داستانِ 1: کوزة شکسته و بادِ دادنوشته : دکتر فربود شکوهیکتاب : باد دادبخشِ دومباد، با وزشِ تازهای…
انتشار: 2026/08/04 11:28 UTCدریافت: 2026/08/15 03:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:10 UTC
داستانِ 1: کوزة شکسته و بادِ دادنوشته : دکتر فربود شکوهیکتاب : باد دادبخشِ دومباد، با وزشِ تازهای بر چهرة مرد نشست و بانگی از میانِ آن بر-خاست که چون نغمة کهنی در دلِ بیابان بپیچید: «بخشش، یعنی دیدنِ این تَرَکها است. این کاستی نیست، وَنکه مانندِ رَوزنههایی برایِ رَوانشدگیِ آبِ زندگانی است و نیز آگاهی از این آموزاک که «خود»، کوزة شکستهای است؛ امّا «خویش»، چشمه است که در پسِ آن بجوشد». مرد، کوزه را بر-داشت و در گرمایِ سفال، خُنَکایِ رهاییِ ژرفی را حس کرد و با لبخند، به سُویِ کران گام بر-داشت و بِدانست که بادِ داد در همین شکستگیها بِوَزَد و هیچکوزهای برایِ داد-و-بخشش دیر نیست.پایان@Pehrest

