عاقبت بر ترس های کودکی پا می گذارم.گریه هایم را ورای خنده ها جا می گذارم.تا اَبَد حک می کنم نقش تو را بر جام جانم،عشق را در سایه سارِ قصه تنها می گذارم.با تو اَم، هر جا که باشم با تو ای امواجِ هستی،با تو بودن را به خاطر، بر تماشا می گذارم.من که در عمقِ نگاهِ پر تمنای تو غَرقم،لاجرم بر چشم هایت، نامِ دریا می گذارم.بر تنِ لیلی تبِ سودای مجنون می نشانم،در دل وامق بنای عشق عذرا می گذارم.من که خود آبستنِ شعر سپیدم در هیاهوفارغ از هر واژه داغی بر غزل ها می گذارم.با زمستانی که یادت در دلم گُل می نشاند،حسِِّ سرما را برای فصل سرما می گذارم.خواهم آمد روزی آخر، تا به کویت دل سپارم،این قرارِ بی قراری را به فردا می گذارم.چون دلی شوریده دارم با "پری وش" در توافق،نام این دیوانه را هم "مست و شیدا" می گذارم.پری وش@Parivash_firouzbakhtt