1354) برق قطع بودپنجمین "جلسه ی کتاب خوانی جمعی" شلوغ شد. ساعت پنج رسیدم کتاب خانه. دو سه نفر از بچ…
انتشار: 2026/08/13 18:05 UTCدریافت: 2026/08/15 03:13 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:13 UTC
1354) برق قطع بودپنجمین "جلسه ی کتاب خوانی جمعی" شلوغ شد. ساعت پنج رسیدم کتاب خانه. دو سه نفر از بچه ها زودتر آمده بودند. کمک کردند زنبیل های کتاب را بردیم توی اتاق. لامپ اتاق روشن نشد. برق قطع بود و اتاق تاریک. کتاب خانه کنار پارک است. از صندوق ماشین یک زیرانداز برداشتم و به کمک بچه ها زیر سایه ی درختی پهن کردیم و کتاب ها را وسط چیدیم و کتاب خوانی آغازشد. بچه ها تا ساعت پنج یکی یکی آمدند و ذر سایه ی خنک درخت نشستند و کتابی برداشتند. برخی بچه هایی که عبورمی کردند هم به ما پیوستند. بیست نفر شدیم. خانم معلمی که پسرش را آورده بود هم نشست به کتاب خواندن. بیست نفر روی یک زیرانداز جانمی شدیم. دوستی به کمکم آمد. دوستی که چند خیابان آن طرف تر کتابفروشی دارد. ردمی شده و مرا دیده و آمده. توی ماشین زیرانداز داشت. آن را کنار این یکی پهن کردیم و همه جاشدیم. جالب که این جلسه برای بزرگ ترها هم کشش دارد. به آن نشان که خانم معلم و دوستم و خودم هم توی کتاب ها غرق شدیم. این کتاب ها همه خوردنی است. کتاب هایی که در کودکی ما به هر دلیل در دسترس مان نبوده. پس طبیعی است که ما بزرگ ترها از خواندن شان حظ کنیم و لذت ببریم. آخرهای جلسه مسئول کتاب خانه آمد. با دو پارچ شربت و یک بشقاب شکلات. مسئول کتاب خانه همه جوره کمک می کند.#کتابخوانی #کتابخانه #برق
