اندیشیدن همانندِ یک غریبه؛«در بابِ سکوت»همراه با: رضا مقصودیگوگلمیتجمعه، بیست و سوم مرداد، ساعت نُ…
انتشار: 2026/08/01 17:30 UTCدریافت: 2026/08/14 00:24 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 00:24 UTC
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 2 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — ریشه
Shahram Nazeri موزیکدل – Baadeye Dooshin موزیکدلاَلا یا اَیُّها السّاقی...رفیقای، دوستای، همسلسلهای دیرین، این قطعه را فرستاد و شب ما ساخت.خیال و یاد و خاطره، رنگ گرفتاند. دست به هم دادند تا خرابآبادِ دل، مرتعش شود.دمِ همهی آنانای گرم که روزگاری، نوشانوشِ هم بودیم آن میِ تلخ و گوارنده و خوش را.سرِ ساقی سلامت. و نور بتابد.همهی آن لحظهها که نشستایم و شور ای بود و سرور ای بود و وجد ای. بادهپیماییها، ساز و آواز و رقص و خندههای مستانه؛ همچنان که اشکهای سوزندهی روانِ در بیخودی.آن دم که سلامتیها پشت هم میآمد به دعا:پیک اول، خودمونپیک دوم، سلامتیِ خودتپیک سوم، سلامتیِ این حال و این صفا.پیک بعدی و بعدی و بعدتر، سلامتی یار، سلامتی چشم خمار تو، سلامتی آنها که روزگاری بودند و حالا نیستاند.تا رسیدن به "پیکِ آخر" که همیشه امیدوار و آرزومند بودیم "جمعِ آخر" نباشد.یاد آن رفیق که در جشن تولد ای، مست نعره میزد: «لنین کجاست؟! برو صداش کن بیاد انقلاب کنیم.»یاد آن رفیق که با بغض، به جمعِ چهار نفرهمان گفت: «... خوارِ اونای که بعد مُردن من نیاد سر قبرم و اونجا نَشینه و عرق نخوره.»زمستانای که از جهان رفت، ما سه تنِ باقیمانده، همانطور که خواست، بالای گور نشسته، و تلخترین نوشیدنی جهان را که مزهی خون میداد، اشکبار فرودادیم. جرعهای هم بر خاک او ریختایم.یاد آن که بعد از چند جام، پا میشد و میپرید و به ترکی و شوخطبعانه میگفت: «بذار ببینم گرفته یا نه؟» و نتیجه همیشه مشخص بود: «نه. نگرفته. بریز دوباره.» تا آن که دیگر اثری از او نمیماند.یادِ آن رفیقای که "تهپِیک"اش، تقریبا هموزن همهی پیمانههای جمع بود.یاد آن رفیق که مزهی زهرِ الکل را در ترکیب با اکسیری غریب، شیرینترینِ نوشیدنیها میکرد.یاد آن رفیق که همیشه سعی داشتایم جاممان را پایینتر از جام دیگری به هم بزنیم. و این قصهی بیانتها و تلاشهای مذبوحانهی ما ادامه داشت.یاد همهی آنهایی که بعد از اولین قطره، روی مبل و زمین ولو میشدند. و آن تک باقیمانده، که بطری را سر میکشید و بعد بلند میشد به جمع و جور کردن بساطای که پهن بود.یاد همهی تلو تلو خوردنها و غشغش خندیدنها.ویاد آن جانِ جانِ جانِ جان، آن معشوقِ لازمان و بیمکان، آن یارِ ازلی-ابدی، که در غوغایِ تنیدگی، مِی، از لب هم نوشیدیم و به نجوا گفت و گفتام: «سلامتیِ مستیای که "تو" دلیلاش هستای.»هر کجا هستاید، عیشتان مُدام.امشب اگر دستای بادهای، در ساغر مینا ریخت و قدح، پیک، شات، چَطوَل [و هر چیز که شما مینامیدش] بالا رفت، سلامتی این چند تن بنوشید:سلامتیِ همهی نامَدِگان و رفتگانسلامتیِ همهی بیکسانسلامتیِ همهی دردمندانسلامتیِ همهی در راه ماندگانسلامتیِ همهی جدا افتادگانسلامتیِ همهی شبزندهدارانسلامتیِ همهی سینهسوختگانِ فراقسلامتیِ همهی سر بازان. [حال چه او که بر فراز برجک است در تنهاییِ خویش، چه او که واقعا "سر" باخته.]سلامتیِ همهی آنهایی که فقط امشب را مهمان این سیارهاند و آفتاب فردا را نخواهند دید.سلامتیِ آن محکوم به اعدام که آخرین خواستهاش، یک بار دیگر شنیدن «دولدور دولدور» "عدنان" بود.حالیا، ما را هم که بی پر و پرواز و نغمه و کلام، لب از نوشیدن هم بستهایم، یاد کنید. روزگارانای خیالِ رنگین داشتایم و جانای سرشار و آرزوهایی دور و دراز.نوووووووووووش.پینوشت: من از "حال"ای فقط نوشتام. "مستی" اما، این نیست.آنچنان که "همای شیرازی" گفت:«در خورِ مستیِ ما، رَطل و خُم و ساغر نیستما از آن بادهکِشانایم، که دریا زدهایم.»ر.#شطحیات@Ri_sheh
