دل ز دل بردار اگر بایست دلبر داشتندل به دلبر کی رسد جز دل ز دل برداشتندلبر و دل داشتن نبود طریق عاش…
انتشار: 2026/08/06 16:17 UTCدریافت: 2026/08/12 10:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 10:40 UTC
دل ز دل بردار اگر بایست دلبر داشتندل به دلبر کی رسد جز دل ز دل برداشتندلبر و دل داشتن نبود طریق عاشقانیا دم از دل داشتن زن یا ز دلبر داشتنعشق را شهوت چو رهبر گشت عشقی کافر استبا مسلمانی نشاید عشق کافر داشتنبندهٔ نفسی مرو زی عشق کت ناید درستسوی دریا رفتن و طبع سمندر داشتنعقر کن خنگ هوس را تا توانی زیر گامسطح این چرخ محدب را مقعر داشتنشو که از راه مجاز آری حقیقت را به دستنی مزاج خویش را هر دم فروتر داشتنای زده دست طلب در دامن نفس پلیدبایدت آن دست را پیوسته بر سر داشتننفس را بگذار تا ز آفاق و انفس بگذریسنگ را درهم شکن خواهی اگر زر داشتنبشکن این آیینهٔ زنگار سود نفس راتا توانی چهره پیش مهر انور داشتنشو مجرد تا در اقلیم غنا گیری قرارکاینچنین کشور به کف ناید ز لشگر داشتنگر توانگر بود خواهی بایدت در هر طریقناتوانگر بودن و طبع توانگر داشتندر تکاپوی طلب واپستر است از گرد راهآنکه بنشیند به امید تکاور داشتنای برادر هرچه هستی هیچ شو در راه دوستتا توانی جمله اشیا را برابر داشتنای پسر باید پی تسخیر شهرستان دلدل ز جان بگرفتن و جان دلاور داشتنترک خود کن ای پسر تا هر چه خواهی آن کنیاینت ملک و اینت جاه و اینت کشور داشتنبا سپاه جهد کن تسخیر ملک معرفتتا توانی جمله گیتی را مسخر داشتنپیش شاهنشاه کل ننگ است در شاهنشهیخان خاقان یافتن یا قصر قیصر داشتنبلکه باید ملک معنی را گرفتن وانگهیقیروان تا قیروان دریای لشکر داشتنچشم صورتبین ببند ای دل که نبود جز گزافطرهٔ تاریک و رخسار منور داشتننیز ناید در نظر جز ریشخند کودکانسبلت افشانده و ریش مدور داشتنمانوی کیش است در کیش حقیقت آنکه خواستدیدهٔ حقبین به دیوان مصوّر داشتنچیست نمرودی خلیلالله را هشتن ز دستوانگه از کوری نظر بر صنع آزر داشتنرو به کنج عافیت بنشین که از دریوزگی استکنج دارا جستن و ملک سکندر داشتنچیست دونطبعی هوای خسروی کردن بهدهربا نشان خدمت از فرزند حیدر داشتنبوالحسن خورشید آل مصطفی کاید درستبا ولایش تاجی از خورشید بر سر داشتنحجت هشتم رضا، شاهی که بتوان با رضاشهفت چرخ نیلگون را زیر چنبر داشتنهرکه امروز از صفا محشور شد در حضرتشبایدش آسایش از فردای محشر داشتننعمت دنیا و عقبی بر سرکوی رضاستبا رضای او توان نعمای اوفر داشتنای طلب ناکرده و نادیده احسان امامشایدت دل را بدین معنی مکدر داشتنرو طلب کن با دل بیدار و چشم اشکبارتا ببینی آنچه نتوانیش باور داشتنچون توئی کاهل، چه میخواهی که از بی دولتیستبینوای کاهل امید از توانگر داشتنپادشاهی نیست آن کز روی غفلت چند روزبر سر از دود دل درویش افسر داشتنمنصب شاهنشهی چبود؟ مقام بندگیبر در نوباوهٔ موسی بن جعفر داشتنای به غفلت در پی اکسیر دنیا کنده جانبایدت در بوته ابن یک بیت چون زر داشتن«این ولیالله این اکسیر اعظم این امامخاک شو تا زر شوی، این کشتن این برداشتن»#قصاید#ملک_الشعرابهار@masnavimolavii