قابلمهپارتییک رسمِ خوب که مدتی است راه افتاده و من برای نخستینبار آن را در شهرِ پرتِ استرالیا، بین دوستانم دیدم و رواجش را مشاهده کردم، چیزی است که اسمش را گذاشتهاند «قابلمهپارتی».ماجرا از این قرار است که در شرایطِ اقتصادیِ امروز، با اینکه دوست داریم دورِ هم جمع شویم و دیدار و معاشرت داشته باشیم، دیگر نمیشود به سبکِ سنتی و قدیمی، یک نفر میزبانِ همه باشد و تمامِ هزینههای مهمانی را بر عهده بگیرد.بنابراین، هر کس غذای خودش و خانوادهاش را ــ همان غذایی که قرار است آن روز یا شب در خانه بخورند ــ در قابلمهٔ خودش به مجلس میآورد. آنجا غذاها را روی سفره میگذارند و همه دورِ هم مینشینند و از غذاهای یکدیگر میخورند.این رسم، رسمِ بسیار پسندیده و خوبی است. از طرفی، نشانهٔ این هم هست که ما انسانها چقدر انعطافپذیریم و در برابرِ شرایطِ سخت، چگونه میتوانیم راههای تازه و خوبی برای ادامهٔ زندگی و حفظِ روابطِ اجتماعیمان پیدا کنیم.البته این را هم باید در نظر داشته باشیم که «هویت» ــ و شاید بهتر باشد بگوییم میلِ ما به هویتسازی و برتریجویی ــ میتواند هر چیزِ خوبی را خراب کند.مثلاً همین رسمِ «قابلمهپارتی» ممکن است به چشموهمچشمی بیانجامد. ممکن است در دفعاتِ بعد که آدمها دورِ هم جمع میشوند، بهجای اینکه هدفشان صرفاً باهمبودن و لذتبردن از معاشرت باشد، هر کس به این فکر کند که چه غذای بهتری درست کند و چه چیزی به سفره بیاورد تا از دیگران کم نیاورد یا از دیگران بهتر باشد.کمکم ممکن است این ماجرا تبدیل شود به نوعی رقابت؛ اینکه چه کسی غذای بهتر، گرانتر، خاصتر یا چشمگیرتری آورده است. و این همان چیزی است که میتواند صمیمیت و سادگیِ یک مهمانی و لذتِ سادهٔ دورِ هم جمع شدن را از بین ببرد.پس «قابلمهپارتی» میتواند رسمِ بسیار زیبایی باشد؛ به شرطی که همان چیزی باقی بماند که برایش شکل گرفته است: باهمبودن.لذا حواسمان باشد که حتی رسمهای خوب و خلاقانه هم اگر واردِ بازیِ هویت ـ یعنی مقایسه ـ شوند، میتوانند درست در نقطهٔ مقابلِ هدفِ اولیهٔ خود قرار بگیرند. و این، یکی از آسیبهایی است که باید در «قابلمهپارتی» هم مراقبش باشیم. لذا هر چه سادهتر، بهتر.@PanevisDotCom