1348) خاطرهدانش آموزی داشتیم که پارسال به مدرسه ی ما آمد. بیماری صعب العلاجی داشت. پدر و مادرش از م…
انتشار: 2026/07/27 17:02 UTCویرایش: 2026/08/01 00:10 UTCدریافت: 2026/08/15 03:13 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:13 UTC
1348) خاطرهدانش آموزی داشتیم که پارسال به مدرسه ی ما آمد. بیماری صعب العلاجی داشت. پدر و مادرش از ما خواستند مراقبش باشیم. کلاس پنجم بود. ته کلاس می نشست. درگیر شیمی درمانی بود و موهایش را می تراشید. بیماری نمی گذاشت مرتب مدرسه بیاید. بود و نبود. خاطره ی خاصی بین ما شکل نگرفت. امروز پدر و مادرش با لباس سیاه آمدند. آمدند دنبال پرونده ی فرزندشان. کارنامه اش آماده بود. توی عکسِ لابه لای پرونده موهایش بلند و لَخت بود. مادر، لباسِ فرم پسرش را به مدیر داد تا به تن نیازمندی بپوشاند. تا رفتند رابطِ مرکز نگه داری کودکان بی سرپرست آمد. چند دانش آموز پیش ما دارند. بی مقدمه از ما برای بچه های مرکز لباس فرم خواست. "اگر لباس فرم دارید به ما بدهید." من لباس فرم دانش آموز از دست رفته ی مان را به او دادم. لباس را گرفت و تشکرکرد و رفت. #بیماری #مرگ
