بنام خدانامهای به دوست✍ #سید_مرتضی_جزایریهنوز به یاد ندارم کاری را که قصد انجامش را کردهام دیگری…
انتشار: 2026/07/01 16:09 UTCدریافت: 2026/08/15 01:26 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:26 UTC
بنام خدانامهای به دوست✍ #سید_مرتضی_جزایریهنوز به یاد ندارم کاری را که قصد انجامش را کردهام دیگری کرده باشد، و از کسی هم چنین چیزی نشنیدهام.نامههای ادبی و فلسفی و عرفانی بسیاری در سطح خیلی بالا فراوان دیده و شنیدهام، و حتی تعدادی از آنها را تاریخ و منشورات ادبی ضبط و نقل کردهاند، ولی هیچیک از آنها تأمین مقصود من را نمیکنند.قصد من تعریفی است از دین؛ در سطحی از یک ذهنیت عالمانه، در حقیقت میخواهم از لابلای سطحیترین و ابتدائیترین تصوراتی که از دین در بخشهای مختلف اجتماع موجود است گذشته و در جهت آخرین هستهٔ مرکزی آن (اگر داشته باشد) عبور کنیم، ممکن است کار مشکلی نباشد، ولی خیلی هم آسان نیست، زیرا باورهای دینی در افراد از طریق بزرگترهای خانواده تلقین میشود، پدر مادر، عمو خاله، پدر بزرگ، و... و آنهم در سنینی از عمر کودک که هنوز فاقد استخوانبندیهای لازم برای یک تعقّل صحیح است بین سالهای چهارم تا دهم و دوازدهم، در این سالها کودک آمادهٔ پذیرش هر شنیدهای است، حتی در شکل تصدیق بلا تصوّر، که در مباحث منطقی عمل ذهنی محالی شناخته شده است، ولی این محال در ذهن کودک عملی شده و می شودهر کس هر باوری از دین دارد باقیماندهای از باورهای دوران کودکیاش میباشد، همان دورانی که پذیرای هر مطلبی است که به او القا میشود، هر چند افسانه و غیر قابل باور باشد.قصهها از: دیو، بختک، جن زنگولهدار، آدم دریایی، رقص مردگان، کوه قاف، ظلمات، آب حیات، جنگ رستم با دیو سفید، گذشتن از هفتخان، قلعه سنگبند، شنیده و باور کرده است، در لابلای این افسانهها حکایتها از آدم، حوا، شیطان، ملائکه، هابیل و قابیل، کشتی نوح و طوفان، و عصای موسی، بیپدری عیسی، وحی، جبرئیل، برزخ، قیامت، بهشت، دوزخ، ووو... میشنود.برای کودک فرقی بین این دو گروه از داستانها نیست به همه با دیده واقعیت مینگرد، و همه را راست میداند، اندک اندک که بزرگ و بزرگتر میشود، بخصوص چنانچه در شیوههای فکری علمی ذهنیت پرورش یافتهای پیدا کند، تصاویر باقی میماند، ولی باورهایی در کنار آنها فرو میریزند، دیگر این تصاویر عکس از واقعیتها نیستند، بلکه نقاشی دستی یک نقاش زبردست میباشد، با همه فریبائیها و زیبائیها، در این فروریزی باورهایی از بین میروند که بازگوی واقعیتهای حسی میباشند، نظیر افسانه غروب کردن خورشید، یا فرو رفتنش در چشمهای از آب، یا قرار داشتن زمین روی شاخ گاو، و یا تیر شهاب، ولی باورهای غیر حسی و بخصوص آنها که از قداست عمومی برخوردارند، حتی با پیدا کردن متدلوژی علمی به این آسانیها صدمه بردار نیستند، با همه دانش و بینش افراد از اقامت شب در جای خلوت میترسند (ترس از جن) از حضور در قبرستان به هنگام شب و یا حتی روز در وقتی که کسی جز خودش نیست ترس دارد و وحشت میکند (ترس از ارواح).بنابر این تصاویر ذهنی دینی چون عموماً غیر حسی بوده و از بالاترین درجات قداست معنوی برخوردارند (حتی بعد از آنکه شخص به توان تفکر علمی میرسد) باقی میماند و در خزینه خیال برای خود جائی دارند، و چون زمان پذیرش اولیه دوران افسانهای بودن ذهن کودک (دورانی که در آن هر چیزی را که بگویند قبول میکند) میدان برای افسانه بافیها بسیار باز، و به خصوص از دورانهائی که هنوز رشد عقلی و علمی همگانی نشده و همه مردم در باورهای اسطورهای؛ عمر میگذرانند، و با توجه به اینکه هر قدر افسانه افسانهتر باشد و غرابت آن بیشتر روح نوازتر بوده، و گوش برای شنیدنش مشتاقتر میباشد، به عمد و سهو هر چه و به هر قدر خواستهاند داستان سازی دینی کرده، و صورت باورهای دینی خوراکی شیرین برای شنونده فراهم ساختهاند.اینک انسان است که با باورهای افسانهای که از مجموعه منظم یا نامنظم آنها به صورت مبهم، و در عین ابهام مقدسی از یک مجهول در هر جهتی بنام دین؛ دین شخصی خود ساخته است، از انکار مطلق میترسد، ولی تصاویر افسانهای است، و باورها فاقد یک متدلوژی علمی اثبات کننده است.حالا من تصمیم دارم از لابلای هزاران هزار افسانه و اسطوره، حکایتهای دروغین، قصههای خیالی که دیروز شیخالاسلام شهر ساخته و نقل کرده، و امروز مادر بزرگ مقدسه برای نوهها با آب و تاب نقل میکند، بلکه ازلابلای یک قطر ضخیمی از باورها، اعتقادها، و احساسهای متکی به این باورها که سازندهٔ ذهنیت دینی جامعه است عبور کرده به مرکز واقعی آن؛ به آنجا که چشمهٔ حیات معنوی در آن جوشان بوده برسم، میخواهم سر از تمام این طبقات خیالی که در طول هزاران سال ساخته و افراشته شده بیرون کشیده، از حقیقت و واقعیت آن سخن گویم.ادامه دارد👇