دو راهی سرنوشت ساز برای ایران و هشت ابهاممحسن هاشمی رفسنجانیحدود پنج ماه از آغاز حمله آمريكا و اسرا…
انتشار: 2026/07/31 18:53 UTCدریافت: 2026/08/15 01:52 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:52 UTC
دو راهی سرنوشت ساز برای ایران و هشت ابهاممحسن هاشمی رفسنجانیحدود پنج ماه از آغاز حمله آمريكا و اسرائيل در رمضان و شهادت رهبرانقلاب می گذرد، یکی از ویژگی های کشور دردوران مسئولیت آقاي شهيد، تمرکز تصمیم گیری وفصل الخطاب بودن تصمیمات ایشان برای مسئولان کشور بود.تصمیماتی که ممکن بود با مخالفت یا موافقت بخشی از مسئولان، بخشی از افکار عمومی و فضای بین المللی همراه باشد، اما نهایتا همه می دانستند که تصمیمات رهبری، نقطه خاتمه کشمکش ها، تفاوت سلایق و نظرات و اختلافات میان مسولان وجریانات سیاسی در ایران است.تصمیماتی مانند همکاری با ائتلاف ضدطالبان در جنگ افغانستان، تعلیق فعالیتهای هسته ای و شکستن تعلیق، برجام و.... که براساس قانون توسط شورایعالی امنیت ملی اتخاذ می شد وبا تایید رهبری لازم الاجرا بود، رویه این تصمیم گیری نیز تشکیل جلسات متعدد با حضور مسئولان مختلف کشور و انجام بحثهای کارشناسی و در نهایت اقناع وجمع بندی توسط آیت الله خامنه ای بود.در شرایط فعلی کشور که بدلیل ترور مسئولان مختلف نظامی، امنیتی و دبیرسابق شورایعالی امنیت ملی، فشار بر نهاد نظامی/ امنیتی کشور تشدید شده است، طبیعتا تصمیم گیری با دشواری های بیشتری انجام می شود و با توجه به عدم امکان تشكيل جلسات در حضور رهبري، خلا مسئولیت پذیری و پذیرش پیامدهای تصمیم گیری بیشتر احساس می شود.اکنون یک دوراهی برای کشور ایجاد شده است:راه نخست: بازگشت به آتش بس وتفاهم نامه و رفع محاصره و تعلیق تحریمها وباز شدن تنگه هرمزراه دوم: بسته نگه داشتن تنگه هرمز و تقابل آتش با آمریکا و مقاومت اقتصادی/ اجتماعی و امنیتیراه نخست برای حدود یکماه آزموده شد و نتایجش روشن است، گرچه تفاهم نامه کاملا مطلوب ایران نبود ولی امتیازات مهمی نظیر رفع محاصره دريائي، فروش نفت و دريافت درآمدارزي، تعلیق تحریمها و آتشبس در لبنان... بود. شرایط اقتصادی/اجتماعی کشور بتدریج روبه آرامش وثبات می رفت وفرصت بازسازی توان اقتصادی ونظامی کشور بوجود آمده بود که با توافق نهایی کشور را در جهت رشد و توسعه و افزایش توانمندی قرار دهد.اما راه دوم، كه بعد از تشييع با شكوه و با دستور انتقام و تثبيت تريبات ايراني بر تنگه هرمز پديد آمد، باید برای اقناع افکار عمومی به پرسشهایی پاسخ داده سود. ۱- با توجه به محاصره دريائي بودن کشور، ادامه شرایط فعلی تا چه زمانی ممکن است؟ و دولت آيا می تواند بدون درامد نفت و بخشي از پتروشیمی اقتصاد کشور را مديريت کند؟ ۲ - فرماندهان نظامی برای ادامه مسیر مقاومت، چه نیازها و تجهیزات و توانائيهائي را لازم دارند؟ اعمال فشار تبلیغاتی و اجتماعی بر نظامیان توسط بعضي از چهرههای سياسي – رسانهاي و بعضي از مداحان تا چه اندازه استقلال و امورتخصصی این نهاد را در دفاع از کشور حفظ می کند؟۳- چه چشم اندازی در روابط کشور با همسایگان و قدرتهای بین المللی وجود دارد؟ در حال حاضر با تعدادي از کشورهای همسایه وارد تنش نظامی شده ایم و حتی متحدی نظیر چین با بسته شدن درازمدت تنگه هرمز موافق نیست، اروپا وناتو که در جنگ رمضان با آمریکا واسراییل همراهی نکردند، ممکن است به این ائتلاف اضافه شوند۴- افزایش قیمت نفت که قبل از محاصره دریایی یکی از امتیازات بستن تنگه هرمز بود، اکنون چه منافعی برای ایران دارد؟ حتی اگر تنگه باب المندب هم بسته شود و از صادرات نفت عربستان ۳۰ % كاسته شود و قیمت نفت دویست دلار را هم لمس کند، منافع آن عاید روسیه وآمریکا بعنوان بزرگترین فروشندگان نفت خارج از منطقه میشود، و سوال این است که واقعاً افزایش قیمت نفت به جز احتمال باخت جمهوريخواهان در انتخابات مياندورهاي چهار ماه آينده چه منفعتی برای ایران دارد؟ و آيا واقعاً آمريكا را از پا مياندازد؟! شايان ذكر است كه در دوران احمدينژاد قيمت نفت تا ۱۴۰ دلار هم بالا آمد و كشورهاي صنعتي و توسعه يافته آن را تحمل كردند. ۵- اقتصاد ایران در حال تجربه رکود تورمی جدي بعد از جنگ جهانی دوم است، دولت در شرایط محاصره وعدم درامد ارزی برای تامین هزینه های جنگ و جاری کشور، ناگزیر به خلق پول بدون پشتوانه است که تورم سه رقمی را منجر خواهد شد، سونامی بیکاری و ورشکستگی صندوقهای بیکاری و تامین اجتماعی و بیمه ای، اتمام ذخائر کالاهای اساسی، تعطیلی صنایع بدلیل کمبود انرژی، مواد اولیه، تجهیزات و افزایش هزینهها، سلسلهای از پیامدهایی است که با شعار علاج نمیشود، چه تدبیری برای معیشت واقتصاد عمومی دراین مسیر پیشبینی شده است؟ادامه در بخش دوم ⬇️