فقر مطلق و کمبود شدید امکاناتهانس رزلینگ زمانی که جوان بود، در دهه ۱۹۸۰ در کشور موزامبیک کار میکرد؛…
انتشار: 2026/07/19 09:01 UTCدریافت: 2026/08/15 02:26 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:26 UTC
فقر مطلق و کمبود شدید امکاناتهانس رزلینگ زمانی که جوان بود، در دهه ۱۹۸۰ در کشور موزامبیک کار میکرد؛ زمانی که این کشور فقیرترین کشور جهان محسوب میشد. او در منطقهای به نام «ناکالا»، تنها پزشک برای جمعیت ۳۰۰ هزار نفری بود، در حالی که در همان زمان در کشوری مثل سوئد، برای چنین جمعیتی ۱۰۰ پزشک وجود داشت. در سال دوم، یک پزشک دیگر به او ملحق شد. آنها سالانه حدود ۱۰۰۰ کودک بسیار بدحال را در بیمارستان کوچک خود پذیرش میکردند که بیماریهای جدی مانند اسهال، ذاتالریه و مالاریا (همراه با کمخونی و سوءتغذیه) داشتند. با وجود تلاشهایشان، هر هفته جان یک کودک از هر ۲۰ کودک را از دست میدادند، در حالی که اگر منابع بیشتری داشتند میتوانستند تقریباً همه را درمان کنند. مراقبتهای آنها بسیار ابتدایی و شامل آب، محلول نمک و تزریق عضلانی بود. تزریق وریدی (سرم) به ندرت انجام میشد، زیرا پرستاران مهارت کافی نداشتند و این کار وقت زیادی از پزشکان میگرفت.پزشک مهمان: متخصص اطفالهانس تعریف میکند که دوست سوئدی او برای تعطیلات به دیدنش آمده بود؛ در یک روز اورژانسی، نوزادی با اسهال شدید به بیمارستان آورده شد که حتی توان شیر خوردن نداشت. هانس یک لوله تغذیه وارد معده کودک کرد تا محلول آب تصفیهشده به او داده شود. دوست متخصص او از این «درمان ناکارآمد» بسیار عصبانی شد و خواستار تزریق وریدی برای نوزاد شد. هانس توضیح داد که این کار زمانبر است، احتمال خطای پرستار بالاست و با توجه به حجم بیماران، امکان ارائه این سطح از درمان برای همه وجود ندارد. استدلال دوست متخصص این بود که هر کاری که از دستت برمیآید باید برای بیماری که در بیمارستان است انجام دهی. اما استدلال هانس کاملاً متفاوت بود: او این کار را «غیراخلاقی» میدانست، زیرا صرف تمام وقت و منابع برای یک بیمار خاص در بیمارستان، باعث میشود کودکان بیشتری بیرون از بیمارستان بمیرند. هانس خود را مسئول مرگ تمام کودکان منطقه میدانست؛ مرگهایی که نمیدید به همان اندازهٔ مرگهایی که جلوی چشمانش بود برایش اهمیت داشت. دوست او این دیدگاه را یک تئوری و حدس بیرحمانه خواند.مرگهای نامرئیدر یک سال، ۹۴۶ کودک زیر ۵ سال در بیمارستان پذیرش شدند که ۵۲ نفر (۵ درصد) از آنها فوت کردند. از سوی دیگر، نرخ مرگومیر کودکان در موزامبیک در آن زمان ۲۶ درصد بود. با تخمین حدود ۱۵۰۰۰ تولد در کل منطقه (شهر و حومه)، آنها محاسبه کردند که ۲۶ درصد این کودکان یعنی حدود ۳۹۰۰ کودک در سال میمیرند. از این ۳۹۰۰ مرگ که هانس مسئول پیشگیری از آنها بود، تنها ۵۲ مورد در بیمارستان رخ داده بود. این یعنی پزشکِ بیمارستان، تنها ۱.۳ درصد از نتایج کار و مرگومیرها را با چشمان خود میدید.هانس متوجه شد که سازماندهی و پشتیبانی از مراقبتهای بهداشتی اولیه در جامعه (مثل درمان اسهال و مالاریا قبل از وخیم شدن) جان انسانهای بسیار بیشتری را نسبت به تزریق سرم در بیمارستان نجات میدهد. او به این باور رسید که صرف منابع اصلی برای اقلیت بستری در بیمارستان، در حالی که ۹۸.۷ درصد از کودکان در حال مرگ هیچوقت به بیمارستان نمیرسند، حقیقتاً یک کار غیراخلاقی است. به همین دلیل، آنها کارکنان بهداشت روستایی را تربیت کردند تا بیماریها زودتر در مراکز کوچک بهداشتی درمان شوند. او به نقل از «روت» (پرستار و مبلغ مذهبی) مینویسد: در فقر شدید هیچکاری را نباید کامل انجام دهی، زیرا منابع بهتر هدر میرود. توجه بیش از حد به قربانیانی که در مقابل دیدگان هستند، در مقایسه با افراد بیشماری که نمیتوان دید، موجب نجات جان انسانهای کمتری میشود. صحبت درباره مقرونبهصرفه بودن در مواجهه با مرگ کودکان ممکن است بیرحمانه به نظر برسد، اما استفاده از مقرونبهصرفهترین شیوه برای نجات بیشترین جانها، در واقع شجاعانهترین کار ممکن است. هم به داستانهای مجزا و هم به آمارهای پسپرده نگاه کنید، زیرا جهان بدون اعداد درک نمیشود و البته فقط با اعداد هم قابل درک نیست.–هانس رزلینگ

