﷽معمای ثروتدر سفری کوتاه با یکی از آشنایان، فرصتی دست داد تا گفتوگویی صمیمی دربارهٔ فراز و نشیبها…
انتشار: 2026/08/10 08:13 UTCدریافت: 2026/08/15 03:14 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:14 UTC
﷽معمای ثروتدر سفری کوتاه با یکی از آشنایان، فرصتی دست داد تا گفتوگویی صمیمی دربارهٔ فراز و نشیبهای زندگی داشته باشیم. در میانهٔ صحبت، یاد پدر مرحومش افتاد و از مردی گفت که هم دیندار بود و هم ثروتمند، اما گاهی از او گلایه میکردیم که چرا زکات و صدقات و انفاق را کمتر از حد انتظارشان انجام میدهی و فردا پس فردا دور از جان بالاخره مجبوری از این مال و ثروت دل بکنی. پدر اما در پاسخ، آرام میگفت: «من با خدای خودم یک کارهایی دارم» و به نوعی یاد آور یعقوب نبی علیه السلام بود که به فرزندانش می گفت : من از خدا چیزهایی می دانم که شما نمیدانید ،و بحث را فیالجمله تمام میکرد، بدون آنکه توضیح بیشتری بدهد یا دلخور شود.سالها گذشت و آن پدر مهربان به رحمت خدا رفت. پس از مراسم تعزیه و خاکسپاری، تازه ماجرای اصلی آغاز شد؛ روزها و هفتههایی که مردمی آشنا و بیشترشان ناآشنا، یکییکی به منزل، مغازه و محل کار خانواده مراجعه میکردند. هرکدام با چشمانی اشکبار و قلبی سرشار از شکر، پرده از رازی قدیمی برمیداشتند؛ یکی میگفت نزدیک به پانزده سال است که مرحوم هزینههای درمان فرزند بیمارش را بیچشمداشت تقبل کرده، دیگری تعریف میکرد که خانهای که اکنون در آن آسوده زندگی میکند، به دستان خیر آن مرد ساخته شده، و دیگری هم از اجارهٔ مغازه و تهیهٔ اجناسش میگفت که بدون هیچ قرار و مدار مکتوبی، تنها با یک وعدهٔ صادقانه انجام شده بود.فرزند مرحوم با حیرت و اشتیاقی وامانده از این همه کرامت، تعریف کرد که حدود شصت نفر از این مراجعان، هر کدام به نوعی وامدار محبت پنهان پدرشان بودند، در حالی که خودشان پنج پسر، از هیچ یک از این بخششها کوچکترین خبری نداشتند. در ادامه تعریف کرد : وقتی از آن افراد پرسیده میشد چرا تا امروز سکوت کردهاید، و الان این خبرها را به ما میدهید ؟ همه تقریباً یک پاسخ داشتند: «والله پدرتان از همان ابتدا شرط میکرد که اگر کسی از این کمکها مطلع شود، دستش را از ما کوتاه میکند؛ ما هم به احترام اخلاصش، زبان به سخن نگشودیم.»و اینگونه، آن مرحوم با عملی خالصانه و بیریا، میراثی به یادگار گذاشت که در دفتر حساب و کتاب دنیا نمیگنجید؛ میراثی که نه با سر و صدا و نه با منتگذاری، بلکه در سکوت شبها و در پناه خلوت با خداوند، جاودانه شد. راستی که اگر اخلاص، بیهیچ شیلهپیلهای در عمق وجود ریشه دواند، همان یک کار بینامونشان با خداست که پس از مرگ، نامش را بر زبانها و در دلها جاری میسازد و ثمری صدچندان به بار میآورد که نه چشمها دیده و نه گوشها شنیده بود.شفیع صادقی۴۰۵٫۵٫۱۹t.me/mamostaalikhaledi
