✍ شهری نشسته؛ تکیه به دیوار روزگار!٭❑ هر شهر یا روستا را باید یک واحد اجتماعی زیستی به شمار آورد که…
انتشار: 2026/07/27 14:46 UTCدریافت: 2026/08/15 02:26 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:26 UTC
✍ شهری نشسته؛ تکیه به دیوار روزگار!٭❑ هر شهر یا روستا را باید یک واحد اجتماعی زیستی به شمار آورد که حیات و پویایی آن، به حضور فعال و مسئولانهٔ ساکنانش وابسته است؛ اما هنگامی که مردم، که به حق صاحبان اصلی این نظامهای اجتماعی هستند، از پیگیری امور عمومی روی گردان شوند و نظارهگری را بر مشارکت ترجیح دهند، آن پیکرهٔ اجتماعی به سستی و رخوت دچار میشود و آهسته آهسته توان ایستادگی در برابر چالشها را از دست میدهد.❑ انسان با زیستن در یک مکان، هویتی پیوسته با آن مییابد و این دلبستگی طبیعی، او را به حفظ و حراست از فضای پیرامونش فرا میخواند؛ اما هرگاه این پیوند عاطفی و معنوی کمرنگ شود و هر کس تنها به فکر خود و افراد حاضر در دایرهٔ تنگ اطراف خود باشد، سرمایهٔ اجتماعی آن جامعه تحلیل میرود و شهر، همچون پیکری که روح از آن گسسته، دیگر نمیتواند واکنشی شایسته در برابر رخدادها نشان دهد.❑ نشانههای آغازین این اتفاق، در بیتوجهی به ناهنجاریهای کوچک آشکار میشود و همین چشمپوشیهای به ظاهر ناچیز، به مرور دامنهٔ بیتفاوتی را گسترش میدهد تا جایی که مسائل بزرگتر نیز با همان بیتوجهی مواجه میشوند و نظم پذیرش ناهنجاری، به هنجاری فراگیر در ذهن شهروندان بدل میگردد.❑ در چنین فضای مسمومی، حتی گاهی که انسانهای دغدغهمند، به امید تغییر، به انتقاد، سخنی بگویند یا قلمی به دست بگیرند، با انبوهی از تذکرات سرد و مأیوسکننده مواجه میشود: «به ما چه؟»، «به تو چه؟»، «ولش کن»، «مگه بیکاری که دخالت میکنی؟» «کو گوش شنوا؟»، «این همه گفتی کی گوش داد؟» و .... ❑ این جملات کوتاه، که در ظاهر ساده مینمایند، در باطن، زهر خاموشی را در روان جمعی تزریق میکنند و کسانی را که هنوز دلشان برای شهر و دیارشان میتپد، به سوی انزوا و سرخوردگی میکشانند. بدینسان، نه تنها مشکل اولیه حل نمیشود، بلکه سرمایهٔ گرانبهای دلسوزی و همت جمعی نیز آرام آرام از دست میرود و دایرهٔ بیتفاوتی، هر بار گستردهتر از پیش، گرداگرد شهر تنیده میشود.❑ مسئولان محلی در چنین فضای فاقد نظارت و پرسشگری، به تدریج به مدیریتی یکسویه و بدون پاسخگویی خو میگیرند. آنها میدانند که در مسیر کاری خود، با هیچ مانع و اعتراضی روبرو نخواهند شد؛ ازاینرو، برنامهها و بودجههای شهری را صرف پروژههای غیرضروری و به نوعی به سود جیب و جام خود میکنند و خروجی جلسات دوستانهشان، مصوباتی است که سودی برای مردم ندارد.❑ این بیتفاوتی جمعی، روز به روز و بیش از پیش به پدیدهٔ «پراکندگی مسئولیت» دامن میزند. هر شهروندی با مشاهدهٔ سکوت دیگران، حس تکلیف فردی خود را کمرنگتر میبیند و در این میان، همه چشم به راه دیگری میمانند که هیچگاه پیدا نمیشود. افراد چنین اجتماعی، هیچگاه به درستی درنمییابند که به جای انتظار از دیگران، اولین قدمها را باید خود بردارند تا به تدریج اطرافیان و جامعهٔ خود را به تحرّک وادارند.❑ بیتوجهی مردم به امور شهری، نه تنها چهرهٔ امروز آن شهر را مخدوش میکند، بلکه سرمایهٔ اجتماعی نسلهای بعد را نیز به مخاطره میافکند. کودکانی که در فضایی از بیتفاوتی و بیتوجهی قد می کشند، رسم مشارکت و همدلی را نمیآموزند و فردا، آنها نیز به همان سان که امروز از بزرگترهای خود میبینند، به سرنوشت جمعی خود بیاعتنا خواهند ماند.❑ راه برونرفت از این بحران، در بازگشت مردم به حضور اجتماعی است؛ حضوری که در جلسات محلی، پرسشگری بیوقفه از مسئولان، و پیگیری مصوبات شوراها و گروههای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی نمایان میشود. این کنشهای به ظاهر ساده، اگرچه در نگاه نخست بیاثر مینمایند، اما بهتدریج در روان جمعی رسوخ کرده و مدیران را به پاسخگویی وامیدارند. ازاینرو، نباید نظارهگر رها شدن جامعه و مناسبات آن باشیم؛ چرا که پاسداری از شهر و نظارت بر اتفاقات مختلف آن، ضرورتی انکارناپذیر برای تداوم حیات اجتماعی ما خواهد بود.پ.ن:شهری نشسته؛ تکیه به دیوار روزگاراین چشم و گوش بستهٔ کام از زبان تهی#سیدرضا_حسینی_پور🌐 وژگوننوشت📺 @Mda_Vazvan

