✍ انفعال اجتماعی و پیامدهای حذف مردم از فرایند تصمیمگیری شهری❑ شهر را نه ملک طلق مسئولان، که امانت…
انتشار: 2026/07/28 17:48 UTCدریافت: 2026/08/15 02:26 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:26 UTC
✍ انفعال اجتماعی و پیامدهای حذف مردم از فرایند تصمیمگیری شهری❑ شهر را نه ملک طلق مسئولان، که امانتی در دست ایشان باید انگاشت؛ امانتی که صاحبان اصلی آن، همان مردمان کوچه و بازارند. آنگاه که مدیران شهری، قدرت اندیشه و تصمیمگیری را در تمام مسائل، از مردم میگیرند و به جای ایشان، هر آنچه دلشان خواست، بر سر شهر میآورند، در واقع، خطی کشیدهاند میان مردم و سرنوشت ایشان که به نوعی سرنوشت خود مسئولان نیز هست. ❑ مسئولان یک شهر همواره باید این نکته را آویزهٔ گوش کنند که منتخب بودن، به معنی وکالت مطلق در تصمیمگیری نیست. به تعبیری دیگر وکالت مردم، هرگز واگذاری خرد جمعی به افرادی خاص نیست، بلکه تفویض اجراست، نه تفویض اندیشه.❑ در یک جامعه، هنگامی که فرد، از هرگونه تأثیر بر روند تصمیمگیری بازداشته شود، آرام آرام به «درماندگی آموخته» دچار میشود؛ یعنی باور میکند که هر اقدامی، بینتیجه است و رأی و نظر او، در گردش امور، هیچ نقشی ندارد. ❑ این باور، رفتهرفته، توان اندیشیدن را از او میستاند و او را به موجودی منفعل بدل میکند که چشم به دستور مسئولان دوخته، نه به افق پیش رو. در چنین فضایی، نه عقل جمعی به کار گرفته میشود، و نه تجربههای زیستهٔ مردم، در حل مسائل شهری، جایی مییابد.❑ پیامد این انفعال، تنها به سستی نگاه مردم محدود نمیماند؛ بلکه مسئولان نیز به مرور، به مدیریتی یکسویه و بینیاز از مشورت خو میگیرند و میپندارند که هر آنچه بر شهر میگذرد، تنها در حوزهٔ اختیار ایشان است. ❑ این نگاه، جامعه را به رخوتی فراگیر مبتلا میکند؛ رخوتی که در آن، نه نوآوری زاده میشود، نه نقدی شکل میگیرد، و نه اعتراضی به کاری میآید. شهر، دیگر میدان اندیشهوری جمعی نیست، کارگاهی است که فقط مهندسان آن، نقشه میکشند و باقی، تنها مجریان خاموش این نقشهاند.❑ هنگامی که مردم، از فرایند تصمیمگیری حذف شوند، «سرمایه اجتماعی» که همان اعتماد و همبستگی جمعی است، به سرعت تحلیل میرود. شهروندان، نسبت به مدیران، حس تعلّق خود را از دست میدهند و هرگونه طرح و برنامه، بیگانه با زیست روزمرهشان مینماید. در این فضای سرد و بیاعتماد، حتی بهترین تصمیمها نیز با دیده تردید نگریسته میشود؛ چه رسد به تصمیمهایی که واقعاً بر خلاف مصلحت مردم است.❑ جوامعی که در آنها، شهروندان، خود را در تصمیمگیریها سهیم نمیدانند، در بزنگاههای حساس و بحرانها، عرصه را خالی میکنند و مسئولان را در تنهایی خود، رها میسازند. این، بزرگترین ضربهای است که رویه تصمیمگیری یکجانبه، بر پیکر جامعه وارد میآورد؛ چرا که در آن لحظات دشوار که اتحاد و همراهی مردم، حیاتیترین دارایی یک شهر است، آن سرمایه، از پیش، تباه شده و جایی برای بازسازی آن نیست.❑ مسئولان شهری، اگر خود را نه «حاکم»، که «خادم» مردم میدانند، باید بپذیرند که وظیفهٔ اصلی ایشان، تسهیل مشارکت جمعی است، نه حذف آن. مشورت با مردم، نه از سر تکلیف قانونی، که از سر باور به این حقیقت است که عقل جمعی، همواره از عقل فردی، سنجیدهتر و کارآمدتر عمل میکند. در غیر این صورت، هر تصمیمی، حتی اگر در ظاهر کارشناسی، درست بنماید، از آنجا که پشتوانه همدلی و همراهی مردم را ندارد، سرنوشتی جز شکست و ناکامی نخواهد داشت.❑ با تداوم رویهای این چنین، جامعه به نقطهای میرسد که نسلهای تازهٔ آن، نه تفکر انتقادی را به ارث بردهاند، نه رسم مشارکت را؛ بلکه تنها قانون سکوت و انتظار را آموختهاند. در چنین جامعهای، هیچ بحرانی، هیچ تهدیدی و هیچ فرصتی، پاسخ شایستهای نمییابد، چون مردمانی که تصمیمگیری را به دیگران سپردهاند، در لحظه نیاز، تنها نظارهگرند. ❑ در یک کلام؛ شهر، آنگونه که باور مسئولان و مدیران شهری است و در محافل و مجالس و مجامع مختلف، به عشوه از آن دم میزنند، تنها نه با زور بازو و گردش چشم و زبان ایشان، که با اندیشهها و همت مردمان بیدار و صاحبرأی، به سوی آبادانی گام برمیدارد. شهر تهی از خرد جمعی، هیچ آیندهٔ روشنی نخواهد داشت.🌐 وژگوننوشت📺 @Mda_Vazvan

