درباره قاسم دیروز، در حالی که در محوطه مصلا منتظر ورود استاندار محترم بودم، ناگهان دستی روی شانهام…
انتشار: 2026/07/13 18:05 UTCدریافت: 2026/08/15 01:23 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:23 UTC
درباره قاسم دیروز، در حالی که در محوطه مصلا منتظر ورود استاندار محترم بودم، ناگهان دستی روی شانهام نشست. برگشتم؛ آقا قاسم بود.بیش از سی سال است که او را میشناسم. مردی متواضع، مردمدار، خوشنام و مقید به حلال و حرام.حسن، پسر آقا قاسم، هم دوست روزهای نوجوانی ما بود. مثل بسیاری از نوجوانها، آن روزها گاهی با بزرگترهای مسجد محل بر سر بعضی کارها همنظر نبودیم.تصمیم گرفته بودیم یکشنبهشبها بعد از نماز مغرب و عشا، مناجات حضرت امیرالمؤمنین(ع) در مسجد کوفه را در مسجد محله برگزار کنیم. حسن لولویی، پسر آقا قاسم، و حسین ارغایی هم اهل دعاخوانی بودند و همراه ما.شنیده بودیم که بعضی از بزرگترها با برگزاری این برنامه موافق نیستند، هرچند دلیل قانعکنندهای هم برای مخالفتشان بیان نمیکردند.خلاصه، بعد از نماز به حسن گفتیم دعا را شروع کند. ما هم با همان عقل و سیاست نوجوانی، قرار گذاشتیم امشب حسن بخواند تا جلسه برگزار شود و بعد برای هفتههای بعد فکری کنیم.حسن تازه شروع کرده بود که آقا قاسم، که ظاهراً مأمور اجرای دستور بزرگترها بود، چراغهای مسجد را خاموش کرد.با اشاره به حسن گفتیم ادامه بده. کمی بعد دیدیم فرشهای حیاط مسجد را هم دارند جمع میکنند. باز هم کوتاه نیامدیم. حسن برای اینکه ماجرا زودتر تمام شود، سرعت دعا را بیشتر کرد. اما این بار آقا قاسم آمد، سیم میکروفن را از پریز کشید و رفت.آخر کار، فقط ما سه نفر مانده بودیم. دعا را به پایان رساندیم و با دلخوری راهی خانه شدیم.فردای آن شب، وقتی با سردی از کنار آقا قاسم میگذشتم، جلو آمد و گفت: «من تقصیری ندارم؛ شما باید با بزرگترها هماهنگ میکردید.»دیگر نیازی به هماهنگی نشد. ما قهر کردیم و مسجد کوچک دیگری را آباد و فعال کردیم. اما هیچوقت از آقا قاسم دلگیر نشدم. او همیشه برایم عزیز و محترم بود.حالا باید هشتاد وهفت یا هشتادوهشت سالی داشته باشد. مدتی هم در دفتر آقای مرعشی کار میکرد. هر وقت همدیگر را میبینیم، با همان محبت همیشگی احوال ایشان را میپرسد.دیروز، وقتی احوالپرسیمان تمام شد، چشمانش پر از اشک بود. پیشانیاش را بوسیدم و در دلم گفتم:خدا سایهاش را بر سر خانوادهاش مستدام بدارد؛ بعضی آدمها، خودشان بخشی از خاطرات شیرین یک محلهاند.@nejadheydari


