محمدص و انقطاع وحيبازخوانی نسبت خاتمیت، ولایت و کمال دین❇حضرت علي ع در هنگام غسل و كفن رسول الله فرمود: «بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ، لَقَدِ انْقَطَعَ بِمَوْتِكَ مَا لَمْ يَنْقَطِعْ بِمَوْتِ أَحَدٍ سِوَاكَ مِنَ النُّبُوَّةِ وَ الْأَنْبَاءِ وَ أَخْبَارِ السَّمَاءِ». با رحلت پیامبر انقطاعی رخ داد که با رفتن هیچ پیامبر دیگری رخ نداده بود: پایان یافتن نبوت و قطع اخبار آسمانی. تعابیری که در منابعی چون زیارت جامعه کبیره به چشم میخورد—مانند اینکه ائمه «مَهْبِطُ الْوَحْي» (محل فرود وحی) هستند—چگونه با بیان امیرالمؤمنین (ع) مبنی بر انقطاع وحی قابل جمع است؟🔰دو نگاه متفاوت وجود دارد:1-«وحی تشریعی» قطع شد، اما «الهام» استمرار یافت2-انقطاع وحی، به معنای قطعیتِ پایان یافتن تشریع است و نمیتوان با تغییر نام آن به «الهام»، راه را برای تغییر در شریعت باز کرد.اگر قرار است از طریق الهام، خلأها پر شود و احکام جدیدی جعل گردد، این با «کمال دین» چه تناسبی دارد؟ آیا العیاذ بالله دین ناقص بوده و آرامآرام در حال تکمیل است؟این اختلاف نظر کلامی، تأثیرات شگرفی در فقه و سیاست دارد. به عنوان نمونه، در کتاب فقهی جهاد، مرحوم علامه حلی در «تذکره» مي فرمايد: «لَوْ شَرَطَ الْإِمَامُ لَهُمْ أَنْ يَحْكُمَ فِيهِمْ بِمَا حَكَمَ اللَّهُ، لَمْ يَجُزْ، لِانْقِطَاعِ الْوَحْيِ بَعْدَ النَّبِيِّ». پیامبر که رفت، وحی قطع شد؛ امام تنها بر اساس تشخیص و مصلحت عمل میکندو جايز نيستيم انرا حكم خدا بناميم.❇فقه و اجتهاد ما نیازمند یک بازاندیشی جدی در مبانی کلامی است. ابتدا باید تکلیف این اصل کلامی مشخص شود: واقعه بزرگ رحلت پیامبر اعظم (ص) و انقطاع وحی، چه پیامدها و مرزهایی در دینشناسی، فقه و سیاست ما ایجاد کرده است؟ دامنه انتساب تصمیمات به خداوند تا کجاست؟❇از امیرالمؤمنین پرسیدند: «هَلْ عِنْدَكُمْ شَيْءٌ مِنَ الْوَحْيِ؟» (آیا چیزی از #وحی نزد شما هست؟). حضرت قاطعانه فرمودند: «لَا وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ، إِلَّا فَهْماً يُؤْتِيهِ اللَّهُ رَجُلًا فِي قُرْآنِهِ» (نه، قسم به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید، جز فهمی که خداوند از قرآن به فردی عنایت میکند، چیز دیگری نیست). علامه طباطبایی در ذیل این روایت مینویسد: «أَقُولُ: وَ هَذَا مِنْ غُرَرِ الْأَحَادِيثِ… وَ يَدُلُّ عَلَى أَنَّ مَا نُقِلَ مِنْ أَعَاجِيبِ الْمَعَارِفِ الصَّادِرَةِ عَنْ مَقَامِهِ الْعِلْمِيِّ… مَأْخُوذٌ مِنَ الْقُرْآنِ الْكَرِيمِ». یعنی تمام آن معارف حیرتانگیز و هوشربایی که از مقام علمی حضرت صادر شده، در حقیقت #فهمی عمیق از همان #قرآن کریم است، نه دریافت #وحی_جدید.💠در نهجالبلاغه نیز نمونهای عینی از این مسئله وجود دارد. آنجا که حضرت از حوادث آینده و ملاحم شهر بصره خبر میدهند، یکی از اصحاب با شگفتی عرض میکند: «لَقَدْ أُعْطِيتَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عِلْمَ الْغَيْبِ!» (یا امیرالمؤمنین! به شما #علم_غیب داده شده است؟). حضرت لبخندی زده و میفرمایند: «لَيْسَ هُوَ بِعِلْمِ غَيْبٍ، وَ إِنَّمَا هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذِي عِلْمٍ. عِلْمٌ عَلَّمَهُ اللَّهُ نَبِيَّهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَعَلَّمَنِيهِ»؛ این علم غیب نیست عزیز من! این دانشی است که خداوند به پیامبرش آموخت و پیامبر آن را در اختیار من قرار داد. 👈👈اگر ما این منطق مستحکم را در دنیای اسلام تبیین کنیم، بسیاری از گرهها گشوده میشود. نیازی نیست ما برای تبیین علم ائمه، به منابع نوپدید متوسل شویم که پذیرش آن برای برخی ثقیل باشد و به استنکاف بینجامد. خودِ ائمه تصریح دارند که این معارف را از سینه پیامبر دریافت و ثبت کردهاند. در روزگاری که اکثریت مسلمانان در غفلت بودند و به ثبت و ضبط سخنان پیامبر اهتمامی نداشتند، امیرالمؤمنین (ع) با تیزبینی و درک ارزش این علوم، آنها را میپرسید و ثبت میکرد تا به عنوان گنجینهای در میان اهلبیت باقی بماند.از سخنراني استاد سروش محلاتيلینک دانلودt.me/quranpuyan/45330%DA%A9%D8%A7%D9%86%D… قرآنپویان تدبر در قرآن ،تفقه در دين ┏━━🌹💠🌹━━┓ 🆔@quranpuyan ┗━━🌹💠🌹━━┛