قطره قطره ... قطره قطره ... خون او تطهیر اوستقطعه قطعه ... قطعه قطعه ... کاشی تصویر اوستذرّه ذرّه .…
انتشار: 2026/08/08 23:04 UTCدریافت: 2026/08/15 01:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:25 UTC
قطره قطره ... قطره قطره ... خون او تطهیر اوستقطعه قطعه ... قطعه قطعه ... کاشی تصویر اوستذرّه ذرّه ... ذرّه ذرّه ... زنده زنده شد شهیدارباً اربا ... ارباً اربا ... هشتک تکثیر اوست#رضا_دین_پرور #شهادت#انقلاب_اسلامی_ایران #شهیدحمیدرضا_رجب_زاده⚫️ @hossein_jaan
پستهای تلگرام — عریضه "اشعار رضا دین پرور"
عبد در میخانه، بی اجرت و پاداشممن مزد نمیخواهم، بگذار فقط باشم#رضا_دین_پرور #اللـهـم_عجل_لولیڪ_الفرج #امام_زمان_عج #محرم #صفر#وداع 💠 @hossein_jaan
عالمی از سفره ات روزی خُور استنان هرکس بی تو باشد آجُر استاشک، با روضه فراوان می شودزندگی ترکیب این دو عنصر استزیر باران حرم پاکم کنیدآب باران، بهتر از آب کُر استبی نشانه عاشقان گُم میشونددست عشاق نجف، سنگ دُر استبهترین توفیق، ادب کردن به توستآنکسی که می بَرَد آخر، حُر استآتشم زد دوری از کوی حسینتربت کرببلایش، تَب بُر استکِی محبت خواست طفل سر به راه؟آنکه محتاج است، طفل قُلدر استروز آخر شد حلالم کن رفیقآنچه کُشته نوکرت را دلهره استسائل شاه خراسانم کنیددست من خالی است، دست او پُر استمادری با آبرو دارم فقطثروتم، گرد و غبار چادر استپشت در، چادر به پایش گیر کرداز تمام شهر، زهرا دلخور است#مناجات_امام_زمان_عج #امام_رضا_ع #حضرت_زهرا_س #وداع #صفر@reza_dinparvar101
او که تشتی ز خون دل داردشرح داغش مرا می آزاردجعده بر او خورانده زهرش راشرّ این زن گرفته شهرش راموقع درد تازه ای شده بودوقت دفن جنازه ای شده بودپیش چشمان راوی ثقلینزیر تابوت را گرفته حسینهرکه طعنه به مرتضی زده بوددیدن این جنازه آمده بودهمه بودند، خواهرش هم بودقاسمش بود، دخترش هم بوددر نگاه غریب و مبهوتشتیرها خورده روی تابوتشروضه اش گرچه سوختن داردحسن بن علی کفن داردگفت حسینم غمم، غم دگریستهیچ روزی شبیه روز تو نیستدم مغرب، سر تو جنجال استلشکری با تو بین گودال استقبل از آنی که وا کنی لب رابا لگد می زنند زینب راخواهرت داد می زند نزنیددخترش هست، حرف بد نزنیدقتل صبر تو را دوایی نیستروی جسم تو جای پایی نیستخنجر شمر، بدترین حربه استکشتنت با دوازده ضربه است#امام_حسن_ع#صفر @reza_dinparvar101
احمد که سراپا شده ممدوحِ خدایشعرش است ثناگوی مضامین دعایشاو صاحب خیرات و مَبِراّتِ خدیجه استبخشیده خدا کل جهان را به عطایشبا آل علی، پنج تنِ آل عبا ساختهستند غلامان علی خاک عبایشاحسنت به محتاجِ حسین و حسن اومحتاج، به نان شبِ خود نیست گدایشباهم علی و فاطمه اش روزه گرفتنددادند غذای شب ما را نوه هایشاو عبد سیه رو شده را عبدخدا کرددنبال بلال است نه آهنگ صدایشاز دور، دلش تنگ اویس قرنی بود یاری که صحابه نرسیدند به پایشخاکستر همسایه سرش ریخت، دعا کردشد باعث آسایش ما درد و بلایشبا رفتن بابا جگرِ دخترِ او سوختانگار عزای پدرش بوده عزایشاز هر طرفِ خانه ی خود خاطره ای داشتمیخواند دگر، خانه ی او روضه برایشداغ حسنش غصه ی آن چادر خاکی استبدجور بهم ریخته آن خانه فضایشمادر به زمین خورد در آن معبر باریکشد شانه ی پر درد حسن راه گشایشتا کی جلویش قاتل مادر بنشیند؟خواب فدک و کوچه نمی کرد رهایشآن حوریه سیلی بدی خورده، درست است ...این ضربه ی سیلی است و آن سوخته جایشزینب نظر انداخت به میخ و در خانهرفت آهِ مدینه طرفِ کرببلایشفرمود کنار تنِ صد چاک برادرای کاش نمی زد نوک نیزه روی نایَشبالای تن محتضرش کاش حسن بودافتاده غریبانه میان شهدایشمی دوخت غم کرببلا را به مدینهتیری که نمودند ز تابوت، جدایشتیر تن او را که اباالفضل درآوردمیگفت حسن: جان همه ما به فدایشجای دو برادر، چقدر باز بجنگدبیچاره شده خواهر انگشت نمایشپیری که ندارد رمقِ نیزه شکاندن ...زد روی تنش با همه ی زورِ عصایشزنده است، خجالت مده او را دم مغربدستش بِبُر و دست نَبَر سوی ردایش#حضرت_محمد_ص#امام_حسن_ع#امام_حسین_ع @reza_dinparvar101
تمام میشوند دیر و زودها یکی یکیو می رسند گریه ها به رودها یکی یکیشمرده راه می روم، شمرده آه میکشمدم از حسین میزنند عمودها یکی یکی#رضا_دین_پرور #حسین_جان #اربعین⚫️ @hossein_jaan
ای روضه ی تو آبروی عرش نشین هاای مقتل تو قبله ی مقبول زمین هاای پاک ترین کشته ی ناپاک ترین هادارم گله هایی به تو از دست همین هادیدم به تمام بدنت نیزه شکاندندروی تن صد پاره ی تو اسب دواندنددارند ز هم اغلب عشاق، نشانهتا خیمه شدم با لگد و مُشت روانهبعد تو شدم مردترین مرد زمانهبر حنجر پُر زخم زدم بوسه شبانهعریان شدی و روی تنت خاک کشیدمچادر، به روی پیکر صد چاک کشیدمزندانی گرگان کویری شده بودیبی حرمت و بیکس، سر پیری شده بودیصد پاره تر از پاره حصیری شده بودیحیران بلایای اسیری شده بودیعباس و تو رفتید، حواسم به نجف بودناموس تو با حرمله و شمر طرف بودجایم وسط راه و گذر بوده برادرجانم سپر چند نفر بوده برادرسوغات سفر درد کمر بوده برادرحالا تو بگو که چه خبر بوده برادربا دیدن موهای گره خورده سرم سوختبر نیزه سر سوخته دیدم، جگرم سوختای سر که شدی بر سر نی، قاری قرآن!شد مرد مسیحی به نگاه تو مسلمانای سیب جنان! بسته شدی روی درختانسنگی طرفت پرت شد و خورد به دندانوالله شکستند غرور قمرت رااز بسکه شکاندند لجوجانه سرت راتو کعبه ما بودی از احرام گذشتیماز دشت مغیلان، شبی آرام گذشتیمبا صورت سرخ از ملا ٕ عام گذشتیمشد جامه ی ما پاره و از شام گذشتیمکِی داشته ناموس علی کار به بازارگردانده شدم بعد تو بازار به بازاردیگر کسی اطراف تنت، نیزه پران نیسترفتند همه، خواهر تو دل نگران نیستراحت بغلت کرده ام اینجا، خفقان نیستدورم لگد خولی و فریاد سنان نیستشد خون تو با اشک من آمیخته اینجاچون برگ خزان، قافله ات ریخته اینجاسیراب شدیم و همه را داده عذاب آبشد دور مزار تو پُر از ناله ی آب آبآورده پس از داغ علی چشم رباب آبدر تشت که رفتی شدم از بوی شراب آباز دیدن خشکی لبت نهر بهم ریختای عشق رقیه! همه ی شهر بهم ریختمهمان شب آخر ماتمکده بودیبا دختر ویرانه نشین همرده بودیبا آن سر و وضعت چه شبی آمده بودیای کاش که یک شانه به مویت زده بودیروح همه ی عرش، دم پر زدنش رفتسر را که بغل کرد، دگر جان تنش رفت#اربعین@reza_dinparvar101


