با سلام📚آشنایی مقدماتی با خواندن و نوشتنویژه ی کودکانی که مهرماه به پایه ی اول ابتدایی می روند.سه ج…
انتشار: 2026/08/04 17:49 UTCدریافت: 2026/08/15 03:13 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:13 UTC
با سلام📚آشنایی مقدماتی با خواندن و نوشتنویژه ی کودکانی که مهرماه به پایه ی اول ابتدایی می روند.سه جلسه: 500 هزار تومان🌺آموزشگر: جواد ماهر⛺️مکان: شهرک ولی عصر، یاس 1، پلاک 5ظرفیت محدود☎️برای ثبت نام تماس بگیرید: 09151308956
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — قِرتی بازی
1354) برق قطع بودپنجمین "جلسه ی کتاب خوانی جمعی" شلوغ شد. ساعت پنج رسیدم کتاب خانه. دو سه نفر از بچه ها زودتر آمده بودند. کمک کردند زنبیل های کتاب را بردیم توی اتاق. لامپ اتاق روشن نشد. برق قطع بود و اتاق تاریک. کتاب خانه کنار پارک است. از صندوق ماشین یک زیرانداز برداشتم و به کمک بچه ها زیر سایه ی درختی پهن کردیم و کتاب ها را وسط چیدیم و کتاب خوانی آغازشد. بچه ها تا ساعت پنج یکی یکی آمدند و ذر سایه ی خنک درخت نشستند و کتابی برداشتند. برخی بچه هایی که عبورمی کردند هم به ما پیوستند. بیست نفر شدیم. خانم معلمی که پسرش را آورده بود هم نشست به کتاب خواندن. بیست نفر روی یک زیرانداز جانمی شدیم. دوستی به کمکم آمد. دوستی که چند خیابان آن طرف تر کتابفروشی دارد. ردمی شده و مرا دیده و آمده. توی ماشین زیرانداز داشت. آن را کنار این یکی پهن کردیم و همه جاشدیم. جالب که این جلسه برای بزرگ ترها هم کشش دارد. به آن نشان که خانم معلم و دوستم و خودم هم توی کتاب ها غرق شدیم. این کتاب ها همه خوردنی است. کتاب هایی که در کودکی ما به هر دلیل در دسترس مان نبوده. پس طبیعی است که ما بزرگ ترها از خواندن شان حظ کنیم و لذت ببریم. آخرهای جلسه مسئول کتاب خانه آمد. با دو پارچ شربت و یک بشقاب شکلات. مسئول کتاب خانه همه جوره کمک می کند.#کتابخوانی #کتابخانه #برق
1353) مُرغانهتوی خانه گاهی می بینم دمی یا گوشی یا پنجه ای از زیر مبل بیرون زده. "ببری" است. درازکشیده و چرت می زند. ببری چندمین جراحتش را پشت سر گذاشته و حالا با درک بهتری از زندگی، بااحتیاط زندگی می کند. ببری گربه ای است که دو سال پیش به ما پناه آورد. تصادف کرده بود و با پای خونین از ما کمک خواست. ما او را بیمارستان بردیم. پایش قطع شد و او گفت: "حالا که این جور است من پیش شما می مانم. یعنی توی خانه ی شما یک وجب جا برای من پیدانمی شود؟" گفتیم: "بمان." حالا ببری با ما به خانه ی جدیدی که ساخته ایم آمده. شب به شب مرغانه اش را می خورد و گوشه کنار خانه و حیاط می گردد. مراقب است موشی چوشی مِگَلی به خانه حمله نکند. روی شن های حیاطِ خاکی خانه با ابهت یک ببر درازمی کشد و دم تکان می دهد و از قلمروش محافظت می کند.#ببری
1352) نوبلکسی هست که نوشته های مرا در مجله ای چاپ می کند. کسی که گاهی خارج می رود. همسرم می گوید: "به خانم فلانی( که رابط ماست) بگو که به او بگوید نوشته های مرا در خارج به کسی یا جایی بدهد. کسی که بابت این نوشته ها پول بدهد. بگو این پولی که شما می دهید خوب است اما خارج پول بهتری می دهند." می گوید: "من دلم روشن است که تو بالاخره یک جایزه ای نوبلی چیزی از خارج می بری." من مِن مِن می کنم و می گویم: "ما فقیرمردم وقتی مُردیم معروف می شویم." او می گوید: "همه همین طورند." ناگهان می گوید: ولش کن. انشاءالله صدوبیست سال زنده باشی و کارکنی. می گویم: انشاءالله.#نوشتن #مجله
1351) برای روزهای مبادا"ماجراهای ریگو و رُزا" می خوانیم. "داستان هایی از باغ وحش و داستان هایی از زندگی." "بیست و هشت داستان فلسفی برای 7 تا 77 ساله ها." ریگو و رزا بین کتاب هایم بازی می کردند. دنبال بهانه ای برای خواندن بودم. این بهانه را "محمد عابدین پور" از "مرند" دستم داد. نقد محمد( اگر تو را گاز بگیرم...) در مجله ی "عروسک سخنگو"ی شماره ی 357 ریگو و رزا را در دلم نشاند. و خواندن را با پسرها آغازکردیم. همسرم هم کتاب را دوست دارد."تازه کارها"ی "ماریو بارگاس یوسا" می خوانم. کتاب شامل 7 داستان کوتاه است. "خجسته کیهان" این کتاب را ترجمه و نشر "کتاب پارسه" چاپ کرده. نمی توانم بگویم ترجمه خوب است یا نه. داستان تازه کارها به شدت درون فرهنگی همراه با آداب و رسوم بومی است که ترجمه و انتقال مفهوم را سخت و پیچیده می کند. مجله ی "نافه" ی آبان ماه 89 چند صفحه درباره ی یوسا دارد. آن چند صفحه را خواندم. نگه داری مجله های قدیمی کار شیرین و مفیدی است. نافه ی آبان 89 یک گفت و گوی خواندنی با "مسعود کیمیایی"، یک گفت و گو با "گونتر گراس" و یک گفت و گو با "کیهان کلهر" دارد. مجله های قدیمی ذخیره ای است برای روزهای مبادا. روزهایی که دست و دل کسی به کار فرهنگی نمی رود. #کتاب #پسرها #مجله #عروسک
1350) پسرها و دخترهاچهارمین "جلسه کتاب خوانی جمعی " را در "کتاب خانه ی امام رضا" برگزارکردیم. هشت پسر آمدند. پیش از آغاز جلسه رفتم دم در کتاب خانه. دیدم چهار دختر لب حوضِ جلوی کتاب خانه نشسته اند. جلو رفتم و پرسیدم: "شما چند سال تان است؟" یکی گفت: "چرا؟" یکی گفت: "13." گفتم: "ما یک جلسه ی کتاب خوانی داریم که دور هم کتاب می خوانیم. 6 تا 16 ساله ها می توانند شرکت کنند. اگر دوست دارید بیایید." جلسه آغازشد. ده دقیقه گذشته بود که چهار دختر آمدند. توضیح دادم که از وسط اتاق کتاب بردارند و مشغول شوند. پسرها با دیدن دخترها هرهر و کرکر می کردند. دخترها پس از ده پانزده دقیقه گفتند که می آیند دنبال مان و این جلسه را آزمایشی آمده ایم. گفتند از جلسه ی بعد می آییم. این ها را گفتند و رفتند. پس از مطالعه هر کس درباره ی چیزی که خوانده بود چند دقیقه حرف زد. کسی کاریکاتورهای "برزگمهر حسین پور" را در کتاب "شهر هرت" دیده بود. درباره ی کاریکاتور حرف زدیم و چند کارکاتور دیدیم. پس از آن درباره ی حضور دخترها در جلسه حرف زدیم. برای پسرها عجیب است که کنار دخترها بنشینند. گفتم: "شما باید رفتار با دخترها را یادبگیرید همان طور که دخترها باید رفتار با پسرها را یادبگیرند." در این باره بحث خوبی کردیم. کسی این جلسه شطرنج آرده بود که پیش از جلسه با دوستش بازی کرد. قسمتی از جلسه را می توانیم بازی کنیم.#کتاب #کتابخوانی #کتابخانه
