🔸 از کودتای ۲۸ مرداد تا جنگ؛ تداوم یا دگرگونی راهبرد آمریکا در قبال ایران؟🔹علی طراح@Nehzatazadiira…
انتشار: 2026/08/03 14:29 UTCدریافت: 2026/08/17 08:12 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 08:12 UTC
🔸 از کودتای ۲۸ مرداد تا جنگ؛ تداوم یا دگرگونی راهبرد آمریکا در قبال ایران؟🔹علی طراح@Nehzatazadiiranکودتای ۲۸ مرداد را میتوان از پیامدهای نخستین پیروزی حقوقی یک ملت بر استعمار دانست.با توجه به اینکه انگلستان پس از جنگ جهانی دوم برای جبران هزینههای سنگین جنگ و بازسازی اقتصاد خود بیش از گذشته به منابع مالی و انرژی نیاز داشت، نهضت ملی شدن صنعت نفت در ایران ضربهای سنگین و پرهزینه به منافع این کشور وارد کرد. از سوی دیگر، کاهش محبوبیت انگلستان بهعنوان یک قدرت استعماری، افزایش بدبینی ملتهای تحت سلطه نسبت به آن و کاهش نفوذش در میان سیاستمداران، موجب شد پروژه براندازی دولت دکتر محمد مصدق با برجسته کردن خطر نفوذ کمونیسم در ایران به ایالات متحده آمریکا واگذار شود.آمریکا نیز که در پی گسترش نفوذ خود در خاورمیانه بود، این فرصت را مناسب دید و با مشارکت در اجرای این پروژه، نقش تعیینکنندهای در تحولات آینده منطقه به دست آورد. کرمیت روزولت، از مسئولان ارشد سازمان سیا و از عوامل اصلی عملیات، بعدها با افتخار از این مأموریت در خاطرات خود یاد کردپرسش اساسی این است که چرا جنبشی که با تکیه بر سازوکارهای قانونی برای احقاق حقوق یک ملت شکل گرفته بود، با چنین واکنش سختی روبهرو شد؟ این پرسش را میتوان به دورههای بعد نیز تعمیم داد. در دوران پهلوی، هرچند ایران از حمایت سیاسی و امنیتی غرب برخوردار بود، توسعه صنعتی و فناوریهای پیشرفته نیز در چارچوب ملاحظات قدرتهای غربی تعریف میشد. پس از انقلاب اسلامی، با تغییر بنیادین در سیاست خارجی ایران، روابط دو طرف وارد مرحلهای تازه شد. جنگ، تحریمهای گسترده، محدودیت در انتقال فناوری و مناقشه هستهای، ابعاد جدیدی به این تقابل بخشید. در این میان، این پرسش مطرح است که آیا هدف اصلی این فشارها صرفاً جلوگیری از اشاعه سلاح هستهای بوده یا جلوگیری از شکلگیری یک قدرت مستقل صنعتی و فناورانه نیز در آن نقش داشته است؟دولتهای غربی سیاستهای خود را با استناد به نگرانیهای امنیتی، برنامه هستهای ایران، فعالیتهای منطقهای و اصول عدم اشاعه توجیه میکنند. ولی در عمل به محدود شدن ظرفیتهای علمی، صنعتی و فناورانه ایران انجامیده و با الگوی تاریخی مهار قدرتهای مستقل در منطقه همخوانی دارد.مرور روابط ایران و غرب از نهضت ملی شدن نفت تا امروز نیز نشان میدهد که صرف نوع حکومت، بهتنهایی تعیینکننده رفتار قدرتهای غربی نبوده است. دولت ملی دکتر مصدق، حکومت سلطنتی پهلوی و جمهوری اسلامی، هر یک در مقاطعی با فشارها یا مداخلات خارجی مواجه شدهاند. این تجربه تاریخی این فرضیه را تقویت میکند که برای قدرتهای بزرگ، بیش از شکل حکومت، میزان همسویی یا تعارض سیاستهای ایران با منافع راهبردی آنان اهمیت داشته است.به نظر میرسد هرگاه ایران در موضوعاتی مانند کنترل منابع انرژی، استقلال صنعتی، فناوریهای پیشرفته یا نقش منطقهای بر سیاستهای مستقل خود تأکید کرده، فشارهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی نیز افزایش یافته است. در مقابل، هر زمان همسویی بیشتری با منافع غرب وجود داشته، این فشارها کاهش یافته یا شکل متفاوتی به خود گرفته است. البته این تنها یکی از تبیینهای موجود است و در کنار آن باید به نقش سیاستهای داخلی ایران، تحولات منطقهای و ملاحظات امنیتی نیز توجه داشت.از همین منظر، میتوان جنگ کنونی را نیز در امتداد همین تقابل تاریخی تحلیل کرد؛ تقابلی که آمریکا آن را در چارچوب مهار تهدیدهای امنیتی، محدود کردن برنامه هستهای و تغییر رفتار منطقهای جمهوری اسلامی تعریف میکند و جمهوری اسلامی آن را تلاشی برای محدود کردن استقلال سیاسی و راهبردی ایران میداند. طبیعی است که مذاکرات نیز حول همین دو رویکرد شکل گرفته است؛ از یک سو تأکید بر محدودیتهای هستهای و از سوی دیگر اصرار بر رفع تحریمها، حفظ استقلال و دریافت تضمینهای لازم.با این حال، در این منازعه طولانی، موضوعی که کمتر مورد توجه قرار گرفته، جایگاه مردم ایران است. نه در مطالبات اصلی قدرتهای خارجی و نه در مواضع رسمی جمهوری اسلامی، اصلاحات ساختاری، تقویت نهادهای دموکراتیک، حاکمیت قانون، افزایش پاسخگویی، گسترش حقوق شهروندی و آزادیهای اساسی جایگاه محوری ندارد. در حالی که تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است توسعه پایدار و امنیت ملی، بدون حکمرانی کارآمد، مشارکت واقعی مردم و نهادهای پاسخگو امکانپذیر نیست.مرداد ماه ۱۴۰۵....ميانه جنگ ایران و آمریکا.....📎با ما از طریق آدرس زیر در تماس باشید:@Nehzatazadiran