هزار جَهد بکردم که سِرِّ عشق بپوشمنبود بر سر آتش مُیَسَرم که نجوشمبِهوش بودم از اول که دل به کس نسپ…
انتشار: 2026/08/11 18:55 UTCدریافت: 2026/08/12 10:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 10:40 UTC
هزار جَهد بکردم که سِرِّ عشق بپوشمنبود بر سر آتش مُیَسَرم که نجوشمبِهوش بودم از اول که دل به کس نسپارمشَمایِل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشمحکایتی ز دهانت به گوشِ جان من آمددگر نصیحتِ مردم حکایت است به گوشممگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانیکه من قرار ندارم که دیده از تو بپوشممن رَمیدهدل آن به که در سَماع نیایمکه گر به پای درآیم به در برند به دوشمبیا به صلح من امروز در کنار من امشبکه دیده خواب نکردهست از انتظار تو دوشممرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنمکه از وجود تو مویی به عالمی نفروشمبه زخمخورده حکایت کنم ز دست جراحتکه تندرست، ملامت کند چو من بخروشممرا مگوی که سعدی طریقِ عشق رها کنسخن چه فایده گفتن چو پند مینَنیوشم؟به راه بادیه رفتن به از نشستن باطلوگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم#غزلیات #سعدی_علیه_الرحمه @masnavimolavii
پستهای تلگرام — مثنوی معنوی مولوی| Masnavi
«زادهٔ ثانی»ست احمد در جهانصد قيامت بود او اندر عيانزو قيامت را همیپرسيدهاندای قيامت تا قيامت راه چند؟با زبانِ حال میگفتی بسیكه ز مَحشَر حشر را پرسد كسی؟!بهرِ اين گفت آن رسولِ خوشپيامرمزِ «مُوتوا قبلَ مَوتٍ» يا كِرام همچنانكه مُردهام من قبلِ مَوت زآن طرف آوردهام اين صَيت و صَوتپس قيامت شو، قيامت را ببينديدنِ هر چيز را شرط است اين#مثنوی #مولانا @masnavimolavii
مصطفی را وعده کرد الطاف حق: گر بمیری تو نمیرد این سَبَقمن کتاب و معجزهت را رافعمبیش و کم کن را ز قرآن مانِعممن تو را اندر دو عالم حافظمطاعنان را از حدیثت رافضمکس نتاند بیش و کم کردن دروتو به از من حافظی دیگر مجورونقت را روز روز افزون کنمنامِ تو بر زر و بر نقره زنممنبر و محراب سازم بِهرِ تودر محبّت قهرِ من شد قهرِ تونام تو از ترس پنهان میگوَندچون نماز آرند پنهان میشونداز هراس و ترسِ کفّار لعیندینت پنهان میشود زیرِ زمینمن مناره پر کنم آفاق راکور گردانم دو چشمِ عاق راچاکرانت شهرها گیرند و جاهدینِ تو گیرد ز ماهی تا به ماهتا قیامت باقی اش داریم ماتو مترس از نَسخِ دین، ای مصطفی! #مثنوی#مولانا@masnavimolaviiحیات واقعی دین و استمرار آن به اتحاد ظاهر و باطن است و همانقدر که ظاهر بدون باطن بت پرستی است، باطن بدون ظاهر هم بی ادبی در ساحت شهود است. خداوند دین احمدی و حقیقت محمدی را پایدار می دارد و از هرگونه نسخی در امان نگاه می دارد ولی زنده بودن آن و معرفت و وصول به چنین حقیقتی تنها در مکتب عرفان و در پرتو نور باطن و اتصال به حقیقت ولایت کلّیه الهیه ممکن است. هانری کُربَن فیلسوف و مستشرق فرانسوی در اثر چهارجلدی خود "چشم اندازهای معنوی و فلسفی اسلام ایرانی" استمرار و حیات دین حقیقی و اشراف باطنی بر قلوب سالکان حقیقت و حفظ و هدایت آن در نفوس بشریت را منحصر در وجود انسان کامل و صاحب ولایت کلیه الهیه می داند وگرنه هر دین و مرامی بدون وجود این ولی حیّ خواهد مُرد. محتوای هر گونه پیام عالمِ برتر از دنیای ما و ربط انسان معاصر با حقیقت دین و عالمِ معنا مرهون وجود این ولیّ حیّ الهی است. این حقیقت در انحصار هیچ کسی و هیچ مسلکی نیست و متعلق به همه انسان هاست و تنها شرطش صدق و راستی و کوشش و التجا به درگاه الهی است.
انبیا را، در درون هم نغمه هاستطـالبان را زآن حیاتِ بی بهـاستنشنود آن نغــمه ها را گوشِ حسّکز ستم ها گوشِ حس باشد نجس.....نغـــمه هایِ انـــدرونِ اولیـــااوّلاً گویــد که: ای اجـزایِ لا!هیـن زِ لایِ نفــی سَــرها بر زنیــدزین خیال و وَهم سَر بیرون کنیدای همه پوسیده در کَوْن و فسادجــانِ باقـــیتان نــرویید و نــزاد! #مثنوی #مولانا @masnavimolavii🔷انبیا و اولیای الهی سخنی دارند در بیرون و ظاهر که همین گوش حس می شنود و نغمه و سخنی دارند در درون که سالکان راه خدا و طالبان حقیقت و جستجوگران صادق از دل آن را می شنوند و محسوس حواس ظاهر نیست و اهل دنیا آن را نمی شنوند و از آن بهره ای ندارند. سخن ظاهری اولیا با مردم را #هدایت_ظاهری و سخن از باطن و درون با رهروان حقیقت را #هدایت_باطنی گویند. 🔷 هدایتِ باطنی برای سالکِ راه حق موجبِ حیات دل و فهمِ حقیقت و پیدا کردنِ راه اوست که برای سالک بی نهایت مهم است و قیمتی نمی توان بر آن گذاشت. 🔹اگر سالک و رهرو اهل صفا و وفا بود این هدایت از باطن برای او تا بالاترین مراحل و مراتبِ سلوک و لقاءِ حق همراه خواهد بود و اگر وسوسه ها و نفسانیت در او پیدا شد از این هدایتِ خاص بهره ای نخواهد برد. 🔻 اگر کسی ادعا کرد که عارف است می توان او را با همین معیار و میزان آزمود. اینطور که اگر انسان دید راه را پیدا می کند و از گیجی و سر درگمی درمی آید و بر سر هر دو راهی ندا و نغمه ای راه را به او نشان می دهد و قلب احساس حیات و حیا می کند؛ این نغمهٔ درون، از اولیای حق است. و اگر او را به پوچی و ناامیدی و سردرگمی مبتلا می کند او نه عارف، بلکه دکانداری بیش نیست! 🔺بقول حضرت #حافظ:نقد صوفی نه همه صافی و بی غَش باشدای بسا خرقه که مستوجب آتش باشدخوش بود گر محک تجربه آید به میانتا سیه روی شود هر که در او غش باشد▫تمثیلی از حروف لا در بیت سوم و چهارم آمده که اگر سرِ ” لا ” زده شود فقط نقطه ای باقی می ماند و آن تعبیر شده به وهم و خیالات و اعتبارات که همه لا ست!
چیست دنیا؟ از خدا غافل بُدَننی قُماش و نقره و میزان و زنمال را کز بَهرِ دین باشی حَمُولنِعْمَ مالٌ صالِحٌ خواندَش رسولآب در کشتی هلاکِ کشتی استآب اندر زیرِ کشتی پُشتی استچون که مال و مُلک را از دل بِراندزآن سلیمان خویش جز مسکین نخواند#مثنوی #مولانا @masnavimolaviiاز نظر جناب #مولانا دنیایِ مذموم غفلت از پروردگار است. کسب و کار و اسباب و وسایلِ زندگی و زن و مال، دنیا نیست، بلکه اگر اینها برای حفظ حیات و آبرو و در راه بندگی خدا باشد بسیار خوب و شایسته است. مال و ثروتِ دنیا برای انسان مثلِ آب است که اگر داخل کشتی باشد موجب غرق و نابودی کشتی است ولی اگر همین آب زیرِ کشتی باشد موجب حرکت و اتّکایِ کشتی به آن است. گرچه سلیمان نبی صاحب ثروت و سلطنت خیره کننده و بی نظیری بود ولی از آنجا که تعلقی به آنها نداشت، خود را در برابر خداوند عظیم، فقیر و مسکینی بیش نمی پنداشت.🔻قالَ النبيُّ صلى الله عليه وسلم : نِعْمَ الْمَالُ الصّالِحُ لِلرَّجُلِ الصَّالِحِ
معاشران! گره از زلفِ یار باز کنیدشبی خوش است بدین قصهاش دراز کنیدحضورِ خلوتِ اُنس است و دوستان جمعندوَ اِنْ یَکاد بخوانید و در فَراز کنیدرَباب و چنگ به بانگِ بلند میگویند«که گوشِ هوش به پیغامِ اهلِ راز کنید»به جانِ دوست که غم پرده بر شما نَدَرَدگر اعتماد بر الطافِ کارساز کنیدمیانِ عاشق و معشوق فَرق بسیار استچو یار ناز نماید، شما نیاز کنیدنخست موعظهٔ پیرِ صحبت این حرف استکه «از مُصاحبِ ناجِنس اِحتِراز کنید»هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشقبر او نَمُرده، به فتوای من نماز کنیدوگر طلب کند انعامی از شما حافظحَوالَتَش به لبِ یارِ دلنواز کنید#غزلیات #حضرت_حافظ @masnavimolavii
روزی جناب شمس تبریزی را از سلسله اساتید و خرقه اش پرسیدند و وی در پاسخ فرمود: هر کسی سخن از شیخ خویش گوید، ما را رسولالله علیهالسلام در خواب خرقه داد، نه آن خرقه که بعد از دو روز بِدَرّد و ژنده شود و در تونها افتد و بدان اِستنجا کنند، بلکه خرقۀ صحبت، صحبتی نه که در فهم گنجد، صحبتی که آن را دِی و امروز و فردا نیست...خرقه نیست قاعدهٔ من، خرقۀ من صحبت است و آنچه تو از من حاصل کنی خرقۀ من، آن است...آن کس که به صحبت من رَه یافت، علامتش آن است که صحبت دیگران بر او سرد شود و تلخ شود، نه چنان که سرد شود و همچنین صحبت میکند، بلکه چنان که نتواند با ایشان صحبت کردن! #مقالات#شمس#خرقه_صحبت@masnavimolaviiسالک در دل و قلب هم سخن و در گفتگو با پیر است بی صدا و حرف؛ و آن چنان فضای سینه و وجودش را پر می کند که مایل به هیچ سخنی فروتر و پایین تر از آن نیست و سخنان دیگر بر او سرد شوند آن چنان که نشستن پای سخن دیگران و خواندن آثارشان ملال آور خواهد بود.