🔹تقابلِ اضداد در کربلا... سال ۱۳۷۴#کربلا #عاشورا#امام_حسین🔸بخشی از گفتار مرحوم سید مرتضی جزایری @lo…
انتشار: 2026/06/25 13:46 UTCدریافت: 2026/08/15 01:26 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:26 UTC
🔹تقابلِ اضداد در کربلا... سال ۱۳۷۴#کربلا #عاشورا#امام_حسین🔸بخشی از گفتار مرحوم سید مرتضی جزایری @loversfaith
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 1 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — کانال رسمی سید مرتضی جزایری
🔅علم در ساحت قیامت به مثابه ی اوصاف..×اتحاد وصف و واصف و موصوف×علم و جهل در احادیث همان صفات خوب و بد است×علم در احادیث از سنخ مفهوم[ ِ ذهنی و عقلی] نیست از سنخِ وصف و صفتِ درونی ست #ماه_رمضان_سال_١٣٥٤🕰 ۷ دقیقه#اصالت_صفت🔸برشی از گفتارهای #مرحوم_سید_مرتضی_جزایری@loversfaith
ادامه👆۲۱ـ فرزند حاصل از ازدواج دو اسیر نیز بنده شناخته شده، و در اختیار مالک آن زن و شوهر است.۲۲ـ مالک زن و شوهر اسیر میتواند هر وقت خواسته آنها را از هم و از فرزندانشان جدا کند.۲۳ـ قاضی نه بر اساس علم و یقین خود بلکه فقط بر اساس شهادت باید حکم کند.۲۴ـ شهادت جز در موارد حسّی قابل قبول نیست.۲۵ـ قضاوت یک دفعه است، و با حکم قاضی نتیجه حکم هر چه باشد اجرا میشود.۲۶ـ کیفر دزدی بریدن دست است.۲۷ـ کیفر شرابخواری در مرتبه اول هشتاد تازیانه، و در مرتبه چهارم کشته شدن است.۲۸ـ کیفر آمیزش نامشروع برای کسانیکه زن یا شوهر دارند کشته شدن است.۲۹ـ همجنس باز را میکشند.۳۰ـ کسیکه توهین به مقدّسات اوّلیه دین بکند حکمش کشته شدن است.۳۱ـ مسلمانی که در خانواده مسلمان بوده و از دین بر میگردد کشته میشود.۳۲ـ تخلّف صریح از دستورات دینی، روزه خواری علنی، ترک نماز واجب دو مجازات دارد.۳۳ـ اگر چندین نفر در کشتن یک نفر شرکت کنند ورثه مقتول با پرداخت دیهٔ قتل خطا به وارثین؛ جمع شرکتکنندگان بعد از کسر دیهٔ یکنفر از کلّ میتوانند همهٔ آنها را بکشند.۳۴ـ ربا و قرض دادن و بیشتر از مبلغ قرض پس گرفتن (در اجناسی که کشیده میشوند، و یا با پیمانه مقدارشان تعیین میشود) حرام است، ولی در اجناسی که با عدد و شمارش اندازهگیری میشوند حرام نیست.۳۵ـ زکات که: عبارت از پرداختی مالی است در جهت تأمین نیازهای فردی و اجتماعی فقط از گندم، جو، خرما، کشمش، و طلا و نقره در گردش (به صورت پول) و گاو، و گوسفند، و شتر گرفته میشود.۳۶ـ خمس که در عبارت از یک پنجم در آمد مازاد هزینهٔ سال است، نصفش باید به فقرای سیّد (که از اولاد حضرت رسولاند) پرداخت و بقیه را به دیگر مردم محتاج میتوان داد.۳۷ـ هر کس به هنگام مرگ فقط میتواند نسبت به یک سوّم مالش دستور مورد وصیتش را بدهد، و بقیه از اختیار او خارج بوده به شکلی که تعیین شده در بین ورثه تقسیم میشود.۳۸ـ معادن مشمول قانون خمس است.۳۹ـ آنچه در جنگها به یغما برده میشود بهترینش مخصوص شخص اول: پیغمبر یا امام میباشد.۴۰ـ سالی یک ماه با ماه قمری (رمضان) باید روزه گرفت، و در مدّت تعیین شده باید از خوردن، نوشیدن، آمیزش جنسی، سر زیر آب کردن خودداری نمود.۴۱ـ حج یک عبادت اسلامی پذیرفته شده، و بر کسانیکه توانائی مالی لازم را دارند برای یک بار واجب میشود، و یکی از واجبات آن عمل قربانی است، اقلاً یک گوسفند باید در منی قربانی کرد.۴۲ - بهاء کشتهٔ یک انسان و اجزاء آن با شتر تعیین میشود، مثلاً: بهاء قتل خطائی صد عدد شتر است، و دیهٔ قطع یک انگشت ده شتر.۴۳ - قصاص؛ معاملهٔ به مثل است، مثلاً: اگر کسی کسی را گاز گرفت به دیگری اجازه میدهند او را گاز بگیرد.۴۴ - بکار بردن ظروف طلا و نقره حرام است، ولی اگر از طلا و نقره حتی یک جایگاه ساخته شود حرام نیست.۴۵ - در بسیاری از احکام شرع با بکار بردن یک راههای زیرکانه و کج و راست (که از آنها به حیل شرعیه یعنی حیلههای شرعی تعبیر میکنند) میتوان از مشکلات آن فرار کرد و کار را مطابق میل و هوس شخصی انجام داد.۴۶ - در عادت ماهانه؛ زن از عبادات روزانه ممنوع میشود، و از حضور در معابد منع میگردد، به شکلی که گوئی او مقصّر است.۴۷ - حدّ اقل این زمان سه روز تعیین شده است.۴۸ - اختیار نوزاد با پدر قرار دارد، و پس از طلاق هم در اختیار اوست.۴۹ - برای مسافر در سفر تسهیلاتی است، و حدّ آن در رفت و برگشت در یک روز هشت فرسخ میباشد، نماز مسافر قصر میشود، و روزهاش را افطار میکند.۵۰ - در مواردیکه شستشوهای واجب غُسل، وُضو امکانپذیر نیست تیمّم (که نوعی خاک مالی است) جای آن را میگیرد، و لازم است شخص دست و رو را خاکمالی کند.طبیعی است هر کس پذیرای دین میشود آن را در چارچوب قراردادهای فردی و اجتماعیش میپذیرد، همان قراردادهایی که از آنها به فقه، و در اصطلاح عرفی به شرعیات تعبیر میکنیم، یعنی: کسی نمیتواند بگوید من به پیامبر اسلام ایمان دارم و گفتههای او را گفتههای درست و خدائی میشناسم، ولی دستوراتش ( که به ادعای دستورات دینی از جانب خدا بیان میگردد ) را قبول ندارم، ولی وقتی میخواهیم دستورات را قبول کنیم ملاحظه میکنیم به هیچ وجه نه قابل قبولند، نه مفید به حال جامعه، بلکه بسیاری از آنها ضررهای اساسی در جهت ویران کردن مبانی اخلاقی، و اقتصادی جامعه دارند.ادامه👇
ادامه👆شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائلکجا دانند حال ما سبکباران ساحلهاتازه پس از خارج شدن از دریائی از این افسانهها که کاری آسان نیست، و هر کسی توان چنین آزاداندیشی را نداشته و ندارد ولی فرضاً که قدرت چنین پرشی بود، هنوز موانع دیگری چون سدّ سکندر بر سر راه میباشد، و تا آن موانع برداشته نشود دسترسی بدان چشمهٔ حیات امکانپذیر نیست، و در صدر این موانع نارسائی قرار دادههای دینی است (احکام شرع: از واجب، حرام، مستحب، مکروه) چون تو که این نامه را میخوانی اطلاع کاملی از این قراردادها نداری قدرت مانع بودن آنها را بر سر این راه ندانی، و تصوّرش نتوانی، و من اگر خواسته باشم روح نازک تو را از تأثیرپذیری بعدی در زمانهای آینده دور نگه دارم، ناچارم ولو تصویر کوچکی از این قراردادهای دینی را (احکام شرع) برایت ترسیم کنم.مثلاً: در بحث پاکی و ناپاکی چنین احکامی دیده میشود.۱- پای آلوده به هر پلیدی با تماسی که با خاک که اثر راه رفتن پیدا میکند اگر آلودگیش از بین رفت (ولو با هشت قدم) پاک خواهد بود.۲- اگر آفتاب بر جسم آلودهای که در اثر آن تر شده باشد و آن جسم درزمین استوار باشد (چون آجر در ساختمان و نردهٔ نصب شده، و حتی میوهای که هنوز چیده نشده است) اگر با تابش آفتاب رطوبتِ وجودش از بین رفت، (چنانچه اثر ظاهر دیگری از آلودگی در جسم فرضی باقی نمانده باشد) آن جسم بعد از آنکه کاملاً خشک شده پاک میشود.۳ـ اگر حجم آب ۳/۵ وجب مکعّب بود (کر) هر آلودهای را میتواند با شسته شدن در داخل خود پاک کند، و خود همچنان پاک میماند، هر چند مقداری از خودِ پلیدی در آن باقی بماند، مگر رنگ یا بو یا طعم آب به رنگ و بو و طعم آن پلیدی نزدیک شود.۴ـ در پاک شدن اجسام ناپاک فرق گذاشته شده؛ بین آنکه پاک کننده آب قلیل یا کُر یا جاری باشد.۵ـ آب چاه را هم حکم با آب جاری شناختهاند.۶ـ اگر آبی که با آن آلودهترین قسمت بدن شسته میشود و در ظرفی جمع شد و به ظاهر ذرّاتی از آن آلودگی در آن آب نبود آن آب جمع شده پاک میباشد.۷ـ اگر بفرض آب بسیار زیادی ناپاک (که به رنگ و بو و طعم تغییر نکرده باشد) در جائی جمع بود با ریزش باران حتی با یک قطرهٔ آن پاک و قابل استفاده میشود.۸ـ مردی اگر قاتل مردی شد ورثهٔ مقتول میتوانند قاتل را بکشند و قصاص کنند، ولی اگر مرد قاتل زنی بود مرد قاتل را نمیتوان کشت.۹ـ شهادت یک زن در محکمه نصف شهادت یک مرد حساب میشود.۱۰ـ زن در مناصب حکومتی نظیر: قضاوت، حکومت، فرماندهی نظامی، نظامیگری ممنوع است.۱۱ـ مرد میتواند زنی را که از فرمانش سر میکشد تنبیه کرده حتی او را بزند.۱۲ـ مرد میتواند زنهای متعدّد داشته باشد.۱۳ـ ارث زن نصف ارث مرد است، خواهر نصف برادر، مادر نصف پدر، دختر نصف پسر.۱۴ـ اختیار جدائی (طلاق) بدست مرد واگذار شده است، زن به هیچ وجه با اختیار شخص خودش قدرت جدا شدن از زندگی را ندارد، و مرد هر وقت اراده کرد میتواند زن را طلاق دهد.۱۵ـ در جنگها میتوان افراد یک لشگر، بلکه تمام جمعیت شهرِ دشمن را اسیر کرد.۱۶ـ و اموالشان را تصاحب کرد.۱۷ـ افراد اسیر شده را اسیر کننده مالک میشود، میتواند آنها را بکشد، یا بخودشان بفروشد، یا در بازار بردهفروشان بفروشد.۱۸ـ فرد اسیر نه حق شهادت دارد، نه حق رسیدن به مقامات اجتماعی حکومتی، و نه حق تجارت، نه مالک چیزی میشود.۱۹ـ کشتن افراد اسیر (هر قدر هم که مسلمان و صاحب صلاحیت باشد) مجازاتش کشتن قاتل نیست.۲۰ـ زنیکه اسیر میشود از شوهر و فرزندانش جدا شده ملک اسیر کننده است.ادامه👇
بنام خدانامهای به دوست✍ #سید_مرتضی_جزایریهنوز به یاد ندارم کاری را که قصد انجامش را کردهام دیگری کرده باشد، و از کسی هم چنین چیزی نشنیدهام.نامههای ادبی و فلسفی و عرفانی بسیاری در سطح خیلی بالا فراوان دیده و شنیدهام، و حتی تعدادی از آنها را تاریخ و منشورات ادبی ضبط و نقل کردهاند، ولی هیچیک از آنها تأمین مقصود من را نمیکنند.قصد من تعریفی است از دین؛ در سطحی از یک ذهنیت عالمانه، در حقیقت میخواهم از لابلای سطحیترین و ابتدائیترین تصوراتی که از دین در بخشهای مختلف اجتماع موجود است گذشته و در جهت آخرین هستهٔ مرکزی آن (اگر داشته باشد) عبور کنیم، ممکن است کار مشکلی نباشد، ولی خیلی هم آسان نیست، زیرا باورهای دینی در افراد از طریق بزرگترهای خانواده تلقین میشود، پدر مادر، عمو خاله، پدر بزرگ، و... و آنهم در سنینی از عمر کودک که هنوز فاقد استخوانبندیهای لازم برای یک تعقّل صحیح است بین سالهای چهارم تا دهم و دوازدهم، در این سالها کودک آمادهٔ پذیرش هر شنیدهای است، حتی در شکل تصدیق بلا تصوّر، که در مباحث منطقی عمل ذهنی محالی شناخته شده است، ولی این محال در ذهن کودک عملی شده و می شودهر کس هر باوری از دین دارد باقیماندهای از باورهای دوران کودکیاش میباشد، همان دورانی که پذیرای هر مطلبی است که به او القا میشود، هر چند افسانه و غیر قابل باور باشد.قصهها از: دیو، بختک، جن زنگولهدار، آدم دریایی، رقص مردگان، کوه قاف، ظلمات، آب حیات، جنگ رستم با دیو سفید، گذشتن از هفتخان، قلعه سنگبند، شنیده و باور کرده است، در لابلای این افسانهها حکایتها از آدم، حوا، شیطان، ملائکه، هابیل و قابیل، کشتی نوح و طوفان، و عصای موسی، بیپدری عیسی، وحی، جبرئیل، برزخ، قیامت، بهشت، دوزخ، ووو... میشنود.برای کودک فرقی بین این دو گروه از داستانها نیست به همه با دیده واقعیت مینگرد، و همه را راست میداند، اندک اندک که بزرگ و بزرگتر میشود، بخصوص چنانچه در شیوههای فکری علمی ذهنیت پرورش یافتهای پیدا کند، تصاویر باقی میماند، ولی باورهایی در کنار آنها فرو میریزند، دیگر این تصاویر عکس از واقعیتها نیستند، بلکه نقاشی دستی یک نقاش زبردست میباشد، با همه فریبائیها و زیبائیها، در این فروریزی باورهایی از بین میروند که بازگوی واقعیتهای حسی میباشند، نظیر افسانه غروب کردن خورشید، یا فرو رفتنش در چشمهای از آب، یا قرار داشتن زمین روی شاخ گاو، و یا تیر شهاب، ولی باورهای غیر حسی و بخصوص آنها که از قداست عمومی برخوردارند، حتی با پیدا کردن متدلوژی علمی به این آسانیها صدمه بردار نیستند، با همه دانش و بینش افراد از اقامت شب در جای خلوت میترسند (ترس از جن) از حضور در قبرستان به هنگام شب و یا حتی روز در وقتی که کسی جز خودش نیست ترس دارد و وحشت میکند (ترس از ارواح).بنابر این تصاویر ذهنی دینی چون عموماً غیر حسی بوده و از بالاترین درجات قداست معنوی برخوردارند (حتی بعد از آنکه شخص به توان تفکر علمی میرسد) باقی میماند و در خزینه خیال برای خود جائی دارند، و چون زمان پذیرش اولیه دوران افسانهای بودن ذهن کودک (دورانی که در آن هر چیزی را که بگویند قبول میکند) میدان برای افسانه بافیها بسیار باز، و به خصوص از دورانهائی که هنوز رشد عقلی و علمی همگانی نشده و همه مردم در باورهای اسطورهای؛ عمر میگذرانند، و با توجه به اینکه هر قدر افسانه افسانهتر باشد و غرابت آن بیشتر روح نوازتر بوده، و گوش برای شنیدنش مشتاقتر میباشد، به عمد و سهو هر چه و به هر قدر خواستهاند داستان سازی دینی کرده، و صورت باورهای دینی خوراکی شیرین برای شنونده فراهم ساختهاند.اینک انسان است که با باورهای افسانهای که از مجموعه منظم یا نامنظم آنها به صورت مبهم، و در عین ابهام مقدسی از یک مجهول در هر جهتی بنام دین؛ دین شخصی خود ساخته است، از انکار مطلق میترسد، ولی تصاویر افسانهای است، و باورها فاقد یک متدلوژی علمی اثبات کننده است.حالا من تصمیم دارم از لابلای هزاران هزار افسانه و اسطوره، حکایتهای دروغین، قصههای خیالی که دیروز شیخالاسلام شهر ساخته و نقل کرده، و امروز مادر بزرگ مقدسه برای نوهها با آب و تاب نقل میکند، بلکه ازلابلای یک قطر ضخیمی از باورها، اعتقادها، و احساسهای متکی به این باورها که سازندهٔ ذهنیت دینی جامعه است عبور کرده به مرکز واقعی آن؛ به آنجا که چشمهٔ حیات معنوی در آن جوشان بوده برسم، میخواهم سر از تمام این طبقات خیالی که در طول هزاران سال ساخته و افراشته شده بیرون کشیده، از حقیقت و واقعیت آن سخن گویم.ادامه دارد👇