احمد که سراپا شده ممدوحِ خدایشعرش است ثناگوی مضامین دعایشاو صاحب خیرات و مَبِراّتِ خدیجه استبخشیده…
انتشار: 2026/08/07 19:39 UTCدریافت: 2026/08/15 01:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:25 UTC
احمد که سراپا شده ممدوحِ خدایشعرش است ثناگوی مضامین دعایشاو صاحب خیرات و مَبِراّتِ خدیجه استبخشیده خدا کل جهان را به عطایشبا آل علی، پنج تنِ آل عبا ساختهستند غلامان علی خاک عبایشاحسنت به محتاجِ حسین و حسن اومحتاج، به نان شبِ خود نیست گدایشباهم علی و فاطمه اش روزه گرفتنددادند غذای شب ما را نوه هایشاو عبد سیه رو شده را عبدخدا کرددنبال بلال است نه آهنگ صدایشاز دور، دلش تنگ اویس قرنی بود یاری که صحابه نرسیدند به پایشخاکستر همسایه سرش ریخت، دعا کردشد باعث آسایش ما درد و بلایشبا رفتن بابا جگرِ دخترِ او سوختانگار عزای پدرش بوده عزایشاز هر طرفِ خانه ی خود خاطره ای داشتمیخواند دگر، خانه ی او روضه برایشداغ حسنش غصه ی آن چادر خاکی استبدجور بهم ریخته آن خانه فضایشمادر به زمین خورد در آن معبر باریکشد شانه ی پر درد حسن راه گشایشتا کی جلویش قاتل مادر بنشیند؟خواب فدک و کوچه نمی کرد رهایشآن حوریه سیلی بدی خورده، درست است ...این ضربه ی سیلی است و آن سوخته جایشزینب نظر انداخت به میخ و در خانهرفت آهِ مدینه طرفِ کرببلایشفرمود کنار تنِ صد چاک برادرای کاش نمی زد نوک نیزه روی نایَشبالای تن محتضرش کاش حسن بودافتاده غریبانه میان شهدایشمی دوخت غم کرببلا را به مدینهتیری که نمودند ز تابوت، جدایشتیر تن او را که اباالفضل درآوردمیگفت حسن: جان همه ما به فدایشجای دو برادر، چقدر باز بجنگدبیچاره شده خواهر انگشت نمایشپیری که ندارد رمقِ نیزه شکاندن ...زد روی تنش با همه ی زورِ عصایشزنده است، خجالت مده او را دم مغربدستش بِبُر و دست نَبَر سوی ردایش#حضرت_محمد_ص#امام_حسن_ع#امام_حسین_ع @reza_dinparvar101


