تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-14 00:25 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
Ewige WiederkunftBy Reza Maghsoudi ([email protected])Admin: @Ri_sheh1Other Channels:@Ri_sheh2@Ri_sheh3
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 18 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
Shahram Nazeri موزیکدل – Baadeye Dooshin موزیکدلاَلا یا اَیُّها السّاقی...رفیقای، دوستای، همسلسلهای دیرین، این قطعه را فرستاد و شب ما ساخت.خیال و یاد و خاطره، رنگ گرفتاند. دست به هم دادند تا خرابآبادِ دل، مرتعش شود.دمِ همهی آنانای گرم که روزگاری، نوشانوشِ هم بودیم آن میِ تلخ و گوارنده و خوش را.سرِ ساقی سلامت. و نور بتابد.همهی آن لحظهها که نشستایم و شور ای بود و سرور ای بود و وجد ای. بادهپیماییها، ساز و آواز و رقص و خندههای مستانه؛ همچنان که اشکهای سوزندهی روانِ در بیخودی.آن دم که سلامتیها پشت هم میآمد به دعا:پیک اول، خودمونپیک دوم، سلامتیِ خودتپیک سوم، سلامتیِ این حال و این صفا.پیک بعدی و بعدی و بعدتر، سلامتی یار، سلامتی چشم خمار تو، سلامتی آنها که روزگاری بودند و حالا نیستاند.تا رسیدن به "پیکِ آخر" که همیشه امیدوار و آرزومند بودیم "جمعِ آخر" نباشد.یاد آن رفیق که در جشن تولد ای، مست نعره میزد: «لنین کجاست؟! برو صداش کن بیاد انقلاب کنیم.»یاد آن رفیق که با بغض، به جمعِ چهار نفرهمان گفت: «... خوارِ اونای که بعد مُردن من نیاد سر قبرم و اونجا نَشینه و عرق نخوره.»زمستانای که از جهان رفت، ما سه تنِ باقیمانده، همانطور که خواست، بالای گور نشسته، و تلخترین نوشیدنی جهان را که مزهی خون میداد، اشکبار فرودادیم. جرعهای هم بر خاک او ریختایم.یاد آن که بعد از چند جام، پا میشد و میپرید و به ترکی و شوخطبعانه میگفت: «بذار ببینم گرفته یا نه؟» و نتیجه همیشه مشخص بود: «نه. نگرفته. بریز دوباره.» تا آن که دیگر اثری از او نمیماند.یادِ آن رفیقای که "تهپِیک"اش، تقریبا هموزن همهی پیمانههای جمع بود.یاد آن رفیق که مزهی زهرِ الکل را در ترکیب با اکسیری غریب، شیرینترینِ نوشیدنیها میکرد.یاد آن رفیق که همیشه سعی داشتایم جاممان را پایینتر از جام دیگری به هم بزنیم. و این قصهی بیانتها و تلاشهای مذبوحانهی ما ادامه داشت.یاد همهی آنهایی که بعد از اولین قطره، روی مبل و زمین ولو میشدند. و آن تک باقیمانده، که بطری را سر میکشید و بعد بلند میشد به جمع و جور کردن بساطای که پهن بود.یاد همهی تلو تلو خوردنها و غشغش خندیدنها.ویاد آن جانِ جانِ جانِ جان، آن معشوقِ لازمان و بیمکان، آن یارِ ازلی-ابدی، که در غوغایِ تنیدگی، مِی، از لب هم نوشیدیم و به نجوا گفت و گفتام: «سلامتیِ مستیای که "تو" دلیلاش هستای.»هر کجا هستاید، عیشتان مُدام.امشب اگر دستای بادهای، در ساغر مینا ریخت و قدح، پیک، شات، چَطوَل [و هر چیز که شما مینامیدش] بالا رفت، سلامتی این چند تن بنوشید:سلامتیِ همهی نامَدِگان و رفتگانسلامتیِ همهی بیکسانسلامتیِ همهی دردمندانسلامتیِ همهی در راه ماندگانسلامتیِ همهی جدا افتادگانسلامتیِ همهی شبزندهدارانسلامتیِ همهی سینهسوختگانِ فراقسلامتیِ همهی سر بازان. [حال چه او که بر فراز برجک است در تنهاییِ خویش، چه او که واقعا "سر" باخته.]سلامتیِ همهی آنهایی که فقط امشب را مهمان این سیارهاند و آفتاب فردا را نخواهند دید.سلامتیِ آن محکوم به اعدام که آخرین خواستهاش، یک بار دیگر شنیدن «دولدور دولدور» "عدنان" بود.حالیا، ما را هم که بی پر و پرواز و نغمه و کلام، لب از نوشیدن هم بستهایم، یاد کنید. روزگارانای خیالِ رنگین داشتایم و جانای سرشار و آرزوهایی دور و دراز.نوووووووووووش.پینوشت: من از "حال"ای فقط نوشتام. "مستی" اما، این نیست.آنچنان که "همای شیرازی" گفت:«در خورِ مستیِ ما، رَطل و خُم و ساغر نیستما از آن بادهکِشانایم، که دریا زدهایم.»ر.#شطحیات@Ri_sheh
🔻 وبسایت فولدرا بهروز شد. - میان بهروزرسانی پیشین و کنونی، بیضایی را از دست دادیم؛ این بهروزرسانی به او پیشکش میشود، به پاس جهانی که با واژه، تصویر و تاریخ ساخت. - بخش زمینتاریخ ◄ نامهای به کمیتهی مرکزی حزب کمونیست؛ تقاضای رادمنش برای اسکندری و روستا…لطفای که مرا شبانه بنواختهای...روزگارانای پیشتر، در همراهی با جنبشِ پیروزِ «زن زندگی آزادی» نمایشنامهای نوشتام در باب "زن"، "زندگی" و "آزادی"."رامین اعلایی" محبت تمام کرد با انتشار پردهی دوم [زندگی] آن نمایشنامه [دیروز، امروز، فردا، دیروز] در سایت "فولدرا".میتوانید متن را دانلود کنید یا بشنویدش با صدای "صبا قدرتی".#تئاتر @Ri_sheh
🔻 وبسایت فولدرا بهروز شد.-میان بهروزرسانی پیشین و کنونی، بیضایی را از دست دادیم؛ این بهروزرسانی به او پیشکش میشود، به پاس جهانی که با واژه، تصویر و تاریخ ساخت.-بخش زمینتاریخ◄ نامهای به کمیتهی مرکزی حزب کمونیست؛ تقاضای رادمنش برای اسکندری و روستا جهت تسهیل سفرِ تاجیکستان | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن◄ سهروردی و خلاء نورانی و آفریدههای تکمعنا | یوجین تکر | برگردان پویا غلامی◄ ابلیس، نور سیاه | حکیم بی | برگردان پویا غلامی◄ شبدیز، اسب خسروپرویز، در روایتهای یاقوت حموی و قاضی ناصحالدین ارگانی | برگردان امید عبادی◄ نامهی محرمانهی استالین به لنین دربارهی ایران ـ۱۶ نوامبر ۱۹۲۰ | بایگانی دیجیتالی ویلسن◄ اسناد عراق دربارهی سازماندهی عربهای ایرانی در اهواز ـ مارس ۱۹۷۹ | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن◄ تماس نمایندهی کرد سوری، علی بوظو، با ملا مصطفی بارزانی در باکو- ۷ اکتبر ۱۹۴۶ | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن◄ اِعمال نفوذ عوامل شوروی کمونیستی بر سرنوشت کُردها، ۱۹۵۱ | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن◄ یادداشت اطلاعات نظامی شوروی «دربارهی کمک ایالات متحده به ضدانقلابیون»، مارس ۱۹۸۸ | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن◄ یادداشت حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی دربارهی «موضع جمهوری خلق چین در مورد افغانستان» | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن◄ تحلیلی دربارهی «عامل اسلام» در وضعیت افغانستان، نوشتهی آ. بلوسوف، معاون رئیس کا.گ.ب.، جولای ۱۹۹۱ | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن◄ اطلاعات کمیتهی مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی برای رهبران سازمانهای سیاسی «پرچم» و «خلق» | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن◄ یادداشتی از بایگانی آلمان شرقی، اطلاعاتی در مورد وضعیت افغانستان، ۸ سپتامبر ۱۹۸۳ | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن◄ نامهی احمدشاه مسعود به معاون اول وزیر امور خارجه شوروی و فرستادهی ویژهی افغانستان | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن◄ نامهی احمدشاه مسعود به مشاور نظامی ارشد اتحاد جماهیر شوروی | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن◄ صورتجلسهی گفتگوی میان رفیق استالین و شهدخت اشرف پهلوی | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن◄ گزارش محرمانهی ژنرال والنتین وارنیکف به وزیر دفاع شوروی، دیمیتری ت. یازُف، دربارهی احمدشاه مسعود | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن◄ ده سند از بایگانی دیجیتالی ویلسن دربارهی نفوذ حزب کمونیست شوروی در ایران◄ اصول کرونادیوشناسی | جیسون بابک محقق | برگردان رامین اعلایی-بخش نظریه◄ گوشتِ قُدسی: رستاخیز و وحشتِ دینی در اندیشهی باتای | یوجین تکر | برگردان آری سرازش، رامین اعلایی◄ بدن فوکو | تام ایپز | برگردان رامین اعلایی◄ عمل شقاوتبار هنر | ژرژ باتای | برگردان آری سرازش◄ اندیشهی ناممکن لینگچی در اشکهای اروس | دارن یورگنسن | برگردان آری سرازش◄ مرز چیزها | نیما حیاتیمهر◄ روشنگری سرگیجهوار | رضا نگارستانی | برگردان آری سرازش، رامین اعلایی◄ نور هرمنوتیکی چیست؟ | الکساندر ر. گَلُوِی | برگردان پویا غلامی◄ پرومتئیسم (فصل ششم و آخر) | جیسن رضا جرجانی | برگردان صدف احمدی (متافون)-بخش هنر و ادبیات◄ با برگمان کجا ایستادهایم؟ | اولیویه آسایاس | برگردان کیارش انوری◄ جنگ ستارگان و بدن مصادرهشدهی قدرت؛ یا چه کسی پشت نقاب دارت ویدر نفس میکشد؟ | کیارش انوری◄ آیا هندریک تِر بروخن مالیخولیایی بود؟ | مارتن یان بوک | برگردان رامین اعلایی◄ جادهای بهسوی ۱۹۸۴ | توماس پینچن | برگردان رامین اعلایی◄ هر چه سختتر زمین بخورند، ما بیشتر تظاهر میکنیم | کیارش انوری◄ دو شعر از شهابالدین قناطیر ارگانی لیکان، با صدای شاعر◄ دیروز امروز فردا دیروز: یک نمایشنامه | رضا مقصودی◄ ترجمه فن است یا هنر؟ | گفتوگوی رضا قیصریه و مهدی فتوحی-مدیا◄ سخنرانی بهرام بیضایی بهمناسبت اجرای «سلطان مار»◄ باد هر کجا که بخواهد میوزد | هرمان حیدری، ایمان ذاکری◄ دو مانیفست [۱/ ده تز برای براندازی یک اثر تئاتری؛ ۲/ ده تز دربارهی هیولاها و هیولاوشی] از الن اس. وایس | تدوین امیرمؤید باوند► 001 (2023) | gmj► abplication (2023) ► Eyehand (2015) | Excreta Film Group◄ دو ویدئو | گروه مگوش◄ سه فیلم تجربی (۲۰۱۹-۲۰۲۳) | پیمان غلامی[ Website / Telegram ][ Instagram / YouTube ]
در مدرسه، کُنجای، مقیم بودیم.پیر، دورتر، درخودفرومانده، شکستهجان و غریقِ بیکرانگیِ اندوه.نزدیک رفته، گفتایماَش: «سالها، از درس و بحث و مجردات با ما سخن گفتای. اما تا بدین دَم، لب نگشودی حتی یک بار به تقریر احوال. مگر آن رند، آرزومندانه نمیگفت "حالِ دل با تو گفتنام هوس است"؟* چرا شیخِ ما دردِ دل نگفت؟»چشمانِ سرخِ نمناکاَش را اندکای گشود. گفت: «آن رند را سلام برسان و بگو ما را دیگر هوسای و آرزو ای و آز ای نیست. و بدان که آدمی، برای رنج بردن، نیاز ای به دیگری ندارد. روا نَبُوَد آکندنِ "غیر"، از دردِ "خود".آدمیان، خود، زخماند و رنجاند و حِرمان و تلخی؛ رادی نیست، بر آنها انباشتن.»ر.* مطلع غزل شماره ۴۲ حافظرادی: جوانمردی، فتوت#اشراق @Ri_sheh
خبرها سینه به سینه نقل میشد. آوازهی شاعر ای شهیر از آن سوی دشت مُغان، به گوش شیفتگان رسیده بود.بر هر دیاری که وارد میآمد، بازار داشت با مُحتَشَمان. سینهسوختهاش میدانستاند در غمِ فراقِ معشوق. و از هر مصرع و هر بیت و هر چکامهی او، اشکِ خونین جاری بود.گُذار اَش به خانقاه ما افتاد.پیر را طلبیدیم. بر چند پاره ورق از اشعارش درنگریست. کناری نهاد و گفت: «تُرَّهات است. "آتش" ندارد. اما مهمان ماست. فرابخوانیدَش.»شاعر آمد. با تَبَختُر و تَکَبُر و سینهای فراخ، و اَنبانهایی آکنده از کُتُب.شاعر و پیر، هر دو، در سکوت، یکچند خیره بودند به یکدیگر.شاعر، دیوان شعرش را گشود تا بخوانَد، و احوال، دگرگون سازد. گفت: «جدا از چشم او، تن در تب و جان بر لب است امشب.»*همان دَم، پیر، انگشت اشارت بر لب خویش نهاد به نشانهی خاموشی. شاعر، دیگر ادامه نداد. مریدان جملگی در شگفت آمده بودند. لَمَحاتای چند، ثقیل گذشت.پیر، آرام و به زمزمه گفت: «فرزندم! رو پیشهای دگر کن. این "شعر" نیست. این "عشق" نیست.»بر شاعر، سخت ناگوار آمد. برآشفت که: «چه میگویی؟»پیر پاسخ داد: «آن چه من گویم، تو نخواهی دانست. اما تو به من بگو. دَمای، "جدا" از "چشم" او که "یار" است و "معشوق" است، چگونه تو هنوز "تن" داری که در "تب" باشد؟ چگونه هنوز "جان" داری که بر "لب" باشد؟ چگونه هنوز "زمان" داری که از "امشب" سخن میگویی؟»شاعر، فروشکست.گریست.کتاب را بست.انبان خویش نیز وانهاد.و رفت. رفتنای بیبازگشت.ر.* آن تک مصرع، از اشعار "نَیر تبریزی" بود.تُرَّهات: اباطیل، اراجیف، سخنان یاوه و بیاساس#اشراق@Ri_sheh