ادامه بخش اول مقاله⬆️۶- روش حکمرانی آیت الله خامنه ای در حدود چهار دهه مسئولیت ایشان، حمایت مردم از…
انتشار: 2026/07/31 18:53 UTCدریافت: 2026/08/15 01:52 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:52 UTC
ادامه بخش اول مقاله⬆️۶- روش حکمرانی آیت الله خامنه ای در حدود چهار دهه مسئولیت ایشان، حمایت مردم از تصمیمات نظام بود اما تغییری که رخ داده فشار بخشی از جامعه به رهبری ومسئولان برای گرفتن تصمیمات مطابق نظرات آنهاست که پدیده ای خطرناک است، چون طبیعتا مشکلات وحساسیست ها و اطلاعات محرمانه نظام که برای تصمیمگیری استفاده می شود، قابل طرح برای افکار عمومی نیست، چشم انداز فشار خیابان بر میدان و ديپلماسي و مسئولان کجاست؟ ۷- در برابر خطر نفوذ و حفره امنیتی از سوی ائتلاف احتمالي روس، عبري برای برهم زدن توافق و آغاز مجدد جنگ چه تدبیری اندیشیده شده است، اینکه برهم خوردن توافق تنها به سود اسراییل وروسیه است، نه قابل کتمان است ونه توسط مسئولان این کشورها انکار می شود، حتی وزیرخارجه ایران نیز به خطر تصمیم سازی و ایجاد فضای روانی توسط جریان نفوذ صراحتا اذعان کرده است، آیا صحیح است كه ساختار امنیتی کشور رت که بصورت مستقیم از اسراییل ضربه خورده است، بصورت غیرمستقیم تحت فشار این جریان نفوذ قرار دهیم؟۸- تفاهم نامه با ۱۲ رای از ۱۳ رای، اعضای شورایعالی امنیت ملی تصویب شد، رییس جمهور، رییس مجلس را مسئول تیم مذاکره کرد، بنابراین راه نخست مورد تایید اکثریت قاطع مسئولان فعلی کشور اعم از مسئولان نظامی و سیاسی است، اما راه دوم توسط افرادی توصیه می شود که مسئولیت اجرایی، نظامی و سیاسی در کشور ندارند، اگر واقعاً قرار به اجرای این راه است، آيا بهتر نيست كه مسئولان فعلی کنار روند و همین جریان خاص تندرو سکاندار مسایل کشور شوند تا دیگر اخلالی و بهانهاي در مسیر بوجود نیاید؟در مجموع به نظر میرسد، گذر از راهبرد تحقق صلح به راهبرد تداوم جنگ، که شعار فعلی جریان خاص تحت تأثير نفوذ و حفره امنيتي است و توسط سخنرانان و مداحان، چهرههای رسانهای آنها تکرار می شود، نیاز به پاسخ به پرسشهای فراوانی دارد که به بخشی از آنها اشاره شد وبایست تا قبل از اوج گرفتن پیامدهای مسیر دوم برای اقناع افکار عمومی ونخبگان به آن پاسخ داده شود.
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 1 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — محسن هاشمي رفسنجاني
دو راهی سرنوشت ساز برای ایران و هشت ابهاممحسن هاشمی رفسنجانیحدود پنج ماه از آغاز حمله آمريكا و اسرائيل در رمضان و شهادت رهبرانقلاب می گذرد، یکی از ویژگی های کشور دردوران مسئولیت آقاي شهيد، تمرکز تصمیم گیری وفصل الخطاب بودن تصمیمات ایشان برای مسئولان کشور بود.تصمیماتی که ممکن بود با مخالفت یا موافقت بخشی از مسئولان، بخشی از افکار عمومی و فضای بین المللی همراه باشد، اما نهایتا همه می دانستند که تصمیمات رهبری، نقطه خاتمه کشمکش ها، تفاوت سلایق و نظرات و اختلافات میان مسولان وجریانات سیاسی در ایران است.تصمیماتی مانند همکاری با ائتلاف ضدطالبان در جنگ افغانستان، تعلیق فعالیتهای هسته ای و شکستن تعلیق، برجام و.... که براساس قانون توسط شورایعالی امنیت ملی اتخاذ می شد وبا تایید رهبری لازم الاجرا بود، رویه این تصمیم گیری نیز تشکیل جلسات متعدد با حضور مسئولان مختلف کشور و انجام بحثهای کارشناسی و در نهایت اقناع وجمع بندی توسط آیت الله خامنه ای بود.در شرایط فعلی کشور که بدلیل ترور مسئولان مختلف نظامی، امنیتی و دبیرسابق شورایعالی امنیت ملی، فشار بر نهاد نظامی/ امنیتی کشور تشدید شده است، طبیعتا تصمیم گیری با دشواری های بیشتری انجام می شود و با توجه به عدم امکان تشكيل جلسات در حضور رهبري، خلا مسئولیت پذیری و پذیرش پیامدهای تصمیم گیری بیشتر احساس می شود.اکنون یک دوراهی برای کشور ایجاد شده است:راه نخست: بازگشت به آتش بس وتفاهم نامه و رفع محاصره و تعلیق تحریمها وباز شدن تنگه هرمزراه دوم: بسته نگه داشتن تنگه هرمز و تقابل آتش با آمریکا و مقاومت اقتصادی/ اجتماعی و امنیتیراه نخست برای حدود یکماه آزموده شد و نتایجش روشن است، گرچه تفاهم نامه کاملا مطلوب ایران نبود ولی امتیازات مهمی نظیر رفع محاصره دريائي، فروش نفت و دريافت درآمدارزي، تعلیق تحریمها و آتشبس در لبنان... بود. شرایط اقتصادی/اجتماعی کشور بتدریج روبه آرامش وثبات می رفت وفرصت بازسازی توان اقتصادی ونظامی کشور بوجود آمده بود که با توافق نهایی کشور را در جهت رشد و توسعه و افزایش توانمندی قرار دهد.اما راه دوم، كه بعد از تشييع با شكوه و با دستور انتقام و تثبيت تريبات ايراني بر تنگه هرمز پديد آمد، باید برای اقناع افکار عمومی به پرسشهایی پاسخ داده سود. ۱- با توجه به محاصره دريائي بودن کشور، ادامه شرایط فعلی تا چه زمانی ممکن است؟ و دولت آيا می تواند بدون درامد نفت و بخشي از پتروشیمی اقتصاد کشور را مديريت کند؟ ۲ - فرماندهان نظامی برای ادامه مسیر مقاومت، چه نیازها و تجهیزات و توانائيهائي را لازم دارند؟ اعمال فشار تبلیغاتی و اجتماعی بر نظامیان توسط بعضي از چهرههای سياسي – رسانهاي و بعضي از مداحان تا چه اندازه استقلال و امورتخصصی این نهاد را در دفاع از کشور حفظ می کند؟۳- چه چشم اندازی در روابط کشور با همسایگان و قدرتهای بین المللی وجود دارد؟ در حال حاضر با تعدادي از کشورهای همسایه وارد تنش نظامی شده ایم و حتی متحدی نظیر چین با بسته شدن درازمدت تنگه هرمز موافق نیست، اروپا وناتو که در جنگ رمضان با آمریکا واسراییل همراهی نکردند، ممکن است به این ائتلاف اضافه شوند۴- افزایش قیمت نفت که قبل از محاصره دریایی یکی از امتیازات بستن تنگه هرمز بود، اکنون چه منافعی برای ایران دارد؟ حتی اگر تنگه باب المندب هم بسته شود و از صادرات نفت عربستان ۳۰ % كاسته شود و قیمت نفت دویست دلار را هم لمس کند، منافع آن عاید روسیه وآمریکا بعنوان بزرگترین فروشندگان نفت خارج از منطقه میشود، و سوال این است که واقعاً افزایش قیمت نفت به جز احتمال باخت جمهوريخواهان در انتخابات مياندورهاي چهار ماه آينده چه منفعتی برای ایران دارد؟ و آيا واقعاً آمريكا را از پا مياندازد؟! شايان ذكر است كه در دوران احمدينژاد قيمت نفت تا ۱۴۰ دلار هم بالا آمد و كشورهاي صنعتي و توسعه يافته آن را تحمل كردند. ۵- اقتصاد ایران در حال تجربه رکود تورمی جدي بعد از جنگ جهانی دوم است، دولت در شرایط محاصره وعدم درامد ارزی برای تامین هزینه های جنگ و جاری کشور، ناگزیر به خلق پول بدون پشتوانه است که تورم سه رقمی را منجر خواهد شد، سونامی بیکاری و ورشکستگی صندوقهای بیکاری و تامین اجتماعی و بیمه ای، اتمام ذخائر کالاهای اساسی، تعطیلی صنایع بدلیل کمبود انرژی، مواد اولیه، تجهیزات و افزایش هزینهها، سلسلهای از پیامدهایی است که با شعار علاج نمیشود، چه تدبیری برای معیشت واقتصاد عمومی دراین مسیر پیشبینی شده است؟ادامه در بخش دوم ⬇️
جنگ محاسبات و دام غرورفریب بزرگنمایی و ستایش دشمن را نخوریممحسن هاشمی رفسنجانیسالهاست که در کشورمان برخی رسانههای تُندرو، الگوی ثابتی را با جستوجوی اعترافهای طلایی عوامل دشمن دنبال میکنند. کافی است ژنرال بازنشستهای در آمریکا، مقام سابقی در اسرائیل یا تحلیلگری شناختهشده در غرب، جملهای در بزرگداشت قدرت ایران یا ضعف دشمن بر زبان آورد تا همان جمله، با تیتر درشت، به صفحه اول روزنامه راه پیدا کند یا در صدر اخبار تلویزیون بنشیند. حال آنکه در عصر جنگ شناختی، هر پیامی را باید در چارچوب هدف و کارکرد آن تحلیل کرد. چهبسا همان روایتی که به ظاهر روحیهبخش است، بخشی از یک عملیات پیچیده دشمن برای اثرگذاری بر محاسبات تصمیمسازان باشد. باید بهوش بود که جنگ امروز، نبرد محاسبات است و در این میدان، یک خطای محاسباتی میتواند هزینهای بهمراتب سنگینتر از یک شکست میدانی بر کشور تحمیل کند.در هر جنگی، آنچه سرنوشت نبرد را رقم میزند، تنها توازن قدرت نیست؛ کیفیت محاسبه است. عملیات روانی موفق، الزاماً با ترساندن رقیب آغاز نمیشود و گاه با ستایش او آغاز میشود. بزرگنمایی توان یک کشور، اگر به غرور و خطای محاسباتی بینجامد، میتواند همان اندازه کارآمد باشد که تضعیف روحیه آن. اگر بپذیریم که آمریکا و اسرائیل با راهبردی میانمدت و چندلایه عمل میکنند، باید این احتمال را نیز جدی بگیریم که بخشی از واکنشهای ما، از پیش در محاسبات آنان دیده شده باشد. در چنین شرایطی، هر روایت اغراقآمیز از قدرت ایران، هر «اعتراف» پُرطمطراق و هر تیتر وسوسهبرانگیز، پیش از آنکه نشانهای از واقعیت باشد، باید بهمثابه بخشی از میدان نبرد شناختی مورد ارزیابی قرار گیرد.امروز هم به جای کیفهای محرمانه و اسناد جعلی، ویدئوهای چنددقیقهای، مصاحبههای پُرطمطراق و «اعتراف» ژنرالهای بازنشسته در شبکههای اجتماعی، همان کارکرد را دنبال میکنند که اثرگذاری بر محاسبات طرف مقابل است.اگر واقعاً دشمن به این جمعبندی رسیده است که ایران قدرتی شکستناپذیر و بازدارنده دارد، چه ضرورتی دارد که همین روایت را با گستردهترین ظرفیت رسانهای خود در معرض دید افکار عمومی و تصمیمگیران ایرانی قرار دهد؟ این همان پرسشی است که تحلیلگر حرفهای، پیش از بازنشر یا استناد به چنین محتواهایی، باید از خود بپرسد. در جنگ شناختی، هیچ پیامی را نباید صرفاً بر اساس ظاهر آن قضاوت کرد، باید دید انتشار آن، در نهایت به سود کدام راهبرد و در خدمت کدام محاسبه قرار میگیرد.درکنار این مخاطره، خطر دیگری نیز در کمین نظام تصمیمسازی است و آن شکلگیری «اتاقهای پژواک» میباشد. فضایی که در آن افراد همفکر، با تکرار و تأیید متقابل دیدگاههای یکدیگر، بهتدریج از شنیدن صداهای متفاوت و واقعیتهای بیرونی فاصله میگیرند. طی سالهای اخیر، تعداد اندیشکدهها و مراکز تولید تحلیل در کشورمان بهطور محسوسی افزایش یافته است. اصل وجود این نهادها، در همه نظامهای حکمرانی، یک ضرورت است، اما کارکرد آنها زمانی دچار آسیب میشود که تحلیل از مسئولیت جدا شود. در چنین وضعیتی، ارائه پیشنهاد هزینهای ندارد، اما اجرای آن میتواند هزینههای سنگینی بر کشور تحمیل کند. چون بخشی از تحلیلهایی که در فضای عمومی یا حتی در فرآیندهای تصمیمسازی گردش میکنند، محصول افرادی است که نه در معرض آزمون اجرا قرار گرفتهاند و نه مسئولیتی در قبال پیامدهای توصیههای خود میپذیرند. از این رو، گاه نسخههایی تجویز میشود که جذابیت رسانهای دارند، اما با پیچیدگیهای میدان عمل و محدودیتهای حکمرانی فاصلهای جدی دارند. در چنین فضایی، تحلیلهایی که از تغییر قطعی موازنه قدرت جهانی به نفع ایران یا افول حتمی دشمن سخن میگویند، بیش از آنکه در معرض نقد تخصصی قرار گیرند، با بازتولید و تأیید متقابل تقویت میشوند.طبیعی است که در این شرایط، صدای کارشناسانی که به دلیل مسئولیت اجرایی یا نگرانی از پیامدهای حقوقی و اداری، محتاطتر و واقعبینانهتر سخن میگویند، کمتر شنیده شود. تصمیمهای بزرگ، محصول تضارب آرا و شنیدن صداهای متفاوتاند، نه تکرار پیوسته یک روایت.واقعیت این است که اسرائیل و آمریکا، برخلاف تصویری که گاه در فضای مجازی ارائه میشود، احتمالاً با یک برنامه مرحلهای حرکت میکنند. بسیاری از نشانهها حکایت از آن دارد که آنها بیش از آنکه به دنبال یک نتیجه فوری باشند، در پی فرسایش تدریجی توان ملی ایران در حوزههای اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و روانی هستند. در چنین شرایطی، واکنشهای احساسی دقیقاً همان چیزی است که میتواند این راهبرد را تسهیل کند. بنابراین، مهمترین سرمایه کشورمان در این مقطع، دقت در محاسبه است. امروز ایران به استفاده از همه ظرفیتهای کارشناسی و پرهیز از هیجان و توهم و احتراز جدی از فریب ستایش دشمن نیاز دارد.سازندگی
🔴 درباره آیت الله هاشمی رفسنجانی و موضوع انرژی هسته ای ✍هادی سروشدر گرمای ۲۱ تیر شهر قم ، جلسه ای گرم که با قطعی برق پر حرارت تر شد درکنار بخشی از اساتید حوزه در فرهنگ سرای آیت الله هاشمی در قم با حضور آقای مهندس محسن هاشمی رفسنجانی که خود درکنار پدر در مسند موضوع هسته ای و موشکی بوده،برقرارشد.اجمالا میتوان گفت:شکل گیری انرژی اتمی درسال۱۳۳۸ شروع و این فرآیند ده سال بعد تکمیل شد.پس ازانقلاب ماجرای بهرمندی از انرژی صلح آمیز هسته از سال۱۳۶۳ در خاطرات آیت الله هاشمی آمده است.مشکل اول؛ درسال۱۳۸۲ اتفاق افتاد که منافقین(مجاهدین خلق) دست خیانت افشای آن بردند. مشکل دوم؛ درسال۱۳۸۵ است که پرونده هسته ای به شورای امنیت رفت واز آن به بعد قطعنامه های متعدد به تصویب رسید ودرتمام مواردآیت الله هاشمی باتعبیر "متاسفانه" خاطرات رانوشته است.در این خاطرات؛ حضورِ نقش آفرینِ آیت الله هاشمی در بهرمندی از انرژی هسته ای محسوس است گرچه امروز بنا برخفاء آن است مانند قصه موشکی که پایه گذارش در خرید و یا ساخت آقای هاشمی رفسنجانی است اما بنا بر نگفتن است !مهم ؛ سیاستِ پرتلاشِ آقای هاشمی در هیجانی نکردن جامعه و نیزمانع ازتصویب شدنِ قطعنامه های شورای امنیت و یا بی اثر شدن آن بر روند زندگی مردم ، در این خاطرات محسوس است.t.me/soroushmarefat
هنر دوران پساجنگ محسن هاشمی رفسنجانیعبور از فضای تقابل نظامی و ورود به مرحله توافق، تثبیت صلح و بازسازی ظرفیتهای ملی، آزمونی بزرگتر و پیچیدهتر از مدیریت میدان جنگ است. نخستین و مهمترین دستاورد شرایط کنونی، پایان یافتن تخاصم مسلحانه و بازگشت پرونده اختلافات به مسیر سیاست و دیپلماسی است. در بسیاری از منازعات معاصر، تعیین مرز دقیق میان پیروزی و شکست کار آسانی نیست. اما آنچه میتوان با اطمینان گفت، این است که ملت ایران توانست با حفظ انسجام ملی، اقتدار دفاعی و پایداری سیاسی، از یک آزمون بزرگ عبور کند. این موفقیت حاصل فداکاری فرزندان این سرزمین در میدان، ایستادگی مردم و تلاش دیپلماتها و سیاستمدارانی است که در دشوارترین شرایط از منافع ملی دفاع کردند.البته واقعبینی حکم میکند که از خوشبینیهای شتابزده پرهیز شود. مسیر رسیدن به توافق نهایی هنوز به پایان نرسیده و موانع و پیچیدگیهای فراوانی در پیش است. تجربه روابط ایران و آمریکا نشان داده است که هیچ توافقی صرفاً با امضا تضمین نمیشود و پایداری آن نیازمند اراده سیاسی، اعتمادسازی متقابل و درک صحیح از تحولات منطقهای و جهانی است.با این حال، نشانهها حاکی از آن است که دو کشور به سمت توافقی حرکت میکنند که میتواند یکی از مهمترین نقاط عطف سیاست خارجی ایران در دهههای اخیر باشد. اگر این توافق به سرانجام برسد و وضعیت مزمن بحران از روابط دو کشور کنار رود، ایران با دو تصویر متفاوت از آمریکا مواجه خواهد شد؛ آمریکایی که مانع توسعه ایران است و آمریکایی که میتواند به بخشی از فرصتهای توسعه ایران تبدیل شود.واقعیت این است که طی سالهای گذشته، آمریکا صرفاً طرف یک اختلاف دوجانبه نبوده است. تحریمهای ثانویه این کشور به مانعی جدی برای روابط اقتصادی ایران با بخش بزرگی از جهان تبدیل شدهاند. بسیاری از شرکتها و بانکهای خارجی، حتی در کشورهایی مانند چین و روسیه، مقررات تحریمی آمریکا را در قراردادهای خود لحاظ کردهاند و در مواردی آن را جزئی از شرایط فورسماژور قرار دادهاند. نتیجه این وضعیت آن بوده که اختلاف ایران و آمریکا عملاً بر روابط ایران با بسیاری از شرکای اقتصادی دیگر نیز سایه انداخته است.از این منظر، توافق احتمالی صرفاً به معنای بهبود روابط تهران و واشنگتن نیست و میتواند گره بزرگی را از مسیر تعامل اقتصادی ایران با جهان باز کند. حتی اگر روابط اقتصادی مستقیم ایران و آمریکا در کوتاهمدت گسترش نیابد، رفع موانع ناشی از تحریمهای ثانویه میتواند فرصتهای تازهای برای تجارت، سرمایهگذاری، انتقال فناوری و همکاریهای مالی با سایر کشورها ایجاد کند.در عین حال، ایران نباید خود را صرفاً در چارچوب روابط با آمریکا تعریف کند. یکی از پیامدهای مهم مقاومت و ایستادگی در این دوره، افزایش اعتمادبهنفس ملی و ارتقای جایگاه منطقهای کشور است. ایران پس از این تجربه میتواند با قدرت بیشتری روابط خود را با همسایگان توسعه دهد و همکاریهای اقتصادی و امنیتی منطقهای را گسترش بخشد. همچنین اکنون زمان آن فرارسیده است که در روابط با شرکای شرقی، بهویژه چین و روسیه، بازنگری واقعبینانهتری صورت گیرد.سالها تحریم موجب شد برخی شرکای خارجی از محدودیتهای ایران بهعنوان اهرم فشار اقتصادی استفاده کنند. در فضای جدید، انتظار طبیعی آن است که این روابط به سمت توازن و احترام متقابل بیشتری حرکت کند. دسترسی به سازوکارهای بانکی شفاف، تسهیل مبادلات مالی و کاهش هزینههای ناشی از محدودیتهای گذشته، از جمله مطالبات منطقی ایران در مرحله جدید خواهد بود.اما مهمتر از همه اینها، نباید فراموش کرد که هیچ توافق خارجی، هرچند مهم و تاریخی، نمیتواند جایگزین سرمایه اجتماعی و انسجام ملی شود. تحولات ژئوپولیتیکی منطقه همچنان پرشتاب و غیرقابل پیشبینی است. توافقهای سیاسی نیز در خلأ شکل نمیگیرند و همواره تحت تأثیر رقابت قدرتها، بحرانهای منطقهای و تغییر موازنههای جهانی قرار دارند. از همین رو، تقویت بنیانهای داخلی کشور مهمترین تضمین برای پایداری هر توافقی خواهد بود.امنیت پایدار تنها در قدرت نظامی خلاصه نمیشود. تجربه سالهای اخیر نشان داده است که مهمترین پشتوانه امنیت ملی، اعتماد عمومی، همبستگی اجتماعی و احساس تعلق همه ایرانیان به سرنوشت مشترک کشور است. هر اندازه مشارکت ملی گستردهتر شود و فرصت حضور همه سلایق و ظرفیتهای کشور در مسیر توسعه فراهم آید، توان ایران برای عبور از بحرانهای آینده نیز افزایش خواهد یافت.امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند آن هستیم که پروژه «ایران قوی» را به پروژهای فراگیر برای همه ایرانیان تبدیل کنیم.سازندگی
ادامه بخش اول مقاله ⬆️در این مسیر، تجربه تاریخی ایران و نقش جریانهای عملگرای توسعهگرا نشان داده است پیوند امنیت و توسعه، یک ضرورت است. همانگونه که توسعه بدون امنیت ممکن نیست، امنیت بدون رفاه و رضایت عمومی نیز پایدار نخواهد ماند.در سطح سیاست خارجی نیز ایران در موقعیتی قرار گرفته که میتواند تعاملات خود را با بازیگران منطقهای و جهانی بازتعریف کند. کاهش تنش با آمریکا، اگر به مرحله تثبیت برسد، میتواند اثرات ثانویه مهمی بر روابط اقتصادی ایران با سایر کشورها داشته باشد؛ چراکه بخش مهمی از محدودیتهای اقتصادی، ناشی از اثرات سرریز نظام تحریمها بر شبکه مالی جهانی است. در چنین شرایطی، حتی کشورهایی مانند چین و روسیه نیز در تعامل با ایران، ناگزیر از در نظر گرفتن این محدودیتها بودهاند.باید پذیرفت که توافق پایان جنگ، آغاز یک مسیر طولانی است. این مسیر اگر با عقلانیت، انسجام داخلی و اصلاحات تدریجی همراه شود، میتواند به تقویت موقعیت منطقهای ایران منجر شود. اما اگر دستاوردها در سطح سیاسی متوقف بماند و به بهبود زندگی مردم پیوند نخورد، خطر بازگشت تنشها همچنان باقی خواهد ماند.بنابراین آینده این توافق نه در امضای آن، بلکه در کیفیت حکمرانی پس از آن رقم میخورد. اگر ایران بتواند امنیت را به توسعه و توسعه را به رضایت عمومی پیوند بزند این توافق ضمن عبور از مرحله جنگ، زمینهساز ورود کشور به مرحلهای از ثبات پایدار، افزایش تابآوری ملی و تقویت نقشآفرینی مؤثرتر در محیط منطقهای و بینالمللی خواهد بود؛ ثباتی که بیش از هر چیز بر شانههای اعتماد عمومی و کارآمدی حکمرانی استوار استمنبع : شرق
صلح شکننده و فرصت ایرانمحسن هاشمی رفسنجانیامضای تفاهمنامه پایان جنگ، هرچند نقطه عطفی مهم در کاهش تنشهای نظامی و گشایش یک مسیر تازه سیاسی است، اما در دل یک نظم ژئوپلیتیکی ناپایدار و پرتحول شکل گرفته است. از همین رو بیش از آنکه بتوان آن را «پایان یک وضعیت» دانست، باید آن را آغاز مرحلهای تازه از عدمقطعیتها تلقی کرد.در این مرحله، ایران برای تبدیل آتشبس به ثبات پایدار و صیانت از دستاوردهای بهدستآمده، ناگزیر از بازتعریف رابطه میان امنیت، توسعه اقتصادی و انسجام اجتماعی است که سرنوشت آن در کیفیت حکمرانی اقتصادی و میزان اعتماد و رضایت عمومی جامعه تعیین خواهد شد. امضای تفاهمنامه پایان جنگ، در شرایطی رخ داده است که هدف اعلامی دشمنان، تضعیف و حتی براندازی ساختار سیاسی ایران بود. از این منظر، نفسِ رسیدن به توافقی که به توقف مخاصمه مسلحانه انجامیده، واجد معنایی روشن است: شکست پروژهای که بر فروپاشی ایران بنا شده بود. بااینحال، نباید از یاد برد که این توافق در بستری شکننده و متأثر از رقابت قدرتهای بزرگ و بازیگران منطقهای شکل گرفته است که هر لحظه میتواند تحت تأثیر محاسبات جدید، دستخوش تغییر شود. در چنین شرایطی، مسئله اصلی نه صرفا «امضای توافق»، بلکه «تضمین پایداری آن» است. تجربههای مشابه نشان میدهد توافقی که در سطح سیاسی امضا میشود، اگر در لایههای اقتصادی، اجتماعی و امنیتی پشتیبانی نشود، بهسرعت در معرض فرسایش قرار میگیرد. از اینرو، هر اقدام عقلانی که به تقویت ثبات این توافق کمک کند، در واقع تقویت امنیت ملی ایران است، نه امتیازدهی یکجانبه.در این چارچوب، یک جابهجایی مهم در منطق سیاستگذاری ضروری است. اگر تا دیروز، دیپلماسی در سایه میدان معنا پیدا میکرد، امروز میدان باید در خدمت دیپلماسی و تثبیت دستاوردهای آن قرار گیرد. این تغییر به معنای تضعیف قدرت دفاعی نیست، بلکه به معنای قراردادن آن در چارچوب راهبردی بلندمدت برای کاهش هزینههای تنش و افزایش ظرفیتهای توسعهای کشور است. یکی از نکات مهم در این مرحله، بازتعریف مفهوم پیروزی است. در مخاصمهای که هدف آن برهمزدن موجودیت سیاسی یک کشور بوده، صرف بقای ساختار و حفظ انسجام سرزمینی، خود نوعی موفقیت راهبردی محسوب میشود. بااینحال، این موفقیت زمانی کامل خواهد شد که بتوان آن را به سازندگی کشور و در نتیجه بهبود معیشت مردم، افزایش رفاه عمومی و ارتقای کیفیت زندگی تبدیل کرد. در غیر این صورت، دستاوردهای سیاسی در سطح نماد باقی خواهد ماند و در سطح جامعه نهادینه نخواهد شد. در این میان، باید با صراحت گفت که بزرگترین بازنده استمرار جنگ، نیروهایی بودند که بر سناریوی جایگزینی و بیثباتسازی ایران سرمایهگذاری کرده بودند؛ چه در قالب پروژههای سیاسی و چه در قالب محاسبات منطقهای. اما پیروزی واقعی زمانی تثبیت میشود که ایران بتواند از مرحله «بقای امنیتی» به مرحله «بازسازی اعتماد و رفاه» عبور کند. در سطح سیاست اقتصادی، بازنگری در الگوی توزیع منابع ضرورتی اجتنابناپذیر است. ادامه سازوکارهای رانتی در حوزه انرژی، ارز و تسهیلات بانکی، نهتنها عدالت اجتماعی را تضعیف میکند، بلکه سرمایه اجتماعی دولت را نیز فرسایش میدهد. حرکت به سمت الگویی که در آن حمایتها هدفمند و معطوف به اقشار آسیبپذیر باشد، بخشی از الزامات تثبیت پساجنگ است. عدالت اقتصادی در این مرحله، یک ضرورت امنیتی است. در کنار آن، جامعه ایران نیازمند بازتعریف رابطه میان دولت و سبکهای متکثر زندگی است. به رسمیت شناختن تنوع اجتماعی و پرهیز از تقلیل جامعه به یک الگوی واحد، یکی از پیششرطهای کاهش تنشهای درونی است.تجربه نشان داده است هرچه شکاف میان سیاست رسمی و زیست واقعی مردم کمتر شود، ظرفیت کشور برای مواجهه با فشارهای بیرونی افزایش مییابد. از سوی دیگر، نباید این نکته را نادیده گرفت که تداوم و پایداری توافق، بهشدت تحت تأثیر محیط ژئوپلیتیکی پیرامونی ایران است. تحولات منطقهای، رقابت قدرتها و تغییر در اولویتهای بازیگران جهانی میتواند هر لحظه این وضعیت را دستخوش تغییر کند. از اینرو، آمادگی برای مواجهه با ناپایداری، یک ضرورت دائمی است. اما این آمادگی، تنها نظامی و سختافزاری نیست. امنیت پایدار ایران در گرو یک سرمایه بنیادین است: رابطه دولت و ملت. هرچه این رابطه بر پایه اعتماد، مشارکت و احساس تعلق مشترک استوارتر باشد، تابآوری ملی در برابر بحرانها نیز افزایش مییابد.در واقع، میتوان گفت اصل وحدت در سطح حاکمیت و کثرت در سطح جامعه یکی از کلیدهای فهم آینده ایران است؛ وحدتی در تصمیمسازی و تنوعی در شیوههای زیست اجتماعی.ادامه مقاله در بخش دوم ⬇️