🔺️بداقبالیمَهْسِتی گنجوی(منیژهخانم) از شاعران زن متقدم در تاریخ ادبیات فارسی و همدوره با غزنویان،…
انتشار: 2026/07/25 08:21 UTCویرایش: 2026/08/01 00:10 UTCدریافت: 2026/08/15 03:14 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:14 UTC
🔺️بداقبالیمَهْسِتی گنجوی(منیژهخانم) از شاعران زن متقدم در تاریخ ادبیات فارسی و همدوره با غزنویان، یک رباعی دارد که بداقبالی از آن میبارد. راوی، مرد است:دیدم چو مَه و مِهر میانِ کویشگرمابهزده، آبچکان از مویشگفتم که یکی بوسه زنم بر رویشزین سو زن من رسید و زآن سو شویَش!فرض کنید صبحِ تابستان است؛ حوالی ده صبح! مردِ زنداری که سر و گوشش میجنبد، یارِ قدیم را با همان قد و بالا و روی و مویِ دلخواه میبیند؛ (دیدم چو مَه و مِهر میانِ کویش). یارِ قدیمی، بقچه به دست، تک و تنها از گرمابه بر میگردد و هنوز از موهایش آب میچکد! امان از صورتِ شسته و صابونزده و موی خیس و معطر؛ (گرمابهزده، آبچکان از مویش) خلاصه، خاطرهها جان میگیرد. نیم دانگ نگاه و لبخندِ خانم کافیاست تا آقا تصمیم بگیرد پا پیش بگذارد و به یاد عهد قدیم، بر گونهی شسته و آبدارِ عزیزِ از دست رفته! بوسهای بزند؛ (گفتم که یکی بوسه زنم بر رویش) عجب موقعیتِ دلچسب و شیرینی... مادرمُرده خبر ندارد که حادثه در کمین است. قرار است زنِ خشمگینِ خودش از کوچهی بالایی و شوهر قلچماقِ طرف از کوچهی پایینی سر برسند؛ (زین سو زن من رسید و زآن سو شویَش!). حالا چه اتفاقی میافتد:۱-میبوسد؟۲-فرار میکند؟۳-کتک میخورد؟۴-سکته میکند؟خدا عالِم است...😊#ناصر_حامدی @naserhamedi