تازگی گردآوری
تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-15 03:14 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3

ناصر حامدیشعر و رسانه-دکتری زبان و ادبیات فارسیکتابها:از تو چه پنهان-شهرستان ادبقطار رومخراسان-دفتر شعر جوانبه می معامله کن-نزدیکترباشد برای بعد-تکاشبِ دنبالهدار-سوره مهردرخت سوخته در باران-نیستانگزیده ادبیات معاصر ۵۹-نیستانو...@naserhamedii
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 31 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-09 تا 2026-08-15 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
از هجدهسالگی ترانه نوشتهام؛ به فارسی و تالشی. بسیاری از ترانههای من با صداهای رنگین و گاه زیبا شنیده شده اما این صدای ساده و اجرای بداهه و صمیمیِ "جابر بهارمست" چیز دیگری است. دوستش دارم. جابر عزیز را با آهنگهای خوبش میشناسیم اما گیرایی و آنی در این صداست که خاطرم را صید کرده است.(یار ما این دارد و "آن" نیز هم)#تالشی#ناصر_حامدی @naserhamedi
🔺️چه دعا کردی جانا که چنین خوب شدی؟#دامغان#منوچهری#باغ_کیانی_دامغان#ناصر_حامدی@naserhamedi
🔺️کِفاف یا عِفاف؟واقعیت این است که پول، پلی است برای رسیدن به امنیت ذهنی و روانی. وقتی میزانِ دریافتیات آن قدر نباشد که بتوانی حتی تا نیمهی ماه، خودت را بکشانی و برسانی، دیگر امنیت معنا ندارد. حالا اگر پولِ دوا و دکتر و هزینههای پیشبینی نشده را به این مقدار اضافه کنی که واویلا...پولدار بودن، جز در موارد استثنایی، به لیاقت و توانایی و دانش و تخصص آدمها ربطی ندارد. پول روی پول گذاشتن چیزهایی میخواهد که میدانم و میدانی...حقیقت این است که دغدغهی معاش، نَفَس زندگی را تنگ میکند و خاطرِ مجموع را از تو میگیرد. بیپولی، سدِّ راه خلاقیت و شادی است. کفاف که نباشد، عفاف هم نیست. کفاف یعنی آنچه برای زیستن لازم است و عفاف یعنی پارسایی و پرهیزگاری. سعدی، در جایی از گلستان میگوید: "مشغولِ کِفاف، از دولتِ عِفاف محروم است"...#ناصر_حامدی @naserhamedi
یا امام رضا(ع)شعر و صدا: ناصر حامدیممنونم از پیج/صفحه ماسالیا🔺️masaliiaa#تالشی#ناصر_حامدی@naserhamedi
گاهی اینطوره که سعدی حال و حوصلهی هیچ کس رو نداره. دلش خلوت و تنهایی میخواد. به آدمی که به هر بهانه مزاحمش میشه و حتی در دایرکت! دست از سرش بر نمیداره، میگه "برو عموجون! برو بذار باد بیاد":درون خلوت ما غیر، در نمیگنجدبرو که هر که نه یارِ من است، بارِ من است#ناصر_حامدی @naserhamedi
🔺️یا مصطفی (ص) کویرم، پریشانیام حد ندارددلم با کسی رفت و آمد نداردچنانم که نای تبسم ندارمفقیرم، میِ تازه در خُم ندارمصدا کن مرا ای جمالت بهشتیلب و خنده و خط و خالت بهشتیصدا کن مرا، ای صدای تو از دورصداکن مرا نور! نور علی نورصدا کن مرا تا به نام تو باشمگرفتار زنجیر و دام تو باشمبه یک جلوه غرقِ صفا کن دلم راپر از ذکرِ "یا مصطفی" کن دلم راپناهم بده زیر بال محمّد(ص)به حق محمّد و آل محمّد(ص)#یا_مصطفی#ناصر_حامدی@naserhamedi
ساعت از دو نیمهشب گذشته و من بیدارم. چرا؟ چون سعدی نمیذاره بخوابم. اول به من میگه: ای ناصر! باخبر باش که شیریندهنی، پیشنیازِ شیرینسخنی است. بدان که شیریندهنان برتر از شیرینسخنانند.بعد رو میکنه به محبوب و میگه قربانِ لب و دندان و دهانت:شیرینتر از این لب نشنیدم که سخن گفتتو خود شکری یا عسل است آبِ دهانت؟میگم آقای سعدی! اتفاقا در زبان تالشی هم داریم: "اشته شیرنَجانیرا بمِرم"انگار حرف من رو نشنیده، به محبوب میگه:آفرینِ خدای بر جانَتکه چه شیرین لَبَست و دندانتمیگه عزیزم! آخه تو چرا این همه شیرینسخن و شیریندهنی؟ از کی یاد گرفتی؟ معلم فنِ بیانت کی بوده؟ نکنه در نوزادی به جای شیر، شکر خوردی؟کس ندیدهست آدمیزاد از تو شیرینترسخنشکّر از پستان مادر خوردهای یا شیر را؟خلاصه امان از سعدیِ بدجنس و کاربلد...😊#ناصر_حامدی @naserhamedi
🔺️منِ بدبخت!احتمالا یکی از سرِ دردِ دل به شما هم گفته که: "من خیلی بدبختم. من بدبخت آفریده شدم. منِ بدبخت...". خب خیلی از شاعران از این واژهی "بدبخت" استفاده کردند. مثلا صدای جِلز و وِلز دشمنِ سعدی رو در این بیت میشه شنید:دشمنم را بد نمیخواهم، که آن بدبخت رااین عقوبت بَس که بیند دوست همزانوی دوستمیگه برای رقیبِ عشقیِ بدبختِ من همین بسه که ببینه من و یار، زانو به زانو نشستیم و مشغولیم... مشغولِ گفتوگو!سعدی در گلستان میگه:عاقلی را پرسیدند نیکبخت کیست و بدبختی چیست؟ گفت: نیکبخت آن که خورد و کِشت و بدبخت آن که مُرد و هِشت...در روزگار خودمون مرحوم میرزادهی عشقی میگه ما مردم، خیلی بدبختیم. و نتیجه میگیره:برای مردمِ بدبخت، "مرگ" خوشبختی است...گفتم که واژهی بدبخت صدها بار در شعر فارسی اومده، اما فقط دو شاعر گفتند: "منِ بدبخت"!یک بار سعدی گفته:از قفا سیر نگشتم منِ بدبخت هنوزمیروم، وز سرِ حسرت به قفا مینگرمو یکبار امیرخسرو دهلوی:از آن افسانههای خوش که دل میگوید از عشقشمنِ بدبخت را ترسم که روز واپسین گیرد!بختیار باشید.🌹#ناصر_حامدی @naserhamedi
مشکلِ من این است که تو را دوست دارم.مشکلِ تو این است که سفر را دوست داری.مشکلِ سفر این است که به جاده ختم میشود.مشکلِ جاده این است که آدمها را با خودش میبَرَد.مشکلِ آدمها این است که با سفر فراموش میشوند...@naserhamedi
حافظ میگفت "آغوش یار" اکسیر جوانی است:گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم کَشتا سحرگه ز کنارِ تو جوان برخیزم#حافظ#فردوسی#ناصر_حامدی@naserhamedi
ماجرای دخترکِ عشوهگر و کلاسِ قرآن👆
یا شیشه را برای همیشه زمین بزنیا مست شو، به قوّتِ مِی راهِ دین بزنعالَم لبالب از گل و پروانه و پریاستهر روز بوسه بر رخ یک نازنین بزن از عشق تا دلِ تو دو انگشت فاصلهاستگاهی سری به گوهرِ دور از نگین بزن اَبروکمان کجا به تماشا امان دهد؟تا مانده است بخت تماشا، کمین بزن ایزد به عشقت این همه زلفِ تر آفریددستی به افتخار جهانآفرین بزن#ناصر_حامدی@naserhamedi
بی تاب دیدارِ توام وقتی بپوشیپیراهنِ خوشرنگ تابستانیات راخوابیدی و دزدانه میآیم ببوسمموهای بازیگوش بر پیشانیات را#ناصر_حامدی @naserhamedi
🔺️بِه یا دیَه...اشته گازَ مالَیه(ببین، رد دندانهای توست...)😊#ماسال#شعر_تالشی#ییلاقات_ماسال#ییلاق_سوئَه_چالَه#ناصر_حامدی @naserhamedi
🔺️حرامی!زائر اربعین! زیارت قبول!پیش از ورود به حَرم، حتما زیارتنامه خواندی و اذن دخول گرفتی. حتما میدانی حرم و حریم، همردیف و همریشه و هممعنیاند. حرم، بنای باشکوهی است که دست بر ضریحش زدی و حریم، جان و دل آدمی است. برای ورود به حرم، بارها اجازه گرفتی تا مَحرم شوی. باخبر باش که ورود به حریم دل نیز اجازه میخواهد. حرام و حرامی کسیاست که بی اذن و اجازه وارد دل دیگری میشود و ایضا وارد حریم زندگی و خانوادهی دیگری...مولای عاشقان علی(ع) فرمود: خداوند رحمت کند مردی را که حد و اندازه خود بشناسد و از آن درنگذرد.حد این است که آدمی حریم دیگران را پاس بدارد. بیاذن و اجازه به حرمخانهی دل/زندگی دیگران پا نگذارد.به قول مولانا:نازنینی تو ولی در حدّ خویشالله الله پا منه از حدّ بیشحرامی، کسیاست که پا را از حد خویش فراتر مینهد و بنیان زندگی دیگران را در هم میکوبد.حضرات! بیاجازه به حریمِ دیگران قدم نگذارید. حرامیشدن آسان است. حرامی نباشیم.#ناصر_حامدی @naserhamedi
🔺️گذرنامهحالا که بازارِ سفر زیارتی اربعین داغ است و این سفر گذرنامه میخواهد، نکتهای جالب بگویم. شهید بلخی، هزار و صد سال پیش ترکیبِ گذرنامه را ساخته است:همه دیانت و دین وَرز و نیکرایی کنکه سوی خُلدِ برین باشدَت گذرنامه#ناصر_حامدی @nserhamedi
🔺️فرهنگِ شکوهی میگویند: نامها، هدیهی خدایانند و از آسمان فرو میآیند. نام مبارکِ زندهیاد فرهنگ شکوهی، گواهِ راستینِ این باور قدیمی است.امروز سمنان، مردی را از دست داد که بخش بزرگی از گنجینه و میراثِ معنوی این سامان، در آثار و اشعار او تجلی یافته است. شکوهی، راوی و آیینهدارِ فرهنگ و زبان سمنانی بود. آثارش گنجینهی یادها و خاطرهها است؛ گنجینهی زبان و فرهنگی که از پسِ قرنها، سینه به سینه به او رسیده بود و او نیز در حد توان کوشید تا پاسبان و خادمش باشد. آثار صوتی و نوشتههایش، راویِ آلام و آمال مردمی است که دلبستهی فرهنگ و زبان این دیارند. روان استاد شکوهی شاد باد که همواره مایهی دلگرمیِ دوستداران زبان سمنانی بود. طبعِ بلندی داشت. بسیاری از شعرهای سعدی را در حافظه داشت. ادا و اطوار بلد نبود. میگفت: فلانی! تو در این شهر غریبی و ما سمنانیها غریبنوازیم. در گفتگوهای مفصلِ تلفنی، با مهری معلّمانه و لهجهای شیرین، از خاطرات روزگار جوانی و سالهای دانشگاه میگفت. عجب حافظهای داشت! یک بار بیمقدمه گفت: ناصر، برایت شعری ساختهام! شعر را میخواند و من این طرف، از خجالت آب میشدم.استاد فرهنگ شکوهی، انسانی مبارک و والا بود. فرزندانی نیکو تربیت کرد، شاگردانی شایسته پرورش داد و آثاری ارجمند به یادگار نهاد. خوب است آیینِ وداعش، چنان باشد که درخورِ جایگاهِ والای اوست. شکوهی، در روزگاری که فرهنگِ بومی بر لبِ بحر فنا ایستاده است، به سهمِ خود چراغی افروخت و رفت و چه تعبیری خوشتر از گفتهی جلال آل احمد که؛ "پیرمرد، چشم ما بود."#ناصر_حامدی @naserhamedi
🔺️پیش من میآیی؟پیشِ من میآیی عطر بزن، شاد بپوشدامنی سادهتر و تازهتر از باد بپوشپیش من میآیی گیره به موهات نبندشاد و آزاد بیا، ساده و آزاد بپوشروز دیدار تو داغ است، حواست باشدشال ِشهریور و پیراهنِ مرداد بپوش...#ناصر_حامدی @naserhamedi
🔺️بداقبالیمَهْسِتی گنجوی(منیژهخانم) از شاعران زن متقدم در تاریخ ادبیات فارسی و همدوره با غزنویان، یک رباعی دارد که بداقبالی از آن میبارد. راوی، مرد است:دیدم چو مَه و مِهر میانِ کویشگرمابهزده، آبچکان از مویشگفتم که یکی بوسه زنم بر رویشزین سو زن من رسید و زآن سو شویَش!فرض کنید صبحِ تابستان است؛ حوالی ده صبح! مردِ زنداری که سر و گوشش میجنبد، یارِ قدیم را با همان قد و بالا و روی و مویِ دلخواه میبیند؛ (دیدم چو مَه و مِهر میانِ کویش). یارِ قدیمی، بقچه به دست، تک و تنها از گرمابه بر میگردد و هنوز از موهایش آب میچکد! امان از صورتِ شسته و صابونزده و موی خیس و معطر؛ (گرمابهزده، آبچکان از مویش) خلاصه، خاطرهها جان میگیرد. نیم دانگ نگاه و لبخندِ خانم کافیاست تا آقا تصمیم بگیرد پا پیش بگذارد و به یاد عهد قدیم، بر گونهی شسته و آبدارِ عزیزِ از دست رفته! بوسهای بزند؛ (گفتم که یکی بوسه زنم بر رویش) عجب موقعیتِ دلچسب و شیرینی... مادرمُرده خبر ندارد که حادثه در کمین است. قرار است زنِ خشمگینِ خودش از کوچهی بالایی و شوهر قلچماقِ طرف از کوچهی پایینی سر برسند؛ (زین سو زن من رسید و زآن سو شویَش!). حالا چه اتفاقی میافتد:۱-میبوسد؟۲-فرار میکند؟۳-کتک میخورد؟۴-سکته میکند؟خدا عالِم است...😊#ناصر_حامدی @naserhamedi
پیالهای به من آورد گل که "باده خوری؟"خورم، چرا نخورم؟ بنده هم گلو دارد!#مولانا#ناصر_حامدی @naserhamedi
🔺️جمعهجمعه و مردادماهِ بیقرارجمعه و دستِ تو و دریاکنارجمعهی جنگل، رهایی، جای دنججمعهی همسایه با بوی برنججمعهی آرامش و خواب و خیالجمعهی موسیقی و شعر و شمالجمعهی ساری، جواهرده، وَلَشتجمعهی عاشق شدن در کوه و دشتجمعهی دریا و رود و آبشارجمعهی موهای خیس و تابدارجمعهی صبحانه با شیر و عسلجمعهی دلخواهِ شادی در بغلعشق بیاندازه شد، یادش به خیرجمعه چایِ تازه شد، یادش به خیرصبحِ جمعه عشق در زنبیل بودکاش هر روزِ خدا تعطیل بود...#ناصر_حامدی @naserhamedi
ای نازکیِ لبِ تو چینیبرخیز و بیا تمشکچینی#ناصر_حامدی @naserhamedi
🔺️شیون جان!دبیرستانی که بودم، در مسابقات کشوری شعر دانشآموزی، مقام اول را به دست آوردم و همکلاسیهایم بعد از این ماجرا، صدایم میزدند "شیونجان". شیونِ فومنی شاعر محبوبِ ما گیلانیها بود و من کلی ذوق داشتم که شدهام "شیونِ مدرسه".نوشتن را از همان دوران دبیرستان شروع کردم؛ گاهی برای خودم و بیشتر برای دیگران. در آن سالها رسم بود که برای محبوب نامه بنویسیم و عشق، با نامه رد و بدل میشد. نامه را جوری از طرف عشاقِ همکلاسی مینوشتم که انگار دارم برای محبوبِ خودم مینویسم. به همین دلیل حسابی کار و بارم گرفته بود و در ساعتِ تفریح و سرِ کلاس، وقت سرخاراندن نداشتم. بچهها سیر تا پیاز رابطهشان را برای من تعریف میکردند و من با "اسم محبوب" شروع میکردم و معجونی از شعر و نثر را تحویلشان میدادم و از این راه، مختصر درآمدی داشتم. از مینو و مریم و مینا گرفته تا نسرین و نیلوفر و نازنین با شعر و نوشتههای من به رفقا روی خوش نشان میدادند و.... خوشحال بودم که قدمی در مسیر وصال بر میدارم و حقالتالیفی هم نصیب من میشود. البته لازم بود که نامه با دستخط خودشان پاکنویس شود تا بعدها گره در کار نیفتد و لو نروند. آخر کار هم چند پرِ گل محمدی در پاکت میگذاشتند و درِ پاکت نامه را با آبِ دهان خیس میکردند و میچسباندند. والسلام.معمولا پولِ نامه نقد بود. با همان پولِ بابرکت، برای خودم کتاب و شکلات میخریدم.کاسبیام وقتی بههم خورد که همکلاسیها از من خواستند سر به سر دوستی بگذاریم. آن دوست، دلش برای دختری رفته بود که ابدا تحویلش نمیگرفت. قرار شد از قول همان دختر برای رفیقمان نامه بنویسم. خلاصهی نامه این بود که "میدانم ورزشکار هستی و مچِ همهی همکلاسیهایت را خواباندهای. من غروب سر ساعت ۷ کنجِ میدانِ... منتظرت هستم مردِ آیندهی من!." نامه را به آن همکلاسیِ عاشق رساندند و شد آن چه نباید میشد. دمِ غروب، رفیقمان دو ساعتِ تمام در میدان پرسه زد و رفقای ناقلا، در گوشهی دیگرِ میدان، از این انتظارِ بیفایده عکس گرفتند و قاه قاه خندیدند. دو روز بعد وقتی فهمید سر به سرش گذاشتهایم، قشقرقی به پا کرد که نگو و نپرس.... شکایت من را برد پیش مدیر مدرسه و کار و کاسبیام با تعهد کتبی که دادم، به فنا رفت.پولِ نوشتن، حقیقتا بابرکت و شیرین بود. راستش را بخواهید هنوز هم دلخواهترین پولی که در میآورم، از راه نوشتن است.#ناصر_حامدی @naserhamedi
🔺️ناصر جان، مکن!یک ناصرِ شاعرِ عاشق هم داشتیم در قرن هشت هجری که مدتی ملازم و مشاور شاه بود و بعد هوای دربار به او نساخت و استعفا داد. جَلدی بلند شد و کولهی سفر روی دوشش گذاشت و به قدر توان و فهم خودش زیباییهای جهان را برای ما توصیف کرد. ناصر بخارایی، هرگز به قلهی شعر نزدیک نشد اما هوای دامنه هم بد نبود؛ شعرهای خوبی از او به یادگار مانده است. (در آن قرن سندِ قله به نام حافظ بود و بس). راستی! ناصرجانِ ما دلبریهایش کم نبود، مثلا خوش قد و بالا بود و خط خوشی داشت و البته جگرش خون بود از دستِ خوبرویان عالم:*بساز*شادی کم است و عمر کم است و رفیق کمناصر بساز با کم و بسیار غم مخور*آخآخ* هر که خواهد که چو ناصر نشود سرگرداندل به خوبان ندهد وز پی ایشان نرود*ای داد*اگر چه ناصر از چشم تو افتاددلش با ابرویت پیوسته باشدگذار تا لب خود بر لبت نهد ناصرکه با دهان تواش رازهای پنهانیاستیک زمان بی مِی و معشوق نباشی ناصرچون یقین نیست که در دولت شادی غم نیست*آخه چون تیر؟!*گفتار گرمِ ناصر، چون تیرِ آتشین استبر هر دلی که آید از دیده خون چکانداَی ناصر بازیگوش!به بازی گفتمش جان می دهم از بهر یک بوسهبه خنده گفت: ای ناصر! مکن با جان خود بازی...*نامت چیست؟*ای که پرسی تو ز ناصر که بگو نامت چیستچه کنی نام که ننگاست مرا از ناممناصرجان!*میکشیدم زلف او را، گفت: در سودا مپیچخواستم لعلش مکیدن، گفت: ناصر جان! مکن...(دلم خواست در این بیت علائم نگارشی را جابجا کنم تا سخن معشوق محبانه و نازدار و مهرآمیز شود اما متاسفانه معشوق به ناصر گفته: "جان نَکَن، بشین سرِ جات!"؛ خواستم لعلش مکیدن، گفت: ناصر، جان مَکَن...)#ناصر_حامدی @naserhamedi
ای کاش که جای آرمیدن بودی...#ناصر_حامدی @naserhamedi
من ماهیِ دلتنگ و تو ماهِ لب دریامیبوسم از این فاصله قرصِ قمرت را#روز_جهانی_ماه#ناصر_حامدی@naserhamedi
🔺️سؤالات امتحانی مولانا از مریدان:(به ۵ سؤال زیر پاسخ دهید، هر پاسخِ درست ۴ نمره)۱. چه باده بود که موسی به ساحران درریخت؟۲. زنان مصر چه دیدند بر رخ یوسف؟۳. چه ریخت ساقی تقدیس بر سر جرجیس؟۴. کدام شربت نوشید پورهی اَدهم؟۵. چه سُکر بود که آواز داد سبحانی؟۶. که گفت رمزِ اناالحق و رفت بر سرِ دار؟(نقل از توئیتر فارسی)#ناصر_حامدی @naserhamedi
و چنین گفت سعدی:عشق را یامال باید...😉
🔺️فصل رطبشیرین لبِ من! فصلِ رطب شد، تو کجایی؟خود را برسان، شب شد و شب شد، تو کجایی؟بیچاره دلم باز در این گوشهی دنیامحتاج به آن گوشهی لب شد، تو کجایی؟اما اگر احوال مرا خواسته باشیجان و تن من کُشتهی تب شد، تو کجایی؟از صلح بگو، حوصلهی جنگ ندارمحالا که دلم صلحطلب شد تو کجایی؟ای دورترین میوهی پنهان شده در باغ !دستم به هوای تو طلب شد، تو کجایی؟یک بار دلم وصلِ تو را خواست، غلط کرددل بیادبی کرد و ادب شد، تو کجایی؟!#ناصر_حامدی @naserhamedi
از دور مراقب تو هستماز دور تو هم مراقبم باش#ناصر_حامدی @naserhamedi