از آداب طبیعتگردی+ ویدیوی اول+ ویدیوی دوم+ ویدیوی سوم@PanevisDotCom
انتشار: 2026/08/15 10:23 UTCدریافت: 2026/08/16 20:23 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 20:23 UTC
از آداب طبیعتگردی+ ویدیوی اول+ ویدیوی دوم+ ویدیوی سوم@PanevisDotCom
پستهای تلگرام — سایت پانویس
A Doberman Grabbed His Leg, Extract from the second student discussion at Rishi Valley, 1978. خاطرهٔ دربارهٔ حرف زدن با حیوان @Krishnamurtiموضوعات: سخن گفتن با حیوانات، حرف زدن با حیوان، خاطرۀ کریشنامورتی دربارهٔ سگ دوبرمن، خاطره دربارهٔ مار در روستایی نزدیک اردستان، اتوریته، خودباختگی، متل ساختن، تجلیل و ستایش، ارادت، قلابی بودنِ غلظتِ رفتار@PanevisDotCom
A Doberman Grabbed His Leg, Extract from the second student discussion at Rishi Valley, 1978.خاطرهٔ دربارهٔ حرف زدن با حیوان@Krishnamurti
توضیحی دربارهٔ اعلامیهٔ گروههای طبیعتگردی طی الأرض ما در حد جابجایی با اسنپ است.@PanevisDotCom
«موجودی با چهرهای اسطورهای که سوار بر لاکپشتی نشسته و با آن کلاه یا تاج عجیب و دست برافراشتهاش، انگار در حال اجرای یک آیین یا فرمانی مقدس است. حتی نقشهای روی لاک لاکپشت هم با دقت و ظرافت زیادی تراشیده شدهاند.در بسیاری از فرهنگهای باستانی، لاکپشت نماد زمین، ثبات و بنیان جهان بوده؛ بنابراین شاید این پیکره فقط یک اثر هنری ساده نباشد و به یک آیین مذهبی، اسطورهای فراموششده یا حتی خدایی ناشناخته مربوط باشد. شاید زمانی در معبدی قرار داشته و مردم در برابرش مراسمی برگزار میکردهاند. امروز معنای واقعی آن را نمیدانیم، اما همین اشیای کوچک هنوز میتوانند گوشهای از جهان ذهنی انسانهای هزاران سال پیش را برای ما زنده کنند؛ گویی از دل سکوت موزه، پیامی از جهانی دور و فراموششده به گوشمان میرسانند.»با اسطوره و انواع اسطورهها آشنا شوید. دنیایی بسیار بسیار وسیع دارد. و نگاه شما را به قصهها، به حتی خرافات، به افسانههای عامیانه، به اشیای قدیمی تغییر میدهد.شاید در آینده بخشی را هم در گروه «فیلم و رمانخوانی» به آشنایی با اسطورهها اختصاص دهیم.@PanevisDotCom
قابلمهپارتییک رسمِ خوب که مدتی است راه افتاده و من برای نخستینبار آن را در شهرِ پرتِ استرالیا، بین دوستانم دیدم و رواجش را مشاهده کردم، چیزی است که اسمش را گذاشتهاند «قابلمهپارتی».ماجرا از این قرار است که در شرایطِ اقتصادیِ امروز، با اینکه دوست داریم دورِ هم جمع شویم و دیدار و معاشرت داشته باشیم، دیگر نمیشود به سبکِ سنتی و قدیمی، یک نفر میزبانِ همه باشد و تمامِ هزینههای مهمانی را بر عهده بگیرد.بنابراین، هر کس غذای خودش و خانوادهاش را ــ همان غذایی که قرار است آن روز یا شب در خانه بخورند ــ در قابلمهٔ خودش به مجلس میآورد. آنجا غذاها را روی سفره میگذارند و همه دورِ هم مینشینند و از غذاهای یکدیگر میخورند.این رسم، رسمِ بسیار پسندیده و خوبی است. از طرفی، نشانهٔ این هم هست که ما انسانها چقدر انعطافپذیریم و در برابرِ شرایطِ سخت، چگونه میتوانیم راههای تازه و خوبی برای ادامهٔ زندگی و حفظِ روابطِ اجتماعیمان پیدا کنیم.البته این را هم باید در نظر داشته باشیم که «هویت» ــ و شاید بهتر باشد بگوییم میلِ ما به هویتسازی و برتریجویی ــ میتواند هر چیزِ خوبی را خراب کند.مثلاً همین رسمِ «قابلمهپارتی» ممکن است به چشموهمچشمی بیانجامد. ممکن است در دفعاتِ بعد که آدمها دورِ هم جمع میشوند، بهجای اینکه هدفشان صرفاً باهمبودن و لذتبردن از معاشرت باشد، هر کس به این فکر کند که چه غذای بهتری درست کند و چه چیزی به سفره بیاورد تا از دیگران کم نیاورد یا از دیگران بهتر باشد.کمکم ممکن است این ماجرا تبدیل شود به نوعی رقابت؛ اینکه چه کسی غذای بهتر، گرانتر، خاصتر یا چشمگیرتری آورده است. و این همان چیزی است که میتواند صمیمیت و سادگیِ یک مهمانی و لذتِ سادهٔ دورِ هم جمع شدن را از بین ببرد.پس «قابلمهپارتی» میتواند رسمِ بسیار زیبایی باشد؛ به شرطی که همان چیزی باقی بماند که برایش شکل گرفته است: باهمبودن.لذا حواسمان باشد که حتی رسمهای خوب و خلاقانه هم اگر واردِ بازیِ هویت ـ یعنی مقایسه ـ شوند، میتوانند درست در نقطهٔ مقابلِ هدفِ اولیهٔ خود قرار بگیرند. و این، یکی از آسیبهایی است که باید در «قابلمهپارتی» هم مراقبش باشیم. لذا هر چه سادهتر، بهتر.@PanevisDotCom
هر کس اظهار ارادت و صمیمیت در دوستیِ با شما کرد، برای امتحان هم که شده از او چیزی بخواهید که بابتش به زحمتی، به هزینهای، بیُفتد.به این صورت، واقعیتِ میزانِ ارادت و اظهارِ دوستیاش، یا قلابی بودنش دستتان میآید.@PanevisDotCom


