند شعله پا شودزهرا به كوچه ها سپر مرتضي شوددشمن پس از نبي نكند بهر تعزيتضرب لگد به در بزند بهر تسليتاي واي اگر كه محسن شش ماهه جان دهدايكاش ميخ در به تن او امان دهدمجتبی صمدي شهاب@rozeh_1
#پیامبر_اکرمبس کُن عزیزِ تا سحر بیدار بس کُن کُشتی مرا از گریه ی بسیار بس کُنای چند شب بیدار مانده آب رفتیای چند شب گریانِ من اینبار بس کُنبس کُن کنارِ بسترم خیس است زهراآتش نزن بر این تنِ تَب دار بس کُنرویت ندارد طاقتِ این اشکها راطاقت ندارد اینهمه آزار بس کُن باید ببینی روزهایِ بعد از این راباید بمانی با غمی دشوار بس کُنباید بگویم روضه های بعد خود را باید بسوزی بعد از این دیدار بس کُنای کاش بعد از من کسی جایت بگویدبا هیزم و با آتش و دیوار بس کُن ای کاش میگفتند خانوم بچه داردای کاش میگفتند با مسمار بس کُندر کوچه می اُفتی کَسی غیر از حسن نیست با گریه می گوید که در انظار بس کُندر کوچه می اُفتی و می گوید به قنفذاُفتاد دستِ مادرم از کار بس کُن دستت مغیره بشکند حالا که اُفتاداز چادر او پایِ خود بردار بس کُن بگذار یک جمله هم از گودال گویمخون گریه ات را کربلا بگذار بس کُنوقت هزار و نُهصد و پنجاه زخم است ای نیزه ی خونبار این اصرار بس کُن این ناله هایِ دخترت پیشِ حرامی استبا شمر می گوید نزن نشمار... بس کُنحسن لطفی@rozeh_1
#پیامبر_اکرمنفسم در شماره افتادهرنگ و رویم پریده است علیسر من را بگیر بر زانوتوقت رفتن رسیده است علیگرچه زود و سریع طی شد و رفتچقدر روزگار سخت گذشتهمه سالهای تبلیغمبه من بیقرار سخت گذشتدل من را همیشه توهینبی حیاها شکست یادت هستسنگ باران کودکان لجوجسر من را شکست یادت هستدر احد که غریب ماندم منبغض کفار داشت وا میشدیک تنه جوشنم شدی تو علیتو نبودی سرم جدا میشداثر آفتاب شعب این بوددر سرم شعله های تب ماندهبه کف پای من ازآنموقعخارهای ابولهب ماندهچه کنم وقت رفتن امده استدل ندارم که روضه خوان باشمکاش میشد زمان حمله به درزنده باشم کنارتان باشمظاهرا مومن و مسلمانندبا تو و فاطمه بداند علیصبر کن صبر کن برای خداهمسرت را اگر زدند علیهمه هیزم بدست می آیندآتشی پشت در به پا بشودوای اگر در به فاطمه بخوردمیخ در بین سینه جا بشودصبر کن آن زمان که با سیلیقصد دارند بررویش بزنندیا که در پیش دست بسته ی توبا قلافی به بازوریش بزنندتازه این اول مصیبت هاستکزبلای حسین نزدیک استمثل زهرا قرار سوختن بچه های حسین نزدیک است..خیمه ها دانه دانه میسوزندهرکجا دود سربه سر آتشدختران من و تو با گریههمه جان میدهند در آتشسید پوریا هاشمی@rozeh_1
دینار تو بازار کمه؟🤯هرجایی دینار نباشه، توی دینارز هست!خرید راحت و بیدردسر دینار از دینارز برای سفر اربعین.🏴@dinarz_app🔹نرخ و ثبت سفارش:https://dinrz.ir/d78🔹تلفن پشتیبانی ۰۲۱۲۸۴۲۸۴۱۲🔹پشتیبانی در بله@dinarz_support
#حضرت_زینب#اربعین_حسینی#زمزمهبارسفرببندید عالم شده عزادارقامت خمیده زینب آیدبرای دیدارگیسوسپید و خسته گوید به چشم گریانتاج سرم حسین جان برادرم حسین جاندوست دارم حسین جاندیدی که پس گرفتم پیراهنت برادربرگوشم از بیابان آیدصدای مادرروضه بپا نمایم هرگوشه ازبیابانمن مضطرم حسین جان برادرم حسین جاندوست دارم حسین جانیادم نرفته دیدم خوردی زمین به گودالمیرفتی ای ذبیحم باضربه نیزه ازحالخودرا به تورساندم باگیسوی پریشانای بی سرم حسین جان برادرم حسین جانکارم کشیده بی تو تامجلس حرامیشخصیتم شکسته با ناسزای شامیباخیزران بهم ریخت ترتیب صوت قرآنمن خواهرم حسین جان برادرم حسین جانازمن نپرسی ازچه شرمنده ازوصالیشد گریه کردن آزاد جای رقیه خالیریحانه ء بهشتی جامانده کنج ویرانبی یاورم حسین جان قاسم نعمتی @rozeh_1
#حضرت_زینب#اربعین_حسینی ای در مدار عشق نیمِ دیگر منبرخیز مهمانت رسیده دلبر مندر زیرِ خاکی خاکِ عالم بر سرِ منهرگز نمی شد این جدایی باورِ منباور نمی کردم که داغت را ببینمروزی بیاید بر سرِ قبرت نشینمحالا رسیدم خواهرت خود را رساندهتقدیر من را بر سرِ قبرت نشاندهجسمِ مرا شوقِ تو تا اینجا کشاندهور نه دگر جانی برایِ من نماندهجانان من جانی بده که نیمه جانمامروز من در كسوت یک روضه خوانمبعد از وداع آخرت با کام عطشانوقتی که رفتی ماندم و اندوه طفلان شد ديده ام سيل و دلم مانند طوفان دنبال تو روحم روانه شد به میدانتا اینکه رعد و برق ماتم زد به خیمهاسب بدونِ صاحبت آمد به خیمه با سر دویدم سویِ تو پایِ پیادهدیدم تنت در بین خاک و خون فتادهاز دور دیدم یکنفر که ایستاده چکمه به سینه دشنه بر حلقت نهادهمُردم نشد از اينكه راهش را ببندملطمه زدم مویِ سرم از غصه کندماو می شنید انگار آهِ مادرت رامن آمدم اما لگد زد خواهرت را یک دفعه دیدم پنجه زد مویِ سرت را نامرد برگرداند با پا پیکرت را هر ثانیه بر خواهرت صد سال می رفتاو ضربه می زد مادرت از حال می رفت وقتی سپاه از کشتن تو با خبر شدخیمه میانِ سیلِ غارت شعله ور شد از ضربِ سیلی گوش هر دردانه کر شددعوا سرِ دزدیدن معجر زِ سر شدمثل توو مادر به پهلویم لگد خورددشمن گلوبندِ مرا از گردنم بردبعد از تو فکر عابد بیمار بودمفکر وداع و دفنِ تو ای یار بودمدر حالتی درمانده و دشوار بودم تا چشم وا کردم سرِ بازار بودم تا آمدم بر خود دو دستم بسته دیدمپیشانی ات را روی نی بشکسته دیدم دشمن مرا با اختیار تام می بردگَه با شتاب و گَه مرا آرام می برد من را به جُرم منکر اسلام می بردمن را برای بزمِ شهر شام می برد در پشت دروازه مرا با لرزه بردندمن را میان چشمهای هرزه بُردندمن هم نوای درد سجادم برادرای کاش که مادر نمی زادم برادرتا آخر عمرم بود يادم برادربینِ یهودی گیر اُفتادم برادربهر مزاح شامیان هم سنگ خوردماز پیر زنهای یهودی چنگ خوردمدر پیش روی چشم خیس کودکانتبزم عجیبی دیدم از نامحرمانت تا آیه ی قرآن برون شد از زبانتبا چوب دستی ضربه میزد بر دهانتبر رقص و پا کوبی کنارت امر می کرد بالا سرت با خنده شرب خمر می کردساکت نماندم حرف حق ابراز کردمصوتِ علی را من طنین انداز کردمبا خطبه هایم مشت شان را باز کردممثل همه پیغمبران اعجاز کردمگر چه میان ریسمان ها بود دستمبت های شامی را خلیل آسا شکستمتقصیر من شد از قفا راست جدا شدتقصیر تو شد خواهرت اینگونه تا شدتقصیر من شد دختر تو زیر پا شد تقصیر تو شد کنج ویرانه عزا شدهِی دم به دم می گفت که بابا نیامدتو آمدی دیگر نفس بالا نیامدمجتبی صمدی شهاب@rozeh_1
#حضرت_زینب#اربعین_حسینی زخمی شکفت ، زخم عمیقی به حنجرشمرهم نداشت تا که بریزد به پیکرشمرهم نداشت تا که بریزد به زخم دلجز اشک سرخ چشم ، که بوده مکررششرمنده گشت پیش برادر ، گریست آهپژمرده بود گوشه ی ویران صنوبرشبالی نداشت تا به هوای تو وا کندبشکسته بود سنگ جفای عدو پرشبانگ رباب چنگ به دل می زد از قفایعنی کجاست تربت شش ماهه اصغرشپیچیده بود - بار دگر از نسیم اشکبوی بهار - ناله ز گلهای پرپرشخواهر شکست قامت صبرش ازین عزابر نیزه بود راس برادر برابرشاین کربلاست ، کرب و بلای غم حسینجایی که هست ناله ی جانسوز مادرشخواهر رسید ، جسم برادر بزیر خاک"یاسر" گریست با غم جانسوز خواهرشمحمود تاری@rozeh_1
#حضرت_زینب#اربعین_حسینیچهل روزه تو نیستی پیش زینبچشش خونه، دلش آتیشه زینبچهل روزه سرم بیسایبونهسرت رو نی برام روضه میخونهچهل روزه عطش دارم بیادتشبیه ابر میبارم بیادتچهل روزه که تاج سر ندارمکنار خود علی اکبر ندارمچهل روزه تنم جانی ندارهحرم دیگه نگهبانی ندارهچهل روزه دلم پیش ربابهبه یادت زیر نور آفتابههمینجا خصم بیبالوپرش کردکمان حرمله بیاصغرش کردهمینجا از فرس افتاد جسمتهمینجا از نفس افتاد جسمتهمینجا از اراذل تیر خوردیعمود و نیزه و شمشیر خوردیهمینجا پیکرت سنگجفا خوردتنت از پیرمردی هم عصا خوردهمینجا بود بد شرّی بپا شدبه دست شمر جسمت جابهجا شدهمینجا پنجه در گیسوت انداختجسورانه بزاقی روت انداختتو رو وقتی ذبیحاً بالقفا کردسرت رو از تنت وقتی جدا کردتنت وقتی که غارت شد سرت رفتبه دست ساربان انگشترت رفتحرم تنها شد و شد وقت غارتجسارت، هیجسارت، هیجسارتهجوم از دشمن تو، زیور از منعمامه از تو بردن، معجر از مندلم خیلی برای دخترت سوختموهای اون مثِ موی سرت سوختسر تو توی آغوشش نمیرفتدیگه گوشواره تو گوشش نمیرفتامیر عظیمی@rozeh_1
#اربعین_حسینییک اربعین چو کاسه ی خون هر دو دیده شدیک اربعین سرت به سر نیزه دیده شدیادم نمی رود که در اینجا چه دیده امگلهای باغ فاطمه با خنده چیده شدای همسفر ز رنج سفر این قدر بداناز داغ غصه های تو زینب خمیده شدای گوشوار عرش برین،بهر گوشوارگوش تمام دخترکانت دریده شدهر وقت بین ره به زمین خورد کودکیآنجا صدای گریه ی زهرا شنیده شدسربسته گویمت که مپرس از سه ساله اتدرگوشه ی خرابه یتیمت شهیده شددرچار فرسخ است اگر حد تربتتچون زیر نعل جسم تو هرسو کشیده شدیادم نمی رود که عدو کاکلت گرفتبا سختی تمام سر تو بریده شدزینب کجاو کوچه وبازار برده هارنگ از رخ تمام اسیران پریده شدمحمود اسدی@rozeh_1
#اربعین_حسینیعاقبت آمدم پس از عُمریبه مزارت نه بر مزارِ خودمآمدم های های گریه کنمبه دلِ خون و داغدارِ خودمچند وقتیاست بغضِ سنگینیبه گلویم نشسته ، میبینی؟کارِ خود را فراق با من کردکمرم را شکسته میبینی؟شانههای ضعیفِ طفلانتخواهرت را کشان کشان آوردهرکه اینجا رسیده سوغاتیسر و رویی پُر از نشان آوردشرحِ این راه را یتیمانتبا زبانِ اشاره میگویندبا لبی زخم خورده ، چاک و کبودبا تَنی پاره پاره میگویندشام با من چه کرده ، میبینی؟رویِ پیشانیام پُر از چین استبعد از این ضجهای نمیشنومگوشم از تازیانه سنگین استبا اشاره رُباب میگویدهیچ داغی شبیه این غم نیستبِینِ گهواره نه ببین زینبکودکم بینِ قبرِ خود هم نیستاز سرت بی خبر نبودم کههر شبی دست این و آن دیدمبا کمی لختِ خون عقیقت رامن به انگشتِ ساربان دیدمبود بر گیسوانِ تو جایِپنجهی چندتا زنا زادهزود فهمیدم از محاسنِ توکه سَرَت در تنور اُفتاده کاش میشد که بوریا بودمتا نگه دارمت همیشه تو راکاش میشد که بوسهای بزنمباز حلقومِ ریش ریشِ تو رااربعینی گذشته اما بازنیزههاشان هنوز در خاک استلخته خونهای خشک بر تیر استتیغهای شکسته بر خاک استیاد عصری که دیدمت اینجابعدِ غارت عجیب میخندند حرفِ سوغات بود و با عجلهاز تَنَت تکه تکه میکندندپای من جان نداشت تا آیندبی اثر بود هرچه کوشیدماز سرِ شیبِ تُندِ گودالتتا کنارِ تنِ تو غلطیدمسرِ عمامه و عبایت نَهبود دعوا برایِ پیرهنتدستهایم بُرید وقتی کهتیغها را کشیدم از بدنتحسن لطفی@rozeh_1
#حضرت_زینب#اربعین_حسینی پاشو از جا ای بی سرپاشو ای پاره پیکرپاشو از جا آرومِ ، قلب خواهرغصه هات کرده نیمه جونمبی تو می میرم خوب میدونمداغ دوریت کرده اینجوری ، قدکمونمای حسینم بی تو من میمیرمبی تو من خیلی تنهامسو نمونده به چشمامبعد تو دیگه دنیا ، رو نمیخوامنیزه شد سهم جسم پاره تشد نصیب من هم اسارتمثل تو هستیِ خواهر هم ، رفته غارتای حسین جان بی تو من میمیرمرو دلم پا گذاشتیمنو تنها گذاشتیرفتی و خواهرت رو ، جا گذاشتیتا ابد گریون چشماتمبیقرار کرببلاتماز تو چی مونده واسم غیرِ ، درد و ماتمای حسین جان بی تو من میمیرمبهمن عظیمی@rozeh_1
#حضرت_زینب#اربعین_حسینی آورده هرم آه بلا بر سرم حسینبنشانده بر مزار تو خاکسترم حسین آهسته گویمت که علمدار نشنود کن یک نظر که خواهر بی معجرم حسین دستی برون بیار ؛ تو دستی بکش ببین مجموع خط کوفی بر پیکرم حسین از گوشوار و معجر و خلخال ها مپرس چیزی نمانده در بر اهل حرم حسین هرجا که دست صاعقه رنگ طمع گرفت کردم سپر برای تو برگ و برم حسیناین رد ریسمان اسیری به دست من ارث و هویتی است که از حیدرم حسین با نوحه های حنجره زخمی ام هنوز بر سینه می زند زغمت مادرم حسین شکر خدا شکسته سرم، سرشکسته، نه!! خواهر شدم فدای سر تو سرم حسین نقش بر آب زحمت زینب شده حسین شرمنده از امانتی دخترم حسینسعید محمدی@rozeh_1
#حضرت_زینب#اربعین_حسینینمیخواهم بگویم آنچه دیدمنمیخواهم بگویم ماجرا راکجا رفتم چه ها دیدم بماندنکرده هیچ کس با من مدارابه روی شانه بار غم کشیدممیان سینه ام غیر از تبت نیستهمین اندازه می گویم برادردگر این زینبت آن زینبت نیستاگر چه زنده ام-اما به سختیخودم را تا مزار تو رساندممرا با زور از پیش تو بردندخودم ناراحتم این جا نماندمتنت روی زمین ماند و سرت همفراز نیزه بالای سرم بودچهل روزه است روز وشب ندارمغم تو بغض و آه حنجرم بودرسیدم از سفر آن هم چگونهپر از دردم، غمینم ،نیمه جانمشکسته حرمتم در کوچه بازارشهیدِ طعنه و زخم ِ زبانم دم دروازه ها یادم نرفتهسرت را نیزه دار تو تکان دادمیان حلقه ی نامحرمان همیکی با دست طفلت را نشان دادهمان بهتر که سر بسته بماندمصیبت های سنگینی که دیدماگر چه دور بودم از تو اماولی شکر خدا پیشت رسیدممحمدحسن بیات لو@rozeh_1
#امام_حسین#اربعین_حسینی#جامانده_ها #حضرت_رقیهاز اربعین جا ماندم اما از نگاهت نهاز کاروان جا ماندم اما از سپاهت نهحالا که بین زائرانت نیستم ، آیابیرون شدم از سایه ی مهر و پناهت؟ نهنوکر درِ این خانه باشد آبرو داردفرق است بین رو سفید و رو سیاهت؟ نهنام مرا بنویس بین اربعینی هامن دل به راهت دادم آقا پا به راهت نهامسال نذر دخترت بودم که جاماندممن با رقیه جان تو دارم شباهت! نه**ام ابیهای حسین ، ای وارث زهرااشک است سهم چشم های بی گناهت؟ نهدندان شکسته ، گوش پاره ، چشم های تاریک جای سالم مانده روی ، روی ماهت؟ نهاشک تمام زائران کربلا هرگزآیا برابر میشود با سوز آهت؟ نهمن مثل تو جا ماندم اما خوب میدانماز اربعین جا ماندم اما از نگاهت نهاحمد ایرانی نسب @rozeh_1
#امام_حسین#اربعین_حسینی#جامانده_هاما سر نهاده ایم روی زانوی فراقبا روح زخم خورده و قلبی پر اشتیاقبغضی که مانده بین گلو اشک کال ماستابر شکست خوردهی در حسرت عراقاین طفل ناخلف که دم در نشسته رامن مطمئن شدم پدرش کرده بود عاقاما همینکه ما در این خانه آمدیماز لطف فاطمه ست، نه از روی اتفاقهرگز نمانده تابش خورشید پشت ابرهرگز نمانده روشنیِ ماه در مُحاقپرواز میکنیم که مارا بغل کنیتکثیر می شویم در آیینهی رواقبا فطرسیم در همه ی شهر هم مسیردر موکبیم با خودِ جبریل هم اتاقهرکس رفیق توست ، یقیناً رفیق ماستبا هرکه غیر توست نداریم انطباقفتوای عالمان دروغین به قتل توستعلامه های صاحب عمامهی نفاقآه از هزار و نهصد و پنجاه رد خوننازل شده به جسم تو آیات انشقاقاحمد ایرانی نسب@rozeh_1
#امام_حسین#اربعین_حسینی#جامانده_هادلم شکسته و بار غم است بردوشمگرفته روضه ی حسرت صدای چاووشماز آن زمان که ضریح تورا بغل کردمبهانه ی حرمت را گرفته آغوشمسپید بخت تر از نوکرت درعالم نیستبهشت هم بروم از غمت سیه پوشمبیاد چای عراقی بیاد موکب هانشسته گوشه ایی و چای روضه مینوشمصدای خسته ولرزان پیرمرد عربهنوز هم که هنوز است مانده در گوشمخوش آمدید عزیزان ما هلابیکماز آن شراب طهورش خراب ومدهوشمقسم به آبله ی پای اربعینی هاچهل شب است که من بی قرار شش گوشمتو را زیاد نبردم تمام عمر حسینتورا قسم به رقیه مکن فراموشم مجتبی عسکری @rozeh_1
#امام_حسین#اربعین_حسینی#جامانده_هاگریه ی بی صدا قبول نشدهرچه کردم دعا قبول نشداهل موکب به فکر پروازندنوکری های ما قبول نشدشد پذیرفته کار بی منتکار با ادعا قبول نشدبهر وصلش چه نذرها کردمنذری ام منتها قبول نشدبنویسید باز هم امسالعبد سر به هوا قبول نشدمنم آن روسیاه و بی کس کهنزد موسی الرضا قبول نشدصحن حیدر چقدر زیبا بودحیف! دیگر گدا قبول نشدهرچه گفتم وَ لا تؤدّبنی...حاجتم از قضا قبول نشدتا سحر ناله کردم از جگرمکربلا... کربلا... قبول نشدشعرها یک به یک خریده شدندشعر این بی بها قبول نشد**حرف زینب که گفت با قاتلبس کن ای بی حیا... قبول نشدزیورم را بگیر و سر نبرش...لااقل از قفا، قبول نشدبا عصا پیری آمد و می زدگفت ضربات پا قبول نشدمحمدجواد شیرازی@rozeh_1
#اربعین_حسینی #امام_زمان_عج#جامانده چه شد عزیز دلم بینمان فراق افتاد ...و آن چه را که نمی باید اتفاق افتاد ...چقدرغنچه نرگس که یک به یک پژمردچقدر میخـک و مـریم ، کـف اتاق افتاد نیامدی و رسید "اربــعین" و جا ماندمدلم هـوای تو کرد و دوباره طاق افتاد میان مـا و نجـف ، راه سبـز ِ مشـّایهپیاده رفتن ِ تا ، "کــربلا" فراق افتادشب زیارتـی ِ جـدّتان ، هـمین هـفته اگـر گـذار شمــا ، در ره عــراق افتـاد ...تورا به عّمه سه ساله ، که از پدر جا ماندتورا به صورت ماهش که در محاق افتادهمین که اذن دخول از لب تو جاری شدهمینکه چشم قشنگت بر آن رواق افتاد...بخوان "زیـارت عـشق" و سلام ما برسانبگو که این دل عاشـق به اشتیـاق افتادروح الله قناعتیان@rozeh_1
#امام_حسین #اربعین_حسینی#جاماندهگفتیم کربلا... دلمان بی هوا گرفتآری دل غریبه و هر آشنا گرفتیادش بخیر، یک دهه از داغ روضه هاناله زدیم پای تو تا این صدا گرفتای خوش به حال آنکه نگاهت گرفتش وای خوش به حال آنکه برات از شما گرفتای خوش به حال آنکه ز دستان فاطمهیک اربعین زیارت کرببلا گرفتآمد به زیر قبّه و پائین پای توآنقدر گریه کرد که آخر دعا گرفتای خوش به حال آنکه ز پاهای زائرانتربت گرفت و برد و مریضش شفا گرفترحمت بر آن کسی که مرا نوکر تو کردلعنت بر آن کسی که مسیر تو را گرفتخوردی زمین چنان که دل مصطفی شکستافتادی و چنین دل خیرالنسا گرفتلعنت بر آن کسی که به سینه نشست و بعدموی عزیز فاطمه را از قفا گرفتآمد کسی که چشم به انگشتر تو داشتآمد کسی و زود ز جسمت عبا گرفتوحید محمدی@rozeh_1
#امام_حسین #اربعین_حسینی#جاماندهظاهرش این ست امسالم حرم قسمت نبودباطنش این ست این نوکر،حرم دعوت نبودآبرویم آمده آقا وسط کاری بکنورنه من حرفی ندارم حرف حیثیت نبودجان زهرا باشد آقا بین ما اعمال منمن که می دانم فقط ویزا و پول،علت نبودگریه ی مردی ببیند اهل بیتش خوب نیستمن غرورم می شکست آقا اگر هیئت نبودحال من این روزها با روضه ی اصغر خوش استتازه فهمیدم که داغی بدتر از خجلت نبودآخرش یک مرتبه مادر نگفتی اصغرمکاش در قلب عروس فاطمه حسرت نبودحرمله معروف شد با کشتنت،"ذبح عظیم"کاش بهر قاتل تو این همه عزت نبودخواستم گهواره ات را پس بگیرم که نشدبد دهان بودند،اصلا بین شان حرمت نبودسیدحسین صمدی@rozeh_1
#اربعین_حسینی #امام_زمان_عج#جامانده چه شد عزیز دلم بینمان فراق افتاد ...و آن چه را که نمی باید اتفاق افتاد ...چقدرغنچه نرگس که یک به یک پژمردچقدر میخـک و مـریم ، کـف اتاق افتاد نیامدی و رسید "اربــعین" و جا ماندمدلم هـوای تو کرد و دوباره طاق افتاد میان مـا و نجـف ، راه سبـز ِ مشـّایهپیاده رفتن ِ تا ، "کــربلا" فراق افتادشب زیارتـی ِ جـدّتان ، هـمین هـفته اگـر گـذار شمــا ، در ره عــراق افتـاد ...تورا به عّمه سه ساله ، که از پدر جا ماندتورا به صورت ماهش که در محاق افتادهمین که اذن دخول از لب تو جاری شدهمینکه چشم قشنگت بر آن رواق افتاد...بخوان "زیـارت عـشق" و سلام ما برسانبگو که این دل عاشـق به اشتیـاق افتادروح الله قناعتیان@rozeh_1
#امام_زمان_عج#اربعین_حسینینام تو زینتِ هر زمزمه یابنَ الزهرا میدهیمَت قسمِ فاطمه یابنَ الزهرا یابنَ مظلوم! قسم بر غمِ زهرا برگرد شرمساریم ز روی تو ، ز صحرا برگرد یک مُحرم ز غمت خانه تکانی کردیمگریه بر جدِّ غریبت همگانی کردیمکارِ ما، نالۀ یابن الحسنِ تنها نیست آنکه یک عمر شعاریست، یقین از ما نیست ما که از کشتۀ بی غسل و کفن میگوئیم با مخاطب ز دلِ روضه سخن میگوئیم ما اگر نامه نوشتیم بیا، با خون بودهمچو زهرا ز فدک، صورتمان گلگون بود ما گرفتار حسینیم، خدا شاهدِ ماست تا ابد یارِ حسینیم، خدا شاهدِ ماستکِی دگر مسلمِ دوران سرِ بازار شود«نگذاریم دگر واقعه تکرار شود»مَردِ میدان عمل، پای ولی میماند در رکابِ سپهِ سید علی میماند پشت بر راه امام و شهدا باشد، ننگنهَراسیم ز تهدید و ز تحریم و ز جنگما سخن را ز لسان شهدا میگوئیم«نَـه» به هر لایحۀ بی سر و پا میگوئیم با شما دوست و با دشمن تان در حربیم آگه از بَد دلی و توطئه های غربیممُزدِ ما را سفر کرب و بلا خواهد داد اربعین پاسخِ هر توطئه را خواهد دادتا که در راهِ حرم، با قدَمت همراهیمکِی چنان کور دلان از رَهتان گمراهیمما ز تو ، غیر ترا هیچ نخواهیم بیاجز توَلای شما هیچ نخواهیم بیامحمود ژولیده@rozeh_1
#امام_زمان_عج#اربعین_حسینیاشک است همدم دلِ هجرانکشیدههاآخر سپید شد به رهِ تو چه دیدههاروزی اشک ما همه در چشمهای توستای نالهدارِ تنگِ غروب و سپیدههاتو ناز کن لیلی خیمهنشینِ عشقنازِ تو میکشند گریباندریدههامیگفت عاشقی که تو را در بغل گرفتمائیم و اشک حسرتی و این شنیدههاآرامِ جانِ فاطمه برگرد از سفرچشمانتظار تو همه قامتخمیدههاای کاش امشبی که رویِ سویِ کربلاما را دعا کنی وسط برگزیدههاتا میشویم لحظهای دلتنگ کربلادل را حرم کنیم به این اشک دیدههاره وا کنید قافلهسالار میرسدزینب برای دیدن دلدار میرسدقاسم نعمتی@rozeh_1
#امام_زمان_عج#اربعین_حسینیکنون که بال زدم در دیار شیداییمسلم است برایم تو نیز اینجاییچه کربلاست که وقتی خداست زائر آنتو در معیت اجداد خویش می آییتو و حرم، سفر اربعین، شب جمعهبرای هر کسی امشب شبی ست رویاییبه ما نگاه کن ای ساحل نجات بشرتو را طلب کند این دیده های دریاییکجا سیاه، به تن کرده ای غریبانهکجا به سینه خود می زنی به تنهاییاگرچه فاطمه در بین قتلگاست ولیدلم گواست تو امشب کنار سقاییمحمد بیابانی@rozeh_1