ستم بر مشروطهجواد رنجبر درخشیلر مشروطه به مشروطیت، انقلاب مشروطه، جنبش مشروطه دگرگون شده است و همرا…
انتشار: 2026/08/05 14:02 UTCدریافت: 2026/08/11 04:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/11 04:55 UTC
ستم بر مشروطهجواد رنجبر درخشیلر مشروطه به مشروطیت، انقلاب مشروطه، جنبش مشروطه دگرگون شده است و همراه با دگرگونی اسم دگرگونی رسم هم پیدا کرده است. مشروطه را متاثر از عثمانی و قفقاز دانسته اند و آن را پایان موقت استبداد ۲۵۰۰ ساله فهمیده اند و با رایی قطعی شکستش را اعلام می کنند. با این همه معلوم نیست چرا رهایش نمی کنند و هر سال برای مشروطه شکست خورده و پایان یافته جشن و همایش برگزار می کنند؟مطالعات مشروطه در ایران نه تنها کمکی به فهم این نقطه عطف تاریخی ما نکرده است، بلکه آن را با پشتکاری عظیم چنان تحریف می کند که احتمالا یکی دو دهه دیگر کسی مشروطه را به جا نخواهد آورد. نقطه شروع مشروطه شناسی این است که مشروطه ریشه ای عمیق در فرهنگ ایرانی دارد. از داد و خرد مایه می گیرد و ساختار مطلوب خود را بارها در قالب رابطه شاه و وزیر و شاه و پهلوان آزموده است. مشروطه تجلی ناخودآگاه ملت ایران بود؛ پیش از آنکه الگوییی از دیگران بگیرد. غفلت از مایه های ایرانی مشروطه آن را به محصولی وارداتی فروکاسته است.شکست مشروطه نیز که در اعلام آن اغراق می کنند، پیوندی عمیق با بحران در شاهنشاهی ایرانی یافت. همزمانی مشروطه با بحران در شاهنشاهی آن را بیش از سایر مولفه های داخلی و خارجی تضعیف کرد. تمام هفت دهه مشروطه با بحران شاهنشاهی دچار فرسایش و انحطاط شد. ترور ناصرالدین سرآغاز آن بحران عمیق بود و عزل محمدعلی و سستی و بی کفایتی احمد قاجار و تاج و تخت را رها کردن از سوی پدر و پسر پهلوی مصداق های مستمر آن بودند. مشروطه به شاه مقتدری نیاز داشت که حافظ قانون اساسی و آزادی و عملکرد مجلس شورای ملی باشد و این شاه مقتدر مشروطه همواره در هفتاد سال مشروطه مفقود بود. مظفرالدین شاه با امضای فرمان مشروطه خود را از بحران شاهنشاهی رها کرد و تنها شاه در بین شش شاه اخیر ایران است که در ایران به مرگ طبیعی از دنیا رفته است.پاداش مظفرالدین شاه را همه تاریخ نویسان و سیاستمداران و روشنفکران و فیلم سازان در اتحادی پایدار و خلل ناپذیر دادند و او را به جای ستایش به سستی متهم کردند و چهره ای مضحک از او ساختند. انحطاط در روایت مشروطه از تحقیر مظفرالدین شاه آغاز می شود و با رفتن روایت مشروطه در قالب های شعری سست تداوم می یابد. روایت مشروطه باید نثری خردمندانه می داشت ولی به شاعرانگی دچار شد و هرگز جز در مواردی معدود نتوانست خود را توضیح دهد.گنگی یا لکنت نظری مشروطه با پرگویی سطحی و بی وقفه طرفداران و مخالفان مشروطه همراه شد. هزاران انجمن و صدها شخصیت آنارشیسم را با آزادی اشتباه گرفتند و بی نظمی و بی ادبی را رهایی از استبداد موهوم تلقی کردند. همه این ها در غیبت شاه مقتدر مشروطه به بحران مشروطه مبدل شد که سال های فتح تهران به دست مشروطه خواهان در ۱۲۸۸ تا برآمدن رضاشاه در ۱۲۹۹ را کاملا می پوشاند. روایت جدید مشروطه باید به نثری پخته و سنجیده از داد و خرد ایرانشهری آغاز شود و پس از رها کردن تاریخ شاهنشاهی از استبدادنگاری های مرسوم تحول های اندیشه در صد سال قبل از مظفرالدین شاه را توضیح دهد و نقش شاه مشروطه را بفهمد و تداوم مشروطه را در بحران شاهنشاهی روایت کند.به نظر می رسد هنوز مبانی نظری این روایت موجود نیست و فعلا میدان روایت را شاعرانگی و روایت های درشت روشنفکرانه اشغال کرده است. این خود ستمی است که با مشروطه ای اندیشه ای شاید رفع شود. t.me/melliiran