https://youtu.be/SbDLt8EohEM?si=LtLahqXIf4uddyNR
انتشار: 2026/08/12 21:26 UTCدریافت: 2026/08/15 02:54 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:54 UTC
پستهای تلگرام — هنرِ رضا زاهد
. آهنگِ دردهایی که انتظار میرود اجرا شوند ◇جای چشمهای دریانوردِ تو خالیست اینجا و امروز تا ببینی چرا میانِ دامنِ کوههایی که یادِ تو را روی استخوانهای شکستهی خود نگهداشتهاند دیده نمیشوم دیگر ■ آن خانهی آبی رنگ هم که بالای کوچهای به نام خودتقرارِ بینظیری گرفته بود و برق میزد مدام امروز در شمارِ گمشدگانِ شهرِ خرابیست که بیقراریی مضمنِ من را در ایستگاه رو به روی آن خانه، ایستاده نگه داشته هنوزبرای رفتن و گذشتن و نابود ماندن از همه چیز حتی از خود همان خودی که یافتن و دیدنش جایزه خواهد داشت ◇◇◇ حالا برای تسکینِ دردهاییکه با نمایشِ یادهای قدیم و همراهِ حرفهای نگفته ایجاد کردم امشب بیا که ببینی، اینجا آن کسی که میدانی کیست هم قرار است راگایی را بخواند که من در بارهی آن بودهام همیشه و هنوز ناخوانده و ناشنیده ماندهایم برای همه از جمله برای سامعهای بینظیر که دریای چشمهای بارانزای تو را میپیمود و گوش میکرد نمیدانم آن وقت که این راگا در بارهی من بود کِی بود و کجا بود ولی نابودیی من بود همیشه هرجا و حالا گرفته است زمان و زمینی را که در بطنِ آن هر توصیفی از بودن ناچار است بی معنی باشد ◇◇◇◇◇ اما تو ای نوازندهی ناسازِ آهنگهای پُر دریغ اگر به یادِ پهلوانِ شکستهات هستی هنوز بیدار بمان امشب و فریادم بزن هر چه طولانی تر و خیلی جَلی تا گوشوارهی گوشهای بی درماندر لالههای خود بلرزند و آشکار شوم دوباره در آوازتدر بارهی آنچه در بارهاش بودهام همیشه و نیز در بارهی دردهایی که در قعرِ نافِ هنر داشتم همیشه و هیچ کسی شریک نشد در کشیدنش با من پس اگر هنوز یادت مانده یادِ من دوباره خیلی بلند، فریادم بزن . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ#هنررضازاهد @rezaazaahed
تنها بودن حتی از خود پیش از وقوعِ پیکاری که اقلیمه خانم با جهان برپا کرد تنهابودگیتمامِ تنهایانِ جهان را زیر گرفته بود و میکوبید اما اویک روز پیدا شد و صحنه را پشت و رو کرد چون تنها به دنیا آمد و تنها ماند همیشه و تنها هم رفت و با این فنّ ِ غریب دماغِ تنهائی را به خاکِ خیابان مالید و همزمانآبروی هر چه همدردی و همراهی و همدلی بود رابا آبی که از خاک کردنِ هر صورتی از همسانی جاری کرده بود به دستِ مبارکش -- دستِ تنها -- شست و داد به بادِ فنا □□□ نمی دانم از کجا و چطور ولی فهمیدم آن خانمِ حمیده فهمیده بود آحادِ بازیگرانِ این نمایشِ مشئوم نمیدانند بیگاری کردهاند و نمیبینند پیش از شروعِ نمایش و حتی قبل از باز شدنِ پردهها در نقشِ بیمعنا و بینتیجهی خود اجرا شدهاند بدونِ اینکه آن را بازی کرده باشند و با این حال باختهاند حتی نداشتههای نیاوردهی خود را به دستِ تنهائیی ناپیدائی که داشتند از دست داده بودند □□□□□ خلاصه اینکه آن خانمِ گرامی با اینکه وجود داشت و بود زندگی نکرد به رسم مرسوم و توانست هیچ چیزی درین قمارخانه نبازد از جمله عشق □□□□□□□ حالا چرا ما را ای خواهرِ برادرِ نامردِ خود از مهلکهای که ساختهای نمیرهانی؟ منظورم اینست که تا ابد پنهان نمان و مخفی نباش و اگر جُربُزِهاش را داری بیا بیرون و بکُش یا بمیر یا هر دو را با هم ردیف کن که اجرا کنیم تا ازشرِ همدیگر آزاد شویم ◇ این ماجرا را تعریف کردم که بگویم پیشِ خیالِ بارزت امشب هم با یادِ آنچه "نیست چون نبود" روی زانوهای خستهام خواهم خوابید تا صورتِ پرسوال و مبارکت رادر بادِ آن بی خوابیی تاریکتر از خواب تنفس کنم تا صبح و فردا بنشینم و دوباره بنویسم تا شب آن وقتبه افتخار روزِ بیخودی که گمان میکند گذشته است روی آرنجهای رنجیدهام مینشینم و باز مینویسم ◇◇◇ هفتاد سالِ پیش هم یک ترانهی عاشقانه نوشتم که اگر گوش کنی باز میبینی هنوز ادامه دارد آن آواز و من همتا روزی که این جهانی که هست و کاش نبود باشد هنوز خواهم نوشت اگر خیال کنم میخوانی .ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ#هنررضازاهد @rezaazaahedقطعهای از یکی از کتابهای هنوز منتشر نشدهی استاد رضا زاهد
. از یاد رفتهایم زبانِ تو از یاد رفته است و مرا در زبانِ دیگری بیدار کردهاند در همان جهانِ ماقبل در ادامهی سرنوشت دردهای دَرهمِ خود را چطور میتوانم نوشت؟ The Abandoned Your dialect is abandoned and I have woken up with another dialect, yet in the same old universe in pursuit of destiny How am I to write of my assorted pains now?______#هنر_زاهد By Reza ZahedTranslated by Fariborz Kashaاثر رضا زاهد ترجمه از فریبرز خشا@rezaazaahed