مولانا از شمس می پرسد : اندوه چه موقع تمام می شود؟ شمس می گوید: اندوه تمام نمی شود فقط تو آنقدر وسی…
انتشار: 2026/07/19 01:13 UTCدریافت: 2026/08/15 00:04 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 00:04 UTC
مولانا از شمس می پرسد : اندوه چه موقع تمام می شود؟ شمس می گوید: اندوه تمام نمی شود فقط تو آنقدر وسیع می شوی که اندوه در تو گم می شود. @nazanari🦋🕊️مسأله این است …سکوتِ تو از وسعتِ جان برمی خیزد یا استیصالِ جان؟و چه پاسخ لطیفی است برای آنکه بدانی رهایی، نابودیِ درد نیست؛ بلکه گشادگیِ جان است. درد میماند، اما دیگر مرکزِ وجود نمیشود؛ همچون ابری که بر آسمان میگذرد و آسمان، از عبورِ او آشفته نمیشود.آدمی تا وقتی خویش را قطره میپندارد، از هر آتشی میسوزد؛ اما چون دریا شد، حتی آتش نیز در او راه گم میکند. پس مسئله این نیست که اندوه نیاید؛ مسئله این است که تو دیگر در قبض نباشی.ابنعربی این آگاهی را با زبان تجلّی بیان نمود: جهان، صحنهی ظهور حق است، و هر درد و هر رنج، نقشی از نقاشیِ بیکرانِ هستی. در این نگاه، سالک نه با اندوه میجنگد، نه آن را انکار میکند؛ بلکه میآموزد که در پسِ هر تلخی، نغمهای از معنا بشنود. پس اندوه، دیگر دشمن نیست؛ حجابِ نازکی است که اگر از آن بگذری، وسعتِ حضور را میبینی.و روانشناسی نیز، با زبانی دیگر، همین را زمزمه میکند: آرامشِ عمیق، گاهی نه از حذفِ درد، که از ظرفیتِ تحملِ درد زاده میشود. انسانِ سالم، آن نیست که چیزی احساس نکند؛ آن است که بتواند احساس کند، بیآنکه در احساس فروبپاشد. این همان انعطافپذیری روانی است؛ توانِ ماندن با حقیقت، بیآنکه حقیقت، تو را از پا بیندازد.هانس سلیهدر نظریه استرس، از مرحلهای سخن میگوید که اگر تحت فشار بودن ادامه یابد، جان به فرسودگی میرسد. و اینجاست که باید دقیق بود: چون فرسودگی نیز گاه شبیه آرامش مینماید؛ اما در حقیقت، خاموشیِ آتشیست که سوختش تمام شده. نه از وسعت آمده، نه از عشق؛ بلکه از پایانِ توان.پس فرق میان این دو حال، چون فرقِ سکوتِ معبد است با سکوتِ یک ویرانه !!!هر دو خاموشاند، اما یکی از حضور لبریز است و دیگری از تهیشدن.اگر آرامشِ تو پس از اشک آمده باشد، پس از فهم آمده باشد، پس از تسلیمِ عاشقانه آمده باشد، آنگاه نشانهی گستردگیت باشد؛اما اگر آرامشِ تو همراه با بیحسی، بیلذتی، خستگی و بریدگی آمده باشد، باید با مهربانی بپرسی: آیا این وسعت است، یا استیصال؟چرا که جانِ وسیع، درد را میبیند و میگذرد؛ اما جانِ فرسوده، دیگر حتی توانِ دیدن ندارد.#نانا @nazanari🦋